اصطلاحات مربوط به پول در انگلیسی + مثال و ترجمه
برای صحبت کردن درباره پول در انگلیسی، فقط دانستن کلماتی مثل money، cash، price و salary کافی نیست.
در مکالمات واقعی، انگلیسیزبانها از اصطلاحات زیادی برای پول درآوردن، خرج کردن، پسانداز، بیپولی و پرداخت هزینهها استفاده میکنند و در آموزش زبان انگلیسی مهم است که شما هم به عنوان زبانآموز اصطلاحات واقعی را بلد باشید.
در این مقاله، مهمترین idiomهای مربوط به پول در انگلیسی را با معنی فارسی، مثال کاربردی و ترجمه یاد میگیریم.
اصطلاحات مربوط به پول در انگلیسی (Money)
Money doesn’t grow on trees
پول علف خرس نیست / پول بهسختی به دست میآید
I can’t buy you a new phone every year. Money doesn’t grow on trees.
نمیتوانم هر سال برایت گوشی جدید بخرم. پول که علف خرس نیست.
Time is money
وقت طلاست
Let’s stop wasting time and get this done. Time is money.
بیا وقت تلف نکنیم و این کار را تمام کنیم. وقت طلاست.
Money talks
پول قدرت میآورد / پول حرف اول را میزند
He got the best lawyer in town because money talks.
او بهترین وکیل شهر را گرفت، چون پول حرف اول را میزند.
Put your money where your mouth is
به جای حرف زدن، عمل کن / اگر ادعایی داری، ثابتش کن
If you really believe in this idea, put your money where your mouth is and invest in it.
اگر واقعا به این ایده باور داری، به جای حرف زدن عمل کن و روی آن سرمایهگذاری کن.
For my money
به نظر من / از دید من
For my money, this is the best English course for beginners.
به نظر من، این بهترین دوره انگلیسی برای مبتدیهاست.
On the money
کاملا درست / دقیق
Your answer was right on the money.
جوابت کاملا درست و دقیق بود.
A penny for your thoughts
به چی فکر میکنی؟ / تو فکری؟
You’ve been quiet for ten minutes. A penny for your thoughts?
ده دقیقهست ساکتی. به چی فکر میکنی (زیرلفظی میخوای حرف بزنی)؟
My two cents
نظر من / چیزی که من فکر میکنم
Just my two cents, but I think we should wait before buying it.
فقط نظر من است، ولی فکر میکنم بهتر است قبل از خریدنش صبر کنیم.
اصطلاحات مربوط به پول درآوردن در انگلیسی
Bring home the bacon
خرج خانه را درآوردن / نانآور بودن
After his father retired, Ali had to bring home the bacon.
بعد از بازنشسته شدن پدرش، علی مجبور بود خرج خانه را دربیاورد.
Make a living
امرار معاش کردن / از راهی پول درآوردن
She makes a living as a freelance designer.
او بهعنوان طراح فریلنسر امرار معاش میکند.
Make a quick buck
سریع پول درآوردن؛ گاهی با بار منفی
He’s always looking for a way to make a quick buck online.
او همیشه دنبال راهی است که سریع از اینترنت پول دربیاورد.
Rake in the money
پول پارو کردن / پول زیادی درآوردن
That restaurant is raking in the money since it went viral on Instagram.
آن رستوران از وقتی در اینستاگرام وایرال شده، پول پارو میکند.
Make a killing
سود خیلی زیادی کردن
They made a killing when they sold their old apartment.
وقتی آپارتمان قدیمیشان را فروختند، سود خیلی زیادی کردند.
Hit the jackpot
به پول یا موفقیت بزرگی رسیدن / شانس بزرگی آوردن
She hit the jackpot with her new business idea.
او با ایده جدید کسبوکارش حسابی شانس آورد و موفق شد.
Cash in on something
از چیزی پول درآوردن / از فرصت استفاده مالی کردن
Many brands tried to cash in on the popularity of that movie.
خیلی از برندها سعی کردند از محبوبیت آن فیلم پول دربیاورند.
Earn an honest buck
از راه درست و سالم پول درآوردن / پول حلال در آوردن
He’s not rich, but he earns an honest buck.
او ثروتمند نیست، اما از راه درست پول درمیآورد.
اصطلاحات مربوط به خرج کردن پول در انگلیسی
Break the bank
خیلی گران تمام شدن / فشار مالی آوردن
We want a nice vacation, but nothing that will break the bank.
ما یک سفر خوب میخواهیم، اما نه چیزی که برایمان زیادی گران تمام شود.
Pay an arm and a leg
پول خیلی زیادی پرداخت کردن
I had to pay an arm and a leg for this laptop.
مجبور شدم برای این لپتاپ پول خیلی زیادی بدهم.
Pay through the nose
بیش از حد پول دادن / گران خریدن
Tourists often pay through the nose in that part of the city.
توریستها معمولا در آن قسمت شهر خیلی گران خرید میکنند.
Spend money like water
مثل آب پول خرج کردن / ولخرجی کردن
He spends money like water whenever he gets paid.
او هر وقت حقوق میگیرد، مثل آب پول خرج میکند.
Throw money around
بیحسابوکتاب پول خرج کردن؛ معمولا برای نشان دادن ثروت
He likes to throw money around in front of his friends.
او دوست دارد جلوی دوستانش بیحسابوکتاب پول خرج کند.
Throw money at something
فکر کردن اینکه فقط با پول خرج کردن میشود مشکلی را حل کرد
You can’t just throw money at the problem and expect it to disappear.
نمیتوانی فقط پول خرج کنی و انتظار داشته باشی مشکل خودبهخود حل شود.
Burn a hole in someone’s pocket
پول در جیب کسی بند نشدن
Whenever he gets some cash, it burns a hole in his pocket.
هر وقت کمی پول دستش میآید، در جیبش بند نمیشود.
Have more money than sense
پول داشتن ولی عاقلانه خرج نکردن
Buying a third sports car? He has more money than sense.
خریدن سومین ماشین اسپرت؟ او پول دارد، ولی عاقلانه خرج نمیکند.
اصطلاحات مربوط به پرداخت پول و حساب کردن
Pick up the tab
حساب را پرداخت کردن
Don’t worry about dinner. I’ll pick up the tab.
نگران شام نباش. من حساب میکنم.
Foot the bill
هزینه چیزی را پرداخت کردن
The company will foot the bill for your hotel.
شرکت هزینه هتل شما را پرداخت میکند.
Go Dutch
دنگی حساب کردن.
We usually go Dutch when we eat out together.
ما معمولا وقتی با هم بیرون غذا میخوریم، دنگی حساب میکنیم.
Chip in
روی هم پول گذاشتن / هرکس سهمی پرداخت کردن
Everyone chipped in to buy her a birthday gift.
همه پول گذاشتند تا برایش هدیه تولد بخرند.
On the house
مهمان رستوران یا کافه بودن / رایگان، به حساب مجموعه
The dessert is on the house.
دسر به حساب رستوران است.
Pony up
پول را پرداخت کردن؛ معمولا با بیمیلی
If you want to join the trip, you’ll have to pony up $200.
اگر میخواهی در سفر شرکت کنی، باید ۲۰۰ دلار پرداخت کنی.
Cough up
بهزور یا با بیمیلی پول دادن / تخ کردن
He finally coughed up the money he owed me.
او بالاخره پولی را که به من بدهکار بود، با اکراه پرداخت کرد.
Fork out / Fork over
پول زیادی را با بیمیلی پرداخت کردن
I had to fork out a lot of money to fix my car.
مجبور شدم برای تعمیر ماشینم پول زیادی بدهم.
Shell out
پول دادن، مخصوصا مبلغ زیاد
We shelled out $300 for concert tickets.
ما برای بلیتهای کنسرت ۳۰۰ دلار پول دادیم.
اصطلاحات مربوط به پسانداز و مدیریت پول
Save for a rainy day
برای روز مبادا پول پسانداز کردن
You should save some of your income for a rainy day.
باید بخشی از درآمدت را برای روز مبادا پسانداز کنی.
A rainy-day fund
پسانداز روز مبادا
We keep a rainy-day fund for emergencies.
ما برای مواقع اضطراری پسانداز روز مبادا داریم.
Nest egg
پسانداز بلندمدت / پولی که برای آینده کنار گذاشته میشود
They’ve built a small nest egg for their retirement.
آنها برای دوران بازنشستگیشان یک پسانداز کوچک جمع کردهاند.
Tighten your belt
کمتر خرج کردن / صرفهجویی کردن
With prices going up, we all need to tighten our belts.
با بالا رفتن قیمتها، همه ما باید کمتر خرج کنیم.
Live within your means
به اندازه درآمد و وسع خود خرج کردن
If you want to avoid debt, you need to live within your means.
اگر میخواهی از بدهی دور بمانی، باید به اندازه درآمدت خرج کنی.
Make ends meet
دخلوخرج را جور کردن
It’s hard to make ends meet on one salary these days.
این روزها با یک حقوق سخت میشود دخلوخرج را جور کرد.
More bang for your buck
ارزش بیشتر در برابر پولی که پرداخت میکنی
This phone gives you more bang for your buck than the expensive model.
این گوشی نسبت به مدل گرانتر، ارزش بیشتری در برابر پولی که میدهی دارد.
A penny saved is a penny earned
پولی که پسانداز میکنی، مثل پولی است که به دست آوردهای.
Don’t buy things you don’t need. A penny saved is a penny earned.
چیزهایی را که لازم نداری نخر. پولی که پسانداز میکنی، مثل پولی است که به دست آوردهای.
اصطلاحات مربوط به بیپولی و بدهی در انگلیسی
Be broke
بیپول بودن
I can’t go out tonight. I’m completely broke.
امشب نمیتوانم بیرون بیایم. کاملا بیپولم.
Be strapped for cash
از نظر مالی در مضیقه بودن
I’d love to travel, but I’m a bit strapped for cash right now.
خیلی دوست دارم سفر بروم، اما الان کمی از نظر مالی در مضیقهام.
Be short on cash
پول کم داشتن.
I’m short on cash this week, so I’ll cook at home.
این هفته پولم کم است، پس در خانه غذا درست میکنم.
Live from hand to mouth
بهسختی زندگی را گذراندن / فقط به اندازه زنده ماندن پول داشتن
After losing his job, he lived from hand to mouth for months.
بعد از از دست دادن شغلش، چند ماه بهسختی روزگار گذراند.
In the red
بدهکار بودن / ضررده بودن
The business has been in the red for three months.
این کسبوکار سه ماه است که ضررده بوده.
In the hole
بدهکار بودن / در ضرر بودن
After the repairs, I was $1,000 in the hole.
بعد از تعمیرات، هزار دلار بدهکار شدم.
Lose your shirt
مقدار زیادی پول از دست دادن
He lost his shirt investing in that company.
او با سرمایهگذاری در آن شرکت پول زیادی از دست داد.
Feel the pinch
فشار مالی را احساس کردن
Many families are feeling the pinch because of higher rent.
خیلی از خانوادهها به خاطر اجارههای بالاتر فشار مالی را احساس میکنند.
Back on your feet
دوباره سرپا شدن؛ مخصوصا از نظر مالی یا کاری
It took her a year to get back on her feet after closing her shop.
بعد از بستن مغازهاش، یک سال طول کشید تا دوباره از نظر مالی سرپا شود.
اصطلاحات مربوط به پولدار بودن و ثروت
Born with a silver spoon in your mouth
در خانواده ثروتمند به دنیا آمدن
He never had to worry about rent. He was born with a silver spoon in his mouth.
او هیچوقت مجبور نبود نگران اجاره باشد. در خانوادهای ثروتمند به دنیا آمده بود.
Have money to burn
پول زیادی برای خرج کردن داشتن
They must have money to burn if they bought that house in cash.
حتماً پول زیادی برای خرج کردن دارند که آن خانه را نقد خریدند.
Rolling in money
غرق در پول بودن / خیلی پولدار بودن
After his app became successful, he was rolling in money.
بعد از موفق شدن اپلیکیشنش، تو پول غلت میزد.
Filthy rich
خرپول / خیلی ثروتمند
Her family is filthy rich, but she lives a simple life.
خانوادهاش خیلی ثروتمندند، اما خودش ساده زندگی میکند.
Sitting on a fortune
روی ثروت نشستن / دارایی بسیار ارزشمند داشتن / روی گنج نشستن
If that land is in the city center, you’re sitting on a fortune.
اگر آن زمین در مرکز شهر باشد، تو روی گنج نشستهای.
Live in the lap of luxury
در ناز و نعمت زندگی کردن
They live in the lap of luxury in a huge villa by the sea.
آنها در یک ویلای بزرگ کنار دریا در ناز و نعمت زندگی میکنند.
Look like a million bucks
خیلی خوشظاهر و شیک به نظر رسیدن
You look like a million bucks in that suit.
با آن کتوشلوار خیلی شیک و عالی به نظر میرسی.
Feel like a million bucks
احساس خیلی خوبی داشتن / سرحال و عالی بودن
After a week of rest, I feel like a million bucks.
بعد از یک هفته استراحت، احساس فوقالعادهای دارم.
اصطلاحات مربوط به پول در کار و بیزینس
Cash cow
منبع درآمد ثابت و سودآور
That online course has become a cash cow for the company.
آن دوره آنلاین به منبع درآمد ثابت و سودآور شرکت تبدیل شده است.
Break even
نه سود کردن و نه ضرر کردن / سربهسر شدن
We need to sell 500 tickets just to break even.
باید ۵۰۰ بلیت بفروشیم تا فقط سربهسر شویم.
Bottom line
نتیجه نهایی / اصل قضیه؛ در بیزینس یعنی سود یا نتیجه مالی
The bottom line is that we can’t afford this campaign right now.
اصل قضیه این است که ما الان توان مالی این کمپین را نداریم.
In the black
سودده بودن / وضعیت مالی مثبت داشتن
After two difficult years, the company is finally in the black.
بعد از دو سال سخت، شرکت بالاخره سودده شده است.
Cook the books
حسابسازی کردن / دستکاری غیرقانونی حسابها
The manager was fired for cooking the books.
مدیر به خاطر حسابسازی و دستکاری حسابها اخراج شد.
Balance the books
حسابها را تراز کردن / دخلوخرج را هماهنگ کردن
We need to balance the books before the end of the month.
باید قبل از پایان ماه حسابها را تراز کنیم.
A money pit
چیزی که مدام پول میبلعد و خرج روی دست آدم میگذارد
That old car is a money pit. Something breaks every week.
آن ماشین قدیمی فقط پول میبلعد. هر هفته یک چیزش خراب میشود.
Gravy train
منبع پول راحت و بیدردسر
Some people saw the project as a gravy train.
بعضیها آن پروژه را منبع پول راحت و بیدردسر میدیدند.
Golden handshake
مبلغ زیادی که هنگام بازنشستگی یا ترک شغل به کسی پرداخت میشود
The CEO left the company with a generous golden handshake.
مدیرعامل با یک پاداش خروج قابلتوجه شرکت را ترک کرد.
اصطلاحات مربوط به پول مشکوک، غیرقانونی یا غیراخلاقی
Dirty money
پول کثیف / پولی که از راه غیرقانونی به دست آمده
The police believe the business was used to hide dirty money.
پلیس معتقد است آن کسبوکار برای پنهان کردن پول کثیف استفاده میشده.
Blood money
پول خون / پولی که با خشونت، مرگ یا کار غیراخلاقی مرتبط است
He refused to take what he called blood money.
او از گرفتن چیزی که آن را پول خون میدانست خودداری کرد.
Hush money
حقالسکوت
They paid him hush money to keep quiet about the scandal.
آنها به او حقالسکوت دادند تا درباره رسوایی سکوت کند.
Funny money
پول تقلبی / پول مشکوک
The cashier noticed that the customer was trying to use funny money.
صندوقدار متوجه شد که مشتری سعی دارد از پول تقلبی استفاده کند.
Under the table
پنهانی و غیررسمی؛ مخصوصا درباره پرداخت پول بدون ثبت قانونی
He was paid under the table for the extra work.
او برای کار اضافه، پنهانی و بدون ثبت رسمی پول گرفت.
Slush fund
صندوق پول مخفی یا غیرشفاف، معمولا برای کارهای مشکوک
The investigation found a slush fund used for illegal payments.
تحقیقات یک صندوق پول مخفی را پیدا کرد که برای پرداختهای غیرقانونی استفاده میشد.
اصطلاحات مربوط به پول در انگلیسی (بدون معنای مستقیم مالی)
Give someone a run for their money
کسی را به چالش جدی کشیدن / رقابت سختی ایجاد کردن
Their new startup is giving bigger companies a run for their money.
استارتاپ جدیدشان شرکتهای بزرگتر را حسابی به چالش کشیده است.
Bet your bottom dollar
مطمئن بودن از چیزی / میتوانی شرط ببندی
You can bet your bottom dollar he’ll be late again.
میتوانی مطمئن باشی که او باز هم دیر میکند.
A day late and a dollar short
خیلی دیر و خیلی کم / کاری که دیگر فایده چندانی ندارد
His apology was a day late and a dollar short.
عذرخواهیاش خیلی دیر و ناکافی بود.
A fool and his money are soon parted
آدم نادان زود پولش را از دست میدهد
He bought another useless online course. A fool and his money are soon parted.
او دوباره یک دوره آنلاین بیفایده خرید. آدم نادان زود پولش را از دست میدهد.
Penny-wise and pound-foolish
در چیزهای کوچک صرفهجو، اما در چیزهای مهم ولخرج یا بیدقت بودن
Buying a cheap laptop that breaks in two months is penny-wise and pound-foolish.
خریدن لپتاپ ارزانی که دو ماه بعد خراب میشود، صرفهجویی کوچک و ضرر بزرگ است.
جمع بندی
اصطلاحات مربوط به پول در انگلیسی فقط برای صحبت درباره خرید و قیمت نیستند؛ این idiomها در مکالمات روزمره، محیط کار، بیزینس، رستوران، سفر و حتی بحثهای دوستانه زیاد استفاده میشوند. اگر معنی و کاربرد اصطلاحاتی مثل break the bank، go Dutch، bring home the bacon و save for a rainy day را بلد باشید، هم طبیعیتر حرف میزنید و هم حرف انگلیسیزبانها را بهتر متوجه میشوید. بهترین روش یادگیری این اصطلاحات این است که آنها را همراه با جمله واقعی و موقعیت کاربردی حفظ کنید، نه فقط با ترجمه فارسی.
سوالات متداول
اصطلاح «پول علف خرس نیست» به انگلیسی چی میشود؟
معادل رایج آن در انگلیسی Money doesn’t grow on trees است.
«دنگی حساب کنیم» به انگلیسی چی میشود؟
برای گفتن دنگی حساب کردن میتوانید از go Dutch استفاده کنید.
اصطلاح «خیلی گران بودن» در انگلیسی چیست؟
دو اصطلاح رایج برای این معنی cost an arm and a leg و pay through the nose هستند.
فرق make money و bring home the bacon چیست؟
Make money یعنی پول درآوردن، اما bring home the bacon یعنی خرج خانه یا خانواده را تأمین کردن.
دیدگاهتان را بنویسید