کلمات و اصطلاحات رابطه به انگلیسی + مثال و ترجمه
وقتی درباره عشق، قرار گذاشتن یا رابطه حرف میزنیم، فقط دانستن گرامر کافی نیست؛ در این موضوع (topic) از آموزش زبان انگلیسی باید اصطلاحات واقعی و طبیعی انگلیسی را بلد باشیم.
بسیاری از اصطلاحات رابطه به انگلیسی در فیلمها، سریالها و مکالمات روزمره مدام تکرار میشوند، اما معمولا در کتابهای درسی پیدا نمیشوند.
در این مقاله، مهمترین کلمات و اصطلاحات مربوط به روابط عاشقانه به انگلیسی و Dating را با مثال، ترجمه و تلفظ صوتی یاد میگیرید تا بتوانید مثل یک نیتیو صحبت کنید.
کلمات پایه برای وضعیت رابطه
جدای از اصطلاحات عاشقانه انگلیسی، یکی از موارد مهم این است که اصلا بتوانید وضعیت ارتباطیتان را مشخص و توصیف کنید:
single
مجرد، سینگل، بدون رابطه
I’m single right now and focusing on my career.
الان سینگلم و روی کارم تمرکز کردهام.
in a relationship
در یک رابطه بودن
She’s in a relationship with someone from her university.
او با کسی از دانشگاهش در رابطه است.
date (someone)
با کسی قرار گذاشتن / وارد رابطه عاشقانه شدن
They started dating last summer.
آنها تابستان گذشته شروع به قرار گذاشتن کردند/ وارد رابطه شدند.
seeing someone
با کسی در حال آشنایی یا رابطه بودن (غیررسمیتر از dating)
I’m seeing someone, but it’s not serious yet.
دارم با یکی آشنا میشم، ولی هنوز جدی نیست.
have a crush on (someone)
کراش داشتن / از کسی خوش آمدن شدید
He has a crush on his coworker.
او روی همکارش کراش دارد / از او (مخفیانه) خوشش میآید.
partner
شریک عاطفی / پارتنر (اصطلاح خنثی برای دوستدختر یا دوستپسر)
I’m going on a trip with my partner this weekend.
این آخر هفته با پارتنرم سفر میروم.
boyfriend
دوستپسر
My boyfriend surprised me with a small gift.
دوستپسرم با یک هدیه کوچک غافلگیرم کرد.
girlfriend
دوستدختر
His girlfriend lives in another city.
دوستدخترش در شهر دیگری زندگی میکند.
ex
پارتنر سابق / اکس
I ran into my ex at a café yesterday.
دیروز به طور اتفاقی اکسَم را در یک کافه دیدم.
be into (someone)
به کسی علاقه داشتن (محاورهای)
I think she’s really into you.
فکر کنم واقعا بهت علاقه داره.
be interested in (someone)
به کسی علاقهمند بودن (رسمیتر از into)
He seems interested in getting to know her better.
به نظر میرسد علاقهمند است او را بهتر بشناسد.
stay single
سینگل ماندن
She decided to stay single for a while.
او تصمیم گرفت مدتی سینگل بماند.
بیان احساسات در روابط عاشقانه به انگلیسی
fall in love (with someone)
عاشق کسی شدن
I didn’t expect to fall in love with him so quickly.
انتظار نداشتم اینقدر سریع عاشقش بشم.
have feelings for (someone)
به کسی حس داشتن
She has feelings for her best friend.
او نسبت به بهترین دوستش احساس عاطفی دارد.
like (someone)
از کسی خوش آمدن
I really like him, but I’m not sure about a relationship.
واقعا از او خوشم میآید، ولی درباره رابطه مطمئن نیستم.
love (someone)
عاشق کسی بودن
He truly loves her and cares about her happiness.
او واقعا عاشقش است و به خوشحالیاش/خوشبختیاش اهمیت میدهد.
care about (someone)
اهمیت دادن به کسی
I care about you a lot.
بسیار به تو اهمیت میدهم.
miss (someone)
دلتنگ کسی شدن
I miss you every time you’re away.
هر وقت دوری دلم برات تنگ میشه.
be attracted to (someone)
جذب کسی شدن (جذابیت عاطفی یا ظاهری)
She’s attracted to confident people.
او جذب آدمهای بااعتمادبهنفس میشود.
be attached to (someone)
وابسته عاطفی بودن
He’s very attached to his partner.
او خیلی به پارتنرش وابسته است.
trust (someone)
اعتماد داشتن
I trust you with everything.
در همهچیز بهت اعتماد دارم.
feel close to (someone)
احساس صمیمیت و نزدیکی داشتن
I feel really close to her when we talk.
وقتی با او حرف میزنم، واقعا با او احساس نزدیکی میکنم.
be jealous (of someone)
حسادت کردن
He gets jealous when she talks to other guys.
وقتی او با پسرهای دیگر حرف میزند، حسودی میکند.
be nervous around (someone)
کنار کسی دستپاچه/استرسی بودن
I always get nervous around her because I like her.
چون ازش خوشم میاد، همیشه کنارش استرس میگیرم.
اصطلاحات قرار گذاشتن و آشنایی اولیه
یکی از موارد مهم در روابط عاشقانه به انگلیسی، موارد مرتبط با قرار گذاشتن و آشنایی اولیه به انگلیسی هستند:
ask (someone) out
کسی را به قرار (عاشقانه) دعوت کردن
He finally asked her out after weeks of talking.
بعد از چند هفته صحبت کردن، بالاخره او را سر قرار دعوت کرد.
go on a date
رفتن به قرار عاشقانه
We’re going on a date this Friday night.
جمعه شب این هفته داریم سر قرار میرویم.
first date
قرار اول
I was really nervous on our first date.
سر قرار اولمان خیلی استرس داشتم.
hang out (with someone)
وقت گذراندن با کسی (مثل بیرون رفتن و …)
We usually hang out at a café after work.
معمولا بعد از کار با هم در یک کافه وقت میگذرانیم.
get to know (someone)
آشنا شدن و شناختن کسی، با کسی بیشتر آشنا شدن
I want to get to know you better.
میخواهم با تو بیشتر (و بهتر) آشنا شوم.
flirt (with someone)
(با کسی) لاس زدن
He was flirting with her all evening.
تمام عصر داشت با او لاس میزد.
hit it off (with someone)
سریع جور شدن / خیلی سریع صمیمی شدن
We hit it off the moment we met.
لحظهای که با یکدیگر آشنا شدیم با هم جور شدیم.
have chemistry
کشش و هماهنگی عاطفی/عاشقانه بین دو نفر وجود داشتن
They have great chemistry together.
بینشان کشش و هماهنگی فوقالعادهای وجود دارد.
text (someone)
به کسی تکست (پیام متنی) دادن
He texted me right after the date.
او بلافاصله بعد از قرار (دیت) به من پیام داد.
call (someone)
(به کسی) زنگ زدن
She called him to say good night.
به او زنگ زد تا شببخیر بگوید.
make a move
پیشقدم شدن (مثلا سراغ کسی بروید و سر صحبت را باز کنید یا پیشنهاد دهید و …)
He was too shy to make a move.
برای این که پیشقدم شود زیادی خجالتی بود.
take it slow
آهسته پیش رفتن / عجله نکردن در رابطه
Let’s take it slow and see what happens.
بیا آهسته پیش برویم و ببینیم چه میشود.
get someone’s number
شماره کسی را گرفتن
I got her number at the party.
شمارهاش را در مهمانی گرفتم.
عبارات روزمره روابط عاشقانه به انگلیسی
مجموعه اصطلاحات عاشقانه انگلیسی که در ادامه میآوریم بسیار کارآمد هستند:
spend time together
با هم وقت گذراندن
We love spending time together on weekends.
عاشق این هستیم آخر هفتهها با هم وقت بگذرانیم.
talk to (someone)
با کسی صحبت کردن
Can we talk tonight about something important?
میتوانیم امشب درباره یک موضوع مهم حرف بزنیم؟
talk things out
با صحبت کردن مشکل/مشکلات را حل کردن
Instead of fighting, let’s talk things out.
بهجای دعوا کردن، بیا با حرف زدن حلش کنیم.
check on (someone)
حال کسی را پرسیدن
He called to check on me after work.
بعد از کار زنگ زد تا حال و احوالم را جویا شود.
be there for (someone)
کنار کسی بودن و حمایتش کردن
I’ll always be there for you.
همیشه کنارت خواهم بود.
support (someone)
حمایت کردن
She supports me in everything I do.
در هر کاری که میکنم حمایتم میکنه.
get along (with someone)
با کسی کنار آمدن (و مشکلی نداشتن)
We get along really well.
خیلی خوب با یکدیگر کنار میآییم (با هم مشکلی نداریم).
argue (with someone)
بحث یا دعوا کردن
We argued about something silly yesterday.
دیروز سر یک موضوع احمقانه بحثمان شد.
fight
دعوا
They had a big fight last night.
آنها دیشب یک دعوای شدید داشتند.
make up
آشتی کردن (بعد از دعوا)
We argued, but we made up quickly.
بحثمان شد، ولی سریع آشتی کردیم.
apologize (to someone)
(از کسی) عذرخواهی کردن
He apologized for being late.
به خاطر دیر کردن عذرخواهی کرد.
surprise (someone)
غافلگیر کردن
She surprised me with my favorite coffee.
با قهوه مورد علاقهام غافلگیرم کرد.
make time for (someone)
برای کسی وقت گذاشتن
No matter how busy I am, I make time for her.
مهم نیست چقدر سرم شلوغه، برایش وقت میذارم.
take care of (someone)
مراقب کسی بودن
He took care of me when I was sick.
زمانی که مریض بودم از من مراقبت کرد.
اصطلاحات رابطه سالم و مثبت
trust (someone)
اعتماد داشتن به کسی
I trust you completely.
کاملا بهت اعتماد دارم.
trust each other
به همدیگر اعتماد داشتن
We trust each other, and that’s why our relationship works.
ما به هم اعتماد داریم و به همین دلیله که رابطهمون خوب پیش میره.
respect (someone)
احترام گذاشتن
He respects her opinions and decisions.
به نظرها و تصمیمهاش احترام میذاره.
understand (someone)
درک کردن کسی
She really understands me better than anyone else.
او منو بهتر از هر کس دیگهای درک میکنه.
support each other
از همدیگر حمایت کردن
We always support each other during hard times.
تو زمانهای سخت همیشه از هم حمایت میکنیم.
be honest (with someone)
با کسی صادق بودن
It’s important to be honest with your partner.
مهمه که با پارتنرت صادق باشی.
be loyal (to someone)
وفادار بودن (به کسی)
She’s very loyal to the people she loves.
او نسبت به آدمهایی که دوست داره خیلی وفاداره.
care for (someone)
با محبت مراقب کسی بودن / دوست داشتن عمیق
He truly cares for her and wants her to be happy.
واقعا دوستش داره و میخواد خوشحال باشه.
appreciate (someone)
قدردان بودن
I really appreciate everything you do for me.
واقعا قدردان همه کارهایی هستم که برام میکنی.
treat (someone) well
با کسی خوب رفتار کردن
He always treats her well and with kindness.
همیشه با مهربانی باهاش رفتار میکنه.
listen to (someone)
به حرفهای کسی گوش دادن
She listens to me when I have problems.
وقتی مشکل دارم به حرفهام گوش میده.
share (things) with someone
(چیزها را) با کسی در میان گذاشتن
We share everything with each other.
همهچیز رو با هم در میون میذاریم.
feel comfortable (with someone)
کنار کسی احساس راحتی داشتن
I feel comfortable being myself around him.
کنارش راحت میتونم خودم باشم.
healthy relationship
رابطه سالم
Communication is the key to a healthy relationship.
ارتباط خوب، کلید یک رابطه سالمه.
مشکلات، دعواها، و چالشهای روابط عاشقانه به انگلیسی
have a problem with (someone – something)
رابطه سالم
I have a problem with the way you talk to me sometimes.
گاهی با طرز حرف زدنت با من مشکل دارم.
misunderstand (someone)
سوءتفاهم داشتن / بد فهمیدن
I think you misunderstood what I meant.
فکر کنم حرفم رو اشتباه متوجه شدی.
ignore (someone)
نادیده گرفتن / محل ندادن
She ignored my messages all day.
کل روز پیامهام رو نادیده گرفت.
lie (to someone)
دروغ گفتن به کسی
He lied to me about where he was.
درباره اینکه کجا بوده به من دروغ گفت.
hide (something from someone)
(چیزی را از کسی) پنهان کردن
Don’t hide things from me. Just be honest.
چیزها (مسائل) را از من پنهان نکن. فقط صادق باش.
cheat on (someone)
به (کسی) خیانت کردن
She found out that he cheated on her.
فهمید که بهش خیانت کرده.
break someone’s heart
قلب/دل کسی را شکستن
He broke my heart when he left.
وقتی رفت، دلم را شکست.
feel hurt
ناراحت شدن
I felt hurt by what you said.
از چیزی که گفتی ناراحت شدم.
get upset
ناراحت یا عصبانی شدن
She gets upset over small things.
سر چیزهای کوچک ناراحت میشود.
be distant
سرد و دور بودن (از نظر عاطفی)
He’s been distant lately, and I don’t know why.
اخیرا سرد و دور شده و نمیدونم چرا.
drift apart
کمکم از هم دور شدن
Over time, they slowly drifted apart.
با گذشت زمان، کمکم از هم فاصله گرفتند.
have trust issues
مشکل اعتماد داشتن
After his last relationship, he has trust issues.
بعد از رابطه قبلیش، مشکل اعتماد پیدا کرده.
take a break
موقتا فاصله گرفتن (در رابطه)
Maybe we should take a break and think.
شاید باید موقتا (از هم) فاصله بگیریم و فکر کنیم.
toxic relationship
رابطه سمی (و ناسالم)
She realized she was in a toxic relationship.
فهمید که در یک رابطه سمی بود.
work things out
تلاش برای حل کردن مشکلات / مشکلات را حل کردن
We decided to work things out instead of giving up.
تصمیم گرفت به جای تسلیم شدن مسائل را حل کند.
جدایی، تمام شدن رابطه و ادامه
break up (with someone)
با کسی به هم زدن / رابطه را تمام کردن
We broke up last month after a lot of arguments.
ماه گذشته بعد از کلی دعوا از هم جدا شدیم.
split up
جدا شدن (کمی غیررسمیتر از break up)
They split up, but they’re still friends.
از هم جدا شدن، ولی هنوز دوستن.
end things (with someone)
محترمانه رابطه را تمام کردن
She decided to end things because she wasn’t happy.
چون خوشحال نبود، تصمیم گرفت رابطه رو تموم کنه.
dump (someone)
ترک کردن / ول کردن کسی (عامیانه و کمی خشن)
He dumped me over a text message.
سر یک پیام متنی (تکست مسج) رهایم کرد.
get dumped
ترک شدن / رها شدن / این که طرف مقابل رابطه را با شما تمام کند
He got dumped out of nowhere.
یکدفعه و بدون دلیل ترک شد.
move on
ادامه دادن / عبور کردن (از رابطه پس از اتمام آن)
It’s time to move on and focus on yourself. You can start learning English with Zabanmaster.
وقت آن است که ادامه بدهی (موو آن کنی) و روی خودت تمرکز کنی. میتونی شروع به یادگیری انگلیسی با زبان مستر کنی.
get over (someone)
فراموش کردن (یک نفر) / از نظر احساسی عبور کردن (از یک نفر)
It took me months to get over her.
چند ماه طول کشید تا فراموشش کنم.
let go (of someone)
رها کردن کسی / دست کشیدن از رابطه
Sometimes you have to let go, even if it hurts.
گاهی باید رها کنی، حتی اگه دردناک باشه.
miss someone
دلتنگ کسی شدن
Even after the breakup, I still miss him sometimes.
حتی بعد از جدایی، همچنان گاهی دلم برایش تنگ میشود.
stay friends
دوست معمولی ماندن
We decided to stay friends after breaking up.
تصمیم گرفتیم بعد از جدایی دوست معمولی بمانیم.
start over
از نو شروع کردن
She moved to a new city to start over.
به یک شهر جدید رفت تا از نو شروع کند.
rebound relationship
رابطه ریباند / رابطه جایگزین سریع بعد از جدایی (معمولا برای فراموش کردن و move on کردن از رابطه قبلی)
He started a rebound relationship right after the breakup.
بلافاصله بعد از جدایی وارد یک رابطه ریباند (جایگزین) شد.
اصطلاحات عامیانه و محاورهای رابطه
crush
کراش / علاقه شدید ولی معمولا یکطرفه یا اولیه
I had a huge crush on her in high school.
دوران دبیرستان کراش شدیدی روی او داشتم.
have a thing for (someone)
خیلی خوش آمدن از
He has a thing for girls with curly hair.
او از دخترهای مو فر خیلی خوشش میآید.
flirt with
لاس زدن با
Stop flirting with me, I’m getting shy.
لاس نزن باهام، خجالت میکشم.
ghost (someone)
قطع ناگهانی ارتباط بدون توضیح / گوستینگ / بیمحل کردن
She ghosted me after our second date.
بعد از قرار دوم گوستم کرد (غیبش زد).
friendzone (someone)
کسی را فقط در حد دوست نگه داشتن
She friendzoned him even though he liked her.
با اینکه از او خوشش میآمد، فقط در حد دوست نگهش داشت.
be into (someone)
جذب کسی شدن / از کسی خوش آمدن
I’m really into her lately.
اخیرا واقعا از او خوشم میآید.
play hard to get
خود را سخت و دستنیافتنی نشان دادن
She’s just playing hard to get.
فقط داره خودشو دستنیافتنی نشون میده.
third wheel
نفر اضافه در حضور یک زوج (معذبکننده)
I felt like a third wheel hanging out with them.
وقتی باهاشون بودم حس نفر اضافه بودن داشتم.
lovebirds
زوج خیلی عاشق و صمیمی / دو کفتر عاشق (به شوخی)
Look at those lovebirds holding hands all the time.
آن دو عاشقپیشه را ببین، همهش دست در دست هم هستند.
on and off relationship
رابطهای که مدام قطع و وصل میشود
They’ve had an on-and-off relationship for years.
سالهاست رابطهشان مدام قطع و وصل میشود.
کالوکیشنها و ترکیبهای طبیعی در روابط عاشقانه
have a crush on (someone)
روی کسی کراش داشتن
She has a crush on her classmate.
روی همکلاسیش کراش داره.
fall in love with (someone)
عاشق کسی شدن
He fell in love with her at first sight.
در نگاه اول عاشقش شد.
start a relationship
شروع یک رابطه
They started a relationship after months of friendship.
بعد از ماهها دوستی، رابطهشان را شروع کردن.
be in a relationship
در رابطه بودن
I’m not ready to be in a relationship right now.
الان آمادگی رابطه داشتن ندارم.
catch feelings (for someone)
کمکم عاشق شدن / احساس پیدا کردن
I didn’t plan to catch feelings, but it happened.
قصد نداشتم عاشق بشم، ولی اتفاق افتاد.
spend time with (someone)
با کسی وقت گذراندن
I enjoy spending time with you.
از وقت گذروندن با تو لذت میبرم.
make time for (someone)
وقت اختصاص دادن به یک نفر / زمان خالی کردن برای یک نفر
He always makes time for his partner.
او همیشه برای پارتنرش زمان خالی میکند.
stay in touch
در تماس ماندن
Even after the breakup, we stayed in touch.
حتی بعد از به هم زدن (اتمام رابطه)، با هم در تماس ماندیم.
break someone’s heart
دل کسی را شکستن
Don’t break her heart. She really loves you.
دلش را نشکن. واقعا دوستت دارد.
have an argument
بحث یا دعوا داشتن
We had an argument about money.
سر پول با هم بحث کردیم.
build trust
اعتماد ساختن / اعتماد را شکل دادن
It takes time to build trust in a relationship.
ساختن اعتماد در رابطه زمان میبرد.
keep a secret
راز نگه داشتن
Can you keep a secret between us?
میتوانی یک راز را بین خودمان نگه داری؟
work things out
مشکلات را حل و فصل کردن
Let’s work things out instead of ending everything.
بیاین بهجای تموم کردن، مشکلات رو حل کنیم.
move on with your life
به زندگی ادامه دادن
It’s time to move on with your life and be happy.
وقتش است که به زندگیات ادامه دهی و خوشحال باشی.
جمع بندی
صحبت کردن درباره رابطههای عاشقانه فقط با چند کلمه ساده مثل love یا date تمام نمیشود؛ انگلیسی واقعی پر از اصطلاحات، کالوکیشنها و عبارتهای طبیعی است که نیتیوها هر روز استفاده میکنند.
در این مقاله یاد گرفتید چطور درباره وضعیت روابط عاشقانه به انگلیسی، احساسات، قرار گذاشتن، مشکلات، جدایی و حتی اصطلاحات اسلنگ به شکل طبیعی صحبت کنید.
حالا میتوانید در فیلمها، چتها و مکالمات روزمره این عبارتها را راحتتر بفهمید و خودتان هم مثل یک نیتیو از آنها استفاده کنید.
تفاوت dating و seeing someone چیست؟
Dating رسمیتر و جدیتر است، اما seeing someone معمولاً برای آشنایی اولیه و غیررسمی استفاده میشود.
تفاوت break up و split up چیست؟
هر دو به معنی جدا شدن هستند، اما split up کمی غیررسمیتر و محاورهایتر است.
crush با love چه فرقی دارد؟
Crush معمولا علاقه اولیه و سبک یا یکطرفه است، اما love احساس عمیقتر و جدیتر است.
partner بهتر است یا boyfriend/girlfriend؟
Partner خنثیتر و رسمیتر است و برای موقعیتهای عمومی یا حرفهای مناسبتر است؛ boyfriend/girlfriend خودمانیتر است.
چطور طبیعیتر درباره رابطه به انگلیسی صحبت کنیم؟
بهجای حفظ تککلمهها، اصطلاحها و کالوکیشنها مثل fall in love, make time for someone, move on را یاد بگیرید و در جمله استفاده کنید.
دیدگاهتان را بنویسید