اصطلاحات مربوط به شانس در انگلیسی + مثال و ترجمه
در آموزش زبان انگلیسی برای صحبت درباره شانس فقط از کلمه luck استفاده نمیکنیم. بسته به موقعیت، ممکن است به کلماتی مثل chance، fortune، opportunity یا اصطلاحاتی مثل I got lucky و just my luck نیاز داشته باشیم. در این مقاله، مهمترین کلمات و اصطلاحات مربوط به شانس در انگلیسی را با مثالهای واقعی و ترجمه فارسی یاد میگیریم.
شانس به انگلیسی چه میشود؟
رایجترین معادل «شانس» در انگلیسی luck است.
luck
شانس
I can’t believe I won the prize. What luck!
باورم نمیشود جایزه را بردم. عجب شانسی!
اما همیشه نمیتوانیم «شانس» را با luck ترجمه کنیم. در بعضی موقعیتها باید از کلمات دیگری مثل chance، fortune یا opportunity استفاده کنیم.
تفاوت Luck، Chance، Fortune و Opportunity
Luck یعنی شانس، مخصوصا وقتی درباره خوششانسی یا بدشانسی صحبت میکنیم.
I’ve had a lot of bad luck this week.
این هفته خیلی بدشانسی آوردهام.
Chance
احتمال، فرصت یا امکان رخ دادن چیزی
There’s a good chance it will rain tomorrow.
احتمال زیادی دارد فردا باران ببارد.
Fortune
بخت، اقبال یا سرنوشت – کمی رسمیتر یا ادبیتر از luck
Fortune smiled on him that day.
آن روز بخت با او یار بود.
Opportunity
فرصت مناسب برای انجام کاری
This job is a great opportunity for you.
این شغل فرصت خیلی خوبی برای توست.
اصطلاحات خوششانسی در انگلیسی
Lucky you
خوش به حالت / چه خوششانسی
You’re going to Italy next week? Lucky you!
هفته بعد میروی ایتالیا؟ خوش به حالت!
Lucky me!
چه شانسی آوردم – گاهی با لحن طنز: «چه شانسی هم من دارم!»
I got the last ticket. Lucky me!
آخرین بلیت را گرفتم. چه شانسی آوردم!
to be in luck
یعنی خوششانس بودن در یک موقعیت خاص.
You’re in luck. We still have one room available.
خوششانسی. هنوز یک اتاق خالی داریم.
to have good luck
خوششانس بودن / شانس خوب داشتن
She always seems to have good luck with job interviews.
به نظر میرسد او همیشه در مصاحبههای کاری خوششانس است.
a lucky break
یک شانس خوب و غیرمنتظره
Getting that internship was a lucky break for him.
گرفتن آن کارآموزی برایش یک شانس خوب و غیرمنتظره بود.
to catch a break
بالاخره شانس آوردن یا از یک موقعیت سخت نجات پیدا کردن
After months of looking for work, he finally caught a break.
بعد از ماهها دنبال کار گشتن، بالاخره شانس به او رو آورد.
to get lucky
شانس آوردن
I got lucky and found a parking spot right in front of the café.
شانس آوردم و درست جلوی کافه جای پارک پیدا کردم.
to luck out
خیلی خوششانس بودن یا شانسی چیزی خوب به دست آوردن
We really lucked out with the weather.
واقعا از نظر هوا شانس آوردیم.
a lucky streak
دورهای که آدم پشت سر هم خوششانس است
He’s been on a lucky streak since he started that new job.
از وقتی آن کار جدید را شروع کرده، مدام شانس میآورد.
to be on a roll
پشت سر هم موفق شدن یا روی دور شانس و موفقیت بودن
You won three games in a row. You’re on a roll!
سه بازی پشت سر هم بردی. حسابی روی دوری!
to strike gold
به موفقیت بزرگ یا شانس عالی رسیدن.
They struck gold with their new app.
آنها با اپلیکیشن جدیدشان به موفقیت بزرگی رسیدند.
to hit the jackpot
شانس خیلی بزرگی آوردن یا به موفقیت بزرگی رسیدن
She hit the jackpot when she found that apartment.
وقتی آن آپارتمان را پیدا کرد، واقعا شانس بزرگی آورد.
اصطلاحات بدشانسی در انگلیسی
bad luck
بدشانسی
It was just bad luck. There was nothing you could do.
صرفا بدشانسی بود. کاری از دستت برنمیآمد.
tough luck
بدشانسی آوردی – گاهی هم کمی سرد و بیاحساس گفته میشود
You missed the deadline? Tough luck.
ددلاین (زمان تحویل) را از دست دادی؟ بدشانسی آوردی.
rotten luck
بدشانسی شدید
Losing your phone on the first day of the trip is rotten luck.
گم کردن گوشی در روز اول سفر واقعا بدشانسی بدی است.
just my luck
از شانس من! – موقع اتفاقات بد استفاده می شود.
Just my luck! The bus left right before I got there.
از شانس من! اتوبوس درست قبل از اینکه برسم رفت.
to be out of luck
بدشانسی آوردن یا دیگر شانسی نداشتن
If you don’t have a reservation, you’re out of luck.
اگر رزرو نداری، شانسی نداری.
not my day
امروز روز من نیست – وقتی چند اتفاق بد پشت سر هم میافتد
I spilled coffee on my shirt and missed my train. It’s not my day.
قهوه را روی پیراهنم ریختم و قطارم را هم از دست دادم. امروز روز من نیست.
to have a run of bad luck
یک دوره بدشانسی داشتن
They’ve had a run of bad luck with their business.
آنها در کسبوکارشان یک دوره بدشانسی داشتهاند.
to be down on your luck
در شرایط سخت و بدشانسی بودن، مخصوصا از نظر مالی یا زندگی
He was down on his luck when an old friend offered him a job.
وقتی یکی از دوستان قدیمیاش به او کار پیشنهاد داد، در شرایط سختی بود.
jinxed
نحس، بدیمن یا بدشانس
Every time I wear this shirt, something goes wrong. It’s jinxed.
هر بار این پیراهن را میپوشم، یک چیزی خراب میشود. انگار نحس است.
Murphy’s law
قانون مورفی؛ هر چیزی که ممکن است خراب شود، خراب میشود
I was already late, and then my car wouldn’t start. Murphy’s law!
از قبل دیرم شده بود، بعد ماشینم هم روشن نشد. قانون مورفی!
شانس آوردن به انگلیسی
I got lucky.
شانس آوردم.
I got lucky and passed the test without studying much.
شانس آوردم و بدون اینکه زیاد درس بخوانم امتحان را قبول شدم.
I lucked out.
خیلی شانس آوردم.
I lucked out and got a window seat.
خیلی شانس آوردم و صندلی کنار پنجره گرفتم.
It was a stroke of luck.
یک شانس ناگهانی و خوب بود.
Finding my wallet was a real stroke of luck.
پیدا کردن کیف پولم واقعا یک شانس بزرگ بود.
by sheer luck
صرفا از روی شانس
We found the place by sheer luck.
آن مکان را کاملا شانسی پیدا کردیم.
pure luck
شانس محض
I didn’t plan it. It was pure luck.
برنامهریزی نکرده بودم. شانس محض بود.
dumb luck
شانس کور یا شانس بیدلیل
He guessed the answer by dumb luck.
او جواب را از روی شانس کور حدس زد.
as luck would have it
از قضا، از شانس خوب یا بد
As luck would have it, I met my old teacher at the airport.
از قضا، معلم قدیمیام را در فرودگاه دیدم.
اصطلاحات مربوط به اتفاق و تصادف
by chance
اتفاقی یا از روی تصادف
I met her by chance at a bookstore.
او را اتفاقی در یک کتابفروشی دیدم.
by accident
تصادفی یا ناخواسته
I deleted the file by accident.
فایل را اشتباهی پاک کردم.
accidentally
به طور تصادفی یا سهوی
I accidentally sent the message to the wrong person.
پیام را سهوا برای فرد اشتباهی فرستادم.
coincidentally
به طور اتفاقی
Coincidentally, we were both in London that weekend.
اتفاقاً هر دوی ما آن آخر هفته در لندن بودیم.
what are the chances?
احتمال چنین چیزی چقدر است؟ – وقتی چیزی خیلی اتفاقی رخ میدهد استفاده میشود
We booked the same hotel in Paris. What are the chances?
در پاریس همان هتل را رزرو کردیم. احتمال چنین چیزی چقدر بود؟
اصطلاحات مربوط به فرصت و شانس
to get a chance
فرصت پیدا کردن
I didn’t get a chance to talk to him.
فرصتش برایم پیش نیامد با او صحبت کنم.
to have a chance
شانس یا فرصت داشتن
You still have a chance to fix this.
هنوز فرصت داری این وضعیت را درست کنی.
to take a chance
ریسک کردن یا شانس خود را امتحان کردن
I decided to take a chance and apply for the job.
تصمیم گرفتم شانسم را امتحان کنم و برای آن شغل درخواست بدهم.
to miss a chance
فرصت را از دست دادن
Don’t miss the chance to study abroad.
فرصت تحصیل در خارج را از دست نده.
to miss the boat
فرصت را از دست دادن
I wanted to buy tickets, but I missed the boat.
میخواستم بلیت بخرم، اما فرصت را از دست دادم.
that ship has sailed
دیگر آن فرصت از دست رفته است
I wanted to apologize, but I think that ship has sailed.
میخواستم عذرخواهی کنم، اما فکر میکنم دیگر آن فرصت از دست رفته است.
a second chance
فرصت دوم / شانس دوم
Everyone deserves a second chance.
همه سزاوار یک فرصت دوباره هستند.
a once-in-a-lifetime opportunity
فرصتی که فقط یک بار در زندگی پیش میآید
This is a once-in-a-lifetime opportunity. Don’t waste it.
این فرصتی است که شاید فقط یک بار در زندگی پیش بیاید. هدرش نده.
اصطلاحات مربوط به امتحان کردن شانس و ریسک کردن
try your luck
شانست را امتحان کن
I’m going to try my luck and ask for a discount.
میخواهم شانسم را امتحان کنم و درخواست تخفیف بدهم.
push your luck
بیش از حد روی شانس حساب کردن
You already got an extension. Don’t push your luck.
قبلا مهلت اضافه گرفتی. دیگر زیادی روی شانست حساب نکن.
roll the dice
تاس انداختن / ریسک کردن و نتیجه را به شانس سپردن
Starting a business is always a bit like rolling the dice.
شروع یک کسبوکار همیشه کمی شبیه ریسک کردن (تاس انداختن) است.
leave it to chance
چیزی را به شانس واگذار کردن
Don’t leave your future to chance.
آیندهات را به شانس واگذار نکن.
on the off chance
به امید احتمال کم
I called him on the off chance that he was still awake.
به امید اینکه شاید هنوز بیدار باشد، به او زنگ زدم.
اصطلاحات آرزوی موفقیت و خوششانسی
Good luck!
موفق باشی
Good luck with your exam tomorrow.
برای امتحان فردا موفق باشی.
Best of luck!
با آرزوی بهترینها – کمی گرمتر یا رسمیتر از good luck.
Best of luck in your new job.
در شغل جدیدت بهترینها را برایت آرزو میکنم.
Break a leg
موفق باشی؛ مخصوصا قبل از اجرا، نمایش یا سخنرانی
You’re going on stage in five minutes. Break a leg!
پنج دقیقه دیگر روی صحنه میروی. موفق باشی!
fingers crossed
امیدوارم خوب پیش برود
I have an interview tomorrow. Fingers crossed!
فردا مصاحبه دارم. امیدوارم خوب پیش برود!
keep your fingers crossed
دعا کن، امیدوار باش
Keep your fingers crossed for me.
برایم دعا کن.
knock on wood
بزنم به تخته؛ بیشتر در انگلیسی آمریکایی استفاده میشود
I haven’t been sick all year, knock on wood.
تمام سال مریض نشدهام، بزنم به تخته.
touch wood
بزنم به تخته؛ بیشتر در انگلیسی بریتانیایی استفاده میشود
The car has never given me any trouble, touch wood.
ماشین تا حالا هیچ مشکلی برایم درست نکرده، بزنم به تخته.
اصطلاحات مربوط به سرنوشت و بخت
fate
سرنوشت
Maybe it was fate that we met that day.
شاید سرنوشت بود که آن روز همدیگر را دیدیم.
destiny
سرنوشت یا تقدیر؛ معمولا بار قویتر و احساسیتری دارد
He believed it was his destiny to become a writer.
او باور داشت سرنوشتش این است که نویسنده شود.
meant to be
قرار بوده اتفاق بیفتد یا قسمت بوده
Maybe it just wasn’t meant to be.
شاید اصلا قسمت نبود.
the stars align
همه چیز دست به دست هم دادن تا اتفاق خوبی بیفتد
Everything worked out perfectly. It felt like the stars aligned.
همه چیز عالی پیش رفت. انگار همه چیز دست به دست هم داده بود.
a blessing in disguise
اتفاقی که اول بد به نظر میرسد، اما بعدا معلوم میشود خوب بوده (چیزی شبیه به توفیق اجباری)
Losing that job was a blessing in disguise.
از دست دادن آن شغل در ظاهر بد بود، اما در نهایت به نفعم شد.
چند جمله روزمره با اصطلاحات شانس در انگلیسی
You got lucky.
شانس آوردی.
You got lucky this time, but be more careful next time.
این بار شانس آوردی، اما دفعه بعد بیشتر مراقب باش.
No such luck.
نه، همچین شانسی نداشتم / از این خبرها نبود
+ Did you get a refund?
پولت را پس گرفتی؟
– No such luck.
نه، همچین شانسی نداشتم.
Fat chance.
احتمالش خیلی کم است / زهی خیال باطل
You think he’ll apologize? Fat chance.
فکر میکنی عذرخواهی میکند؟ زهی خیال باطل.
Better luck next time.
دفعه بعد موفقتر باشی.
You almost won. Better luck next time.
تقریبا برده بودی. دفعه بعد موفقتر باشی.
Some people have all the luck.
بعضیها همیشه خوششانساند.
He won another free trip? Some people have all the luck.
باز هم یک سفر رایگان برد؟ بعضیها همیشه خوششانساند.
جمع بندی
برای صحبت درباره شانس در انگلیسی، فقط دانستن کلمه luck کافی نیست. اگر بخواهید طبیعیتر صحبت کنید، باید اصطلاحاتی مثل I got lucky، just my luck، try your luck، fingers crossed، by chance و a lucky break را هم بلد باشید. این عبارتها در مکالمه روزمره انگلیسی زیاد استفاده میشوند و باعث میشوند جملههای شما طبیعیتر و نزدیکتر به حرف زدن یک انگلیسیزبان واقعی باشد.
سوالات متداول
شانس به انگلیسی چی میشه؟
رایجترین معادل شانس در انگلیسی luck است. البته در بعضی موقعیتها میتوان از chance، fortune یا opportunity هم استفاده کرد.
خوششانس به انگلیسی چی میشه؟
خوششانس در انگلیسی میشود lucky.
بدشانس به انگلیسی چی میشه؟
بدشانس در انگلیسی میشود unlucky.
شانس آوردن به انگلیسی چی میشه؟
برای گفتن «شانس آوردم» میتوانید بگویید:
I got lucky.
فرق luck و chance چیست؟
Luck در خوششانسی یا بدشانسی به کار میرود، اما chance بیشتر به معنی احتمال، امکان یا فرصت است.
دیدگاهتان را بنویسید