333 فعل پرکاربرد انگلیسی
آموزش زبان انگلیسی بدون تسلط بر فعلها تقریبا غیرممکن است؛ چون فعلها قلب هر جمله هستند و معنی واقعی مکالمه را میسازند. بسیاری از لیستهای موجود فقط مجموعهای از فعلها را بدون کاربرد واقعی ارائه میدهند، اما مشکل اینجاست که زبانآموز نمیداند این فعلها دقیقا در چه موقعیتی استفاده میشوند.
در این مقاله، بهجای یک لیست تصادفی، ۳۳۳ تا از افعال پرکاربرد انگلیسی را بر اساس موقعیتهای واقعی زندگی دستهبندی کردهایم؛ یعنی همان فعلهایی که Native Speakers واقعا در مکالمات روزمره، محیط کار، روابط اجتماعی و دنیای دیجیتال استفاده میکنند. برای هر فعل، معنی فارسی، یک جمله طبیعی انگلیسی و ترجمه دقیق آن آورده شده تا بتوانید کاربرد واقعی افعال پرکاربرد انگلیسی با تلفظ را یاد بگیرید، نه اینکه فقط معنی لغت را حفظ کنید. توجه کنید که در قسمت بالای همین مقاله میتوانید pdf لیست افعال پرکاربرد انگلیسی را دانلود کنید.
افعال پرکاربرد انگلیسی در مکالمات روزمره
go
رفتن
I usually go to bed around midnight.
من معمولا حوالی نیمهشب میخوابم.
come
آمدن
Can you come with me for a minute?
میتونی یک دقیقه با من بیای؟
get
گرفتن / رسیدن / شدن
I got home really late last night.
دیشب خیلی دیر به خانه رسیدم.
take
گرفتن / برداشتن / بردن
Take your time and don’t rush.
با آرامش انجام بده و عجله نکن.
bring
آوردن
Did you bring your charger?
شارژرت رو آوردی؟
leave
ترک کردن / رفتن
I have to leave early tomorrow.
فردا باید زود بروم.
stay
ماندن
Let’s stay home tonight.
امشب خونه بمونیم.
make
ساختن / انجام دادن
I’ll make some coffee.
یکم قهوه درست میکنم.
do
انجام دادن
What are you doing right now?
الان داری چی کار میکنی؟
have
داشتن
I have an idea.
یه ایده دارم.
give
دادن
She gave me great advice.
او توصیه خیلی خوبی به من داد.
find
پیدا کردن
I can’t find my keys.
نمیتونم کلیدم رو پیدا کنم.
think
فکر کردن
I think you’re right.
فکر میکنم حق با توست.
know
دانستن
I know this place very well.
اینجا رو خیلی خوب میشناسم.
want
خواستن
I want something sweet.
یه چیز شیرین میخوام.
need
نیاز داشتن
I need some rest.
به کمی استراحت نیاز دارم.
like
دوست داشتن
I like your new jacket.
کاپشن جدیدت رو دوست دارم.
love
خیلی دوست داشتن، عاشق کسی/چیزی بودن
I love this song.
عاشق این آهنگم.
hate
متنفر بودن
I hate waking up early.
از زود بیدار شدن متنفرم.
see
دیدن، فهمیدن، متوجه بودن
I see what you mean.
متوجهم که چه منظوری داری (منظورت رو میفهمم).
look
نگاه کردن
Look at this photo.
به این عکس نگاه کن.
watch
تماشا کردن
We watched a movie last night.
دیشب فیلم تماشا کردیم.
hear
شنیدن
I heard a strange noise.
یک صدای عجیب شنیدم.
listen
گوش دادن
Listen carefully.
با دقت گوش کن.
say
گفتن
She said she was busy.
او گفت سرش شلوغ است.
tell
گفتن به کسی / اطلاع دادن
Tell me the truth.
حقیقت را به من بگو.
ask
پرسیدن
I asked him a question.
از او یک سؤال پرسیدم.
answer
پاسخ دادن
He didn’t answer my message.
او به پیامم جواب نداد.
call
تماس گرفتن
I’ll call you later.
بعدا بهت زنگ میزنم.
meet
ملاقات کردن، آشنا شدن با کسی
Nice to meet you.
از آشنایی با شما خوشحالم.
help
کمک کردن
Can you help me with this?
میتونی توی این کمکم کنی؟
try
تلاش کردن / امتحان کردن
Try this cake.
این کیک رو امتحان کن.
start
شروع کردن
Let’s start now.
بیایید الان شروع کنیم.
stop
متوقف کردن، بس کردن
Stop worrying so much.
اینقدر نگران نباش.
keep
ادامه دادن / نگه داشتن
Keep going.
ادامه بده.
wait
صبر کردن
Wait here for me.
اینجا منتظر من باش.
open
باز کردن
Open the window, please.
لطفا پنجره را باز کن.
close
بستن
Close the door quietly.
در را آرام ببند.
work
کار کردن
I work from home.
من از خانه کار میکنم.
live
زندگی کردن / ساکن بودن
I live near the city center.
نزدیک مرکز شهر زندگی میکنم.
move
جابهجا شدن / اسبابکشی کردن
We moved last year.
سال گذشته اسبابکشی کردیم.
play
بازی کردن / نواختن
He plays the guitar.
او گیتار میزند.
read
خواندن
I read before bed.
قبل از خواب مطالعه میکنم.
write
نوشتن
She wrote me a long message.
او یک پیام طولانی برایم نوشت.
sleep
خوابیدن
I didn’t sleep well.
خوب نخوابیدم.
افعال پرکاربرد انگلیسی در کار و محیط شغلی
قاعدتا در یک لیست کامل افعال انگلیسی باید به افعال پرکاربرد که در ایمیلهای کاری، جلسات، مصاحبه شغلی و ارتباطات حرفهای رایج هستند پرداخته شود:
manage
مدیریت کردن / از پس چیزی برآمدن
She manages a small team.
او یک تیم کوچک را مدیریت میکند.
handle
رسیدگی کردن
I’ll handle this issue.
من به این مشکل رسیدگی میکنم.
organize
سازماندهی کردن
We organized the files by date.
فایلها را بر اساس تاریخ مرتب کردیم.
plan
برنامهریزی کردن
They planned the project carefully.
آنها پروژه را با دقت برنامهریزی کردند.
prepare
آماده کردن
I prepared a short presentation.
یک ارائه کوتاه آماده کردم.
attend
شرکت کردن (در جلسه/رویداد)
I attended the meeting yesterday.
دیروز در جلسه شرکت کردم.
join
ملحق شدن
She joined the company last year.
او سال گذشته به شرکت پیوست.
lead
رهبری کردن
He leads the marketing team.
او تیم بازاریابی را رهبری میکند.
support
پشتیبانی کردن / حمایت کردن
Our manager supports new ideas.
مدیر ما از ایدههای جدید حمایت میکند.
improve
بهبود دادن، پیشرفت کردن
We need to improve our results.
باید نتایجمان را بهتر کنیم.
develop
توسعه دادن
They developed a new strategy.
آنها یک استراتژی جدید توسعه دادند.
create
ایجاد کردن
She created a detailed report.
او یک گزارش دقیق ایجاد کرد (بوجود آورد).
build
ساختن
We built a strong partnership.
ما یک همکاری قوی ساختیم.
design
طراحی کردن
He designed the company website.
او وبسایت شرکت را طراحی کرد.
analyze
تحلیل کردن
The team analyzed the data.
تیم دادهها را تحلیل کرد.
review
بررسی کردن
Please review this document.
لطفا این سند را بررسی کن.
check
چک کردن / بررسی سریع
I’ll check the email again.
دوباره ایمیل را بررسی میکنم.
update
بهروزرسانی کردن
We updated the schedule.
برنامه را بهروزرسانی کردیم.
report
گزارش دادن
Employees report directly to the manager.
کارمندان مستقیما به مدیر گزارش میدهند.
explain
توضیح دادن
She explained the process clearly.
او فرآیند را واضح توضیح داد.
present
ارائه دادن
I presented the idea to the team.
ایده را به تیم ارائه دادم.
discuss
بحث کردن
Let’s discuss the details later.
بعدا جزئیات را بررسی کنیم.
suggest
پیشنهاد دادن
He suggested a better solution.
او راهحل بهتری پیشنهاد داد.
recommend
توصیه کردن
I recommend this approach.
این روش را توصیه میکنم.
decide
تصمیم گرفتن
We decided to continue the project.
تصمیم گرفتیم پروژه را ادامه دهیم.
approve
تأیید کردن
The manager approved the request.
مدیر درخواست را تأیید کرد.
reject
رد کردن
They rejected the proposal.
آنها پیشنهاد (پروپوزال) را رد کردند.
negotiate
مذاکره کردن
They negotiated the contract terms.
آنها درباره شرایط قرارداد مذاکره کردند.
sign
امضا کردن
Please sign the agreement here.
لطفا اینجا قرارداد (توافقنامه) را امضا کنید.
submit
ارسال رسمی کردن / ارائه کردن
I submitted the report on time.
گزارش را بهموقع ارسال کردم.
deliver
تحویل دادن
The team delivered the project early.
تیم پروژه را زودتر تحویل داد.
achieve
به دست آوردن / محقق کردن
She achieved her goals.
او به اهدافش رسید.
solve
حل کردن
We solved the problem quickly.
مشکل را سریع حل کردیم.
focus
تمرکز کردن
Try to focus on your priorities.
سعی کن روی اولویتهایت تمرکز کنی.
communicate
ارتباط برقرار کردن
Good teams communicate openly.
تیمهای خوب شفاف ارتباط برقرار میکنند.
افعال پرکاربرد انگلیسی برای احساسات و روابط انسانی
حتی اگر تمام فعل های انگلیسی با معنی را فرا بگیرید اما افعال این بخش را بلد نباشید، جای چیزی خالیست؛ این فعلها در دوستیها، روابط، گفتگوهای شخصی و تعاملات روزمره بسیار زیاد استفاده میشوند. به ادامهی این آموزش از زبانمستر دقت کنید:
trust
اعتماد کردن
I trust you completely.
کاملا به تو اعتماد دارم.
respect
احترام گذاشتن
I respect her honesty.
به صداقت او احترام میگذارم.
care
اهمیت دادن / مراقبت کردن
She really cares about her friends.
او واقعا به دوستانش اهمیت میدهد.
appreciate
قدردانی کردن
I appreciate your help.
از کمکت قدردانی میکنم.
admire
تحسین کردن
I admire his confidence.
اعتمادبهنفس او را تحسین میکنم.
support
حمایت (احساسی) کردن
They supported me during a hard time.
در یک دوران سخت از من حمایت کردند.
encourage
تشویق کردن
My parents encouraged me to try again.
والدینم مرا تشویق کردند دوباره تلاش کنم.
comfort
آرام کردن / دلداری دادن
She comforted her friend after the bad news.
بعد از خبر بد، دوستش را دلداری داد.
forgive
بخشیدن
It took me time to forgive him.
زمان برد تا او را ببخشم.
apologize
عذرخواهی کردن
He apologized for being late.
او بابت دیر رسیدن عذرخواهی کرد.
blame
سرزنش کردن، مقصر دانستن
Don’t blame yourself.
خودت را سرزنش نکن.
argue
بحث کردن / جر و بحث کردن
They argued about money.
آنها درباره پول بحث کردند.
agree
موافقت کردن
I completely agree with you.
کاملا با تو موافقم.
disagree
مخالفت کردن
I disagree with that idea.
با آن ایده مخالفم.
accept
پذیرفتن
She accepted the apology.
او عذرخواهی را پذیرفت.
refuse
رد کردن / نپذیرفتن
He refused to listen.
او حاضر نشد گوش دهد.
avoid
اجتناب کردن
I try to avoid conflicts.
سعی میکنم از درگیری دوری کنم.
ignore
نادیده گرفتن
She ignored my message.
او پیامم را نادیده گرفت.
notice
متوجه شدن
I noticed you were quiet.
متوجه شدم ساکت بودی.
recognize
شناختن / تشخیص دادن
I recognized his voice immediately.
فورا صدایش را شناختم.
remember
به یاد آوردن
I remember our first meeting.
اولین دیدارمان را به یاد دارم.
forget
فراموش کردن
I forgot your birthday.
تولدت را فراموش کردم.
miss
دلتنگ شدن / از دست دادن
I miss my family a lot.
خیلی دلم برای خانوادهام تنگ شده.
depend
وابسته بودن
It depends on the situation.
به وضعیت بستگی دارد.
rely
تکیه کردن / حساب کردن روی
You can rely on me.
میتوانی روی من حساب کنی.
share
به اشتراک گذاشتن
She shared her experience with us.
تجربهاش را با ما به اشتراک گذاشت.
connect
ارتباط برقرار کردن
We connected instantly.
فورا با هم ارتباط گرفتیم.
invite
دعوت کردن
They invited me to dinner.
مرا به شام دعوت کردند.
introduce
معرفی کردن
Let me introduce my friend.
اجازه بده دوستم را معرفی کنم.
celebrate
جشن گرفتن
We celebrated her success.
موفقیتش را جشن گرفتیم.
افعال پرکاربرد انگلیسی برای فکر کردن و تصمیمگیری
این فعلها در بیان نظر، تحلیل، تصمیمگیری و مکالمات طبیعی بسیار رایج هستند.
consider
در نظر گرفتن
We should consider all options.
باید همه گزینهها را در نظر بگیریم.
realize
متوجه شدن
I realized my mistake too late.
خیلی دیر متوجه اشتباهم شدم.
suppose
فرض کردن
I suppose he’s busy right now.
فکر میکنم الان سرش شلوغ است.
assume
فرض کردن (بدون قطعیت)
Don’t assume the worst.
بدترین حالت را فرض نکن.
guess
حدس زدن
I guess we’ll find out soon.
حدس میزنم بهزودی بفهمیم.
believe
باور داشتن
I believe in your abilities.
به تواناییهایت باور دارم.
doubt
شک داشتن
I doubt he’ll agree.
شک دارم موافقت کند.
imagine
تصور کردن
Imagine living by the sea.
تصور کن کنار دریا زندگی کنی.
expect
انتظار داشتن
I expected a different result.
انتظار نتیجه متفاوتی داشتم.
predict
پیشبینی کردن
Experts predict rapid growth.
کارشناسان رشد سریع را پیشبینی میکنند.
estimate
تخمین زدن
They estimated the cost carefully.
هزینه را با دقت تخمین زدند.
evaluate
ارزیابی کردن
We evaluated the risks first.
ابتدا ریسکها را ارزیابی کردیم.
compare
مقایسه کردن
Compare these two options.
این دو گزینه را مقایسه کن.
choose
انتخاب کردن
She chose the safer option.
او گزینه امنتر را انتخاب کرد.
pick
انتخاب کردن (محاورهایتر)
Pick whichever you like.
هرکدام را دوست داری انتخاب کن.
prefer
ترجیح دادن
I prefer coffee over tea.
قهوه را به چای ترجیح میدهم.
decide
تصمیم گرفتن
I finally decided to change jobs.
بالاخره تصمیم گرفتم شغلم را عوض کنم.
hesitate
تردید کردن
She hesitated before answering.
قبل از پاسخ دادن تردید کرد.
wonder
کنجکاو بودن / در فکر بودن
I wonder what happened.
کنجکاوم بدانم چه اتفاقی افتاده.
reflect
تأمل کردن
He reflected on his choices.
او درباره انتخابهایش تأمل کرد.
conclude
نتیجهگیری کردن
They concluded the meeting early.
آنها زودتر جلسه را به نتیجهگیری رساندند (تمام کردند).
determine
مشخص کردن / تعیین کردن
We determined the main cause.
علت اصلی را مشخص کردیم.
figure
فهمیدن (غیررسمی)
I’m trying to figure this out.
دارم سعی میکنم این را بفهمم.
realize
به درک رسیدن، متوجه شدن
She realized how important it was.
فهمید چقدر مهم بوده است.
rethink
دوباره فکر کردن
We need to rethink our strategy.
باید دوباره درباره استراتژیمان فکر کنیم (و اصلاحش کنیم).
reconsider
تجدیدنظر کردن
He reconsidered his decision.
او در تصمیمش تجدیدنظر کرد.
learn
یاد گرفتن
I learned something new today.
امروز چیز جدیدی یاد گرفتم.
understand
فهمیدن
I understand your concern.
نگرانیات را درک میکنم.
question
زیر سؤال بردن
She questioned the decision.
او تصمیم را زیر سؤال برد.
analyze
تحلیل ذهنی کردن
He analyzed the situation carefully.
او موقعیت را با دقت تحلیل کرد.
interpret
تفسیر کردن
People interpret events differently.
مردم رویدادها را متفاوت تفسیر میکنند.
conclude
به این نتیجه رسیدن
I concluded that it was the best choice.
به این نتیجه رسیدم که بهترین انتخاب بود.
anticipate
پیشبینی همراه انتظار
We anticipated some problems.
انتظار برخی مشکلات را داشتیم.
become aware
آگاه شدن / متوجه شدن
She became aware of the problem quickly.
او سریع از مشکل آگاه شد.
detect
تشخیص دادن، شناسایی کردن
She detected a problem in the system.
او مشکلی در سیستم تشخیص داد.
افعال پرکاربرد انگلیسی برای یادگیری و پیشرفت شخصی
این فعلها در صحبت درباره یادگیری، مهارتآموزی، پیشرفت فردی و رشد شخصی بسیار رایج هستند.
study
مطالعه کردن
I study English every morning.
هر صبح انگلیسی میخوانم (مطالعه میکنم).
practice
تمرین کردن
You need to practice speaking daily.
باید هر روز صحبت کردن را تمرین کنی.
train
آموزش دیدن / تمرین حرفهای کردن
She trained for months before the exam.
او ماهها قبل از امتحان تمرین کرد.
memorize
حفظ کردن
I memorized the new vocabulary.
لغات جدید را حفظ کردم.
review
مرور کردن
I reviewed my notes before class.
قبل از کلاس یادداشتهایم را مرور کردم.
repeat
تکرار کردن
Repeat the sentence after me.
جمله را بعد از من تکرار کن.
improve
پیشرفت کردن
My pronunciation improved a lot.
تلفظم خیلی پیشرفت کرد.
progress
پیشرفت کردن
He progressed quickly in the course.
او در دوره سریع پیشرفت کرد.
develop
توسعه دادن
She developed strong communication skills.
او مهارتهای ارتباطی قوی (در خودش) پرورش داد.
grow
رشد کردن
I want to grow professionally.
میخواهم از نظر حرفهای رشد کنم.
explore
کشف کردن / بررسی کردن
I explored new learning methods.
روشهای جدید یادگیری را بررسی کردم.
experiment
آزمایش کردن
Try experimenting with different techniques.
روشهای مختلف را امتحان کن.
improve upon
بهتر کردن چیزی که وجود دارد
We improved upon the original idea.
ایده اولیه را بهتر کردیم.
challenge
به چالش کشیدن
This task challenged my abilities.
این کار تواناییهایم را به چالش کشید.
overcome
غلبه کردن
She overcame her fear of speaking.
او بر ترس صحبت کردنش غلبه کرد.
achieve
به هدف رسیدن
He achieved fluency after years of study.
بعد از سالها مطالعه به روانی زبان رسید.
gain
به دست آوردن
I gained valuable experience.
تجربه ارزشمندی به دست آوردم.
acquire
کسب کردن (مهارت/دانش)
Children acquire language naturally.
کودکان (مهارت) زبان را بهصورت طبیعی کسب میکنند.
master
کاملا مسلط شدن
She mastered English pronunciation.
او بر تلفظ انگلیسی مسلط شد.
adapt
سازگار شدن، وفق پیدا کردن
You must adapt to new environments.
باید با محیطهای جدید وفق پیدا کنی.
adjust
تنظیم کردن
It took time to adjust to the new system.
زمان برد تا با سیستم جدید وفق پیدا کنم.
concentrate
تمرکز کردن
I can’t concentrate in noisy places.
در مکانهای شلوغ نمیتوانم تمرکز کنم.
succeed
موفق شدن
She succeeded through persistence.
او با پشتکار موفق شد.
fail
شکست خوردن
Don’t be afraid to fail.
از شکست خوردن نترس.
revise
مرور (و اصلاح کردن)
I revised my notes before the test.
قبل از امتحان یادداشتهایم (جزوههایم) را مرور کردم.
refine
بهبود دادن با اصلاح جزئیات / بهبود دادن مهارت
She refined her speaking skills over time.
او بهمرور مهارت صحبت کردنش را بهبود داد.
افعال پرکاربرد انگلیسی در زندگی شهری، خرید و خدمات
این فعلها دقیقا همانهایی هستند که در فروشگاه، رستوران، بانک، سفر شهری و کارهای روزمره استفاده میشوند.
buy
خریدن
I bought groceries after work.
بعد از کار خواروبار (مایحتاج روزانه) خریدم.
sell
فروختن
They sell fresh bread here.
اینجا نان تازه میفروشند.
pay
پرداخت کردن
I paid by card.
با کارت پرداخت کردم.
order
سفارش دادن
We ordered lunch online.
آنلاین ناهار سفارش دادیم.
book
رزرو کردن
I booked a table for two.
یک میز برای دو نفر رزرو کردم.
reserve
از قبل نگه داشتن / رزرو کردن
She reserved a hotel room.
او یک اتاق هتل رزرو کرد.
cancel
لغو کردن
I had to cancel the appointment.
مجبور شدم قرار را لغو کنم.
return
برگشتن، برگرداندن و پس دادن (کالا)
I returned the jacket yesterday.
دیروز کت را پس دادم.
exchange
تعویض کردن
Can I exchange this item?
میتوانم این کالا را تعویض کنم؟
carry
حمل کردن
He carried the bags upstairs.
او کیفها را برد بالا.
receive
دریافت کردن
I received the package today.
امروز بسته را دریافت کردم.
send
ارسال کردن
I sent the documents by email.
مدارک را ایمیل کردم.
pick up
تحویل گرفتن / برداشتن
I’ll pick up the order later.
بعدا سفارش را تحویل میگیرم.
drop off
رساندن / تحویل دادن
I dropped off the package.
بسته را تحویل دادم.
wait in line
در صف ایستادن
We waited in line for tickets.
برای بلیت در صف ایستادیم.
rent
اجاره کردن
They rented an apartment downtown.
آنها آپارتمانی در مرکز شهر اجاره کردند.
borrow
قرض گرفتن
I borrowed some money from him.
از او کمی پول قرض گرفتم.
lend
قرض دادن
She lent me her book.
او کتابش را به من قرض داد.
repair
تعمیر کردن
They repaired my phone quickly.
گوشیام را سریع تعمیر کردند.
fix
درست کردن / تعمیر کردن
He fixed the broken chair.
او صندلی شکسته را تعمیر کرد.
clean
تمیز کردن
I cleaned the kitchen.
آشپزخانه را تمیز کردم.
wash
شستن
She washed the dishes.
او ظرفها را شست.
cook
آشپزی کردن
I cooked dinner tonight.
امشب شام پختم.
bake
پختن (در فر – مثل نان و کیک و …)
He baked a cake.
او یک کیک پخت.
serve
سرو کردن
They served dinner at eight.
ساعت هشت شام سرو کردند.
eat
غذا خوردن
We ate out yesterday.
دیروز بیرون غذا خوردیم.
drink
نوشیدن
She drank coffee.
او قهوه نوشید.
park
پارک کردن
I parked near the entrance.
نزدیک ورودی پارک کردم.
drive
رانندگی کردن
He drives to work every day.
او هر روز با ماشین به سر کار میرود.
ride
راندن (دوچرخه/موتور)
She rides a bike to school.
او با دوچرخه به مدرسه میرود.
catch
گرفتن (اتوبوس/قطار)
I caught the last bus.
آخرین اتوبوس را گرفتم (به آن رسیدن و سوارش شدم).
miss
جا ماندن از وسایل نقلیه
I missed the train.
از قطار جا ماندم.
arrive
رسیدن
We arrived early.
زود رسیدیم.
browse
گشتن و نگاه کردن (بخصوص در خرید)
I browsed the menu for a few minutes.
چند دقیقهای به منو نگاه کردم.
ship
ارسال کردن (کالا/سفارش)
They ship orders within 24 hours.
سفارشها را ظرف ۲۴ ساعت ارسال میکنند.
افعال پرکاربرد انگلیسی در تکنولوژی و زندگی آنلاین
این بخش شامل تعداد زیادی فعل پرکاربرد انگلیسی است که انگلیسیزبانها هر روز درباره موبایل، اینترنت، شبکههای اجتماعی و کار دیجیتال استفاده میکنند.
upload
آپلود کردن
She uploaded a new video.
او یک ویدیوی جدید آپلود کرد.
download
دانلود کردن
I downloaded the file yesterday.
دیروز فایل را دانلود کردم.
install
نصب کردن
Install the app first.
اول برنامه را نصب کن.
uninstall
حذف نصب کردن
I uninstalled the program.
برنامه را حذف کردم.
refresh
رفرش کردن صفحه
Refresh the page and try again.
صفحه را رفرش کن و دوباره امتحان کن.
reload
دوباره بارگذاری کردن، بارگذاری مجدد
The browser reloaded automatically.
مرورگر خودکار دوباره بارگذاری شد.
click
کلیک کردن
Click the link below.
روی لینک زیر کلیک کن.
tap
لمس کردن (موبایل)
Tap the screen to continue.
برای ادامه صفحه را لمس کن.
scroll
اسکرول کردن
I scrolled through the comments.
کامنتها را اسکرول کردم.
swipe
سوایپ کردن، با انگشت حرکت دادن صفحه
Swipe left to see more.
برای دیدن بیشتر به چپ سوایپ کن.
search
جستجو کردن
I searched for the answer online.
پاسخ را آنلاین جستجو کردم.
stream
استریم کردن
We streamed the match live.
مسابقه را زنده استریم کردیم.
record
ضبط کردن
I recorded the meeting.
جلسه را ضبط کردم.
edit
ویرایش کردن
She edited the video quickly.
او ویدیو را سریع ویرایش کرد.
post
پست کردن
He posted a photo online.
او عکسی آنلاین منتشر کرد.
comment
کامنت گذاشتن
She commented on my post.
او زیر پستم نظر گذاشت.
like
لایک کردن
Thousands of people liked the video.
هزاران نفر ویدیو را لایک کردند.
follow
دنبال کردن (شبکه اجتماعی)
I follow several tech channels.
چند کانال تکنولوژی را دنبال میکنم.
unfollow
آنفالو کردن
I unfollowed inactive accounts.
اکانتهای غیرفعال را آنفالو کردم.
subscribe
سابسکرایب کردن
Don’t forget to subscribe.
یادت نرود سابسکرایب کنی.
log in
وارد حساب شدن
Log in using your email.
با ایمیلت وارد شو.
log out
خارج شدن از حساب
Always log out on shared computers.
همیشه در کامپیوترهای اشتراکی خارج شو.
sign up
ثبتنام کردن
I signed up for the course.
در دوره ثبتنام کردم.
disconnect
قطع اتصال کردن
The device disconnected suddenly.
دستگاه ناگهان قطع شد.
upgrade
ارتقا دادن
I upgraded my phone last week.
هفته پیش گوشیم را ارتقا دادم.
navigate
جابهجا شدن در سایت/اپ
The website is easy to navigate.
کار با این سایت (جابجا شدن در آن) راحت است.
repost
بازنشر کردن
She reposted the announcement.
او اطلاعیه را دوباره منتشر کرد.
pair
جفت/متصل کردن دستگاهها
Pair your headphones with the phone.
هدفونت را با گوشی جفت (pair) کن.
افعال پرکاربرد انگلیسی برای حرکت، سفر و جابهجایی
این فعلها در سفر، مسیریابی، جابهجایی و موقعیتهای واقعی خارج از خانه بسیار رایجاند.
travel
سفر کردن
I travel for work quite often.
برای کار زیاد سفر میکنم.
depart
حرکت کردن (رسمیتر از leave)
The train departs at noon.
قطار ظهر حرکت میکند.
land
فرود آمدن
The plane landed safely.
هواپیما سالم فرود آمد.
board
سوار شدن (هواپیما/قطار)
Passengers boarded the plane early.
مسافران زود سوار هواپیما شدند.
explore
کشف کردن / گشتن
We explored the old town.
شهر قدیمی را گشتیم.
wander
پرسه زدن
We wandered around the streets.
در خیابانها پرسه زدیم.
roam
آزادانه گشتن
Tourists roamed the market.
گردشگران در بازار آزادانه میگشتند.
cross
عبور کردن
Cross the street carefully.
با دقت از خیابان عبور کن.
pass
رد شدن
We passed several villages.
از چند روستا عبور کردیم.
approach
نزدیک شدن
We approached the station slowly.
آرام به ایستگاه نزدیک شدیم.
reach
رسیدن (به مقصد)
We reached the hotel late.
دیر به هتل رسیدیم.
head
راه افتادن به سمت
Calle me before heading home.
قبل از راه افتادن به سمت خانه به من زنگ بزن.
head back
برگشتن
We headed back before sunset.
قبل از غروب برگشتیم.
escape
فرار کردن / رهایی یافتن
They escaped the crowded city.
از شهر شلوغ فرار کردند.
rush
با عجله حرکت کردن
We rushed to catch the bus.
با عجله رفتیم تا به اتوبوس برسیم.
hurry
عجله کردن
Hurry or we’ll be late.
عجله کن وگرنه دیر میکنیم.
slow down
آهستهتر حرکت کردن، کم کردن سرعت
The driver slowed down.
راننده سرعتش را کم کرد.
speed up
سرعت گرفتن
Traffic suddenly sped up.
ترافیک ناگهان سریع شد.
stop by
سر زدن کوتاه
We stopped by a café.
به یک کافه سر زدیم.
check in
پذیرش شدن (هتل/پرواز)، چکاین کردن
We checked in at the hotel.
در هتل پذیرش شدیم.
check out
تسویه و خروج
Guests must check out by noon.
مهمانان باید تا ظهر اتاق را تحویل دهند.
transfer
جابهجا شدن (وسیله نقلیه)
We transferred trains downtown.
در مرکز شهر قطار عوض کردیم.
navigate
مسیریابی کردن
He navigated through traffic easily.
او بهراحتی در ترافیک مسیر پیدا کرد.
guide
راهنمایی کردن
A local guided us through the city.
یک فرد محلی ما را در شهر راهنمایی کرد.
lead
هدایت کردن
The path leads to the beach.
این مسیر به ساحل میرسد.
follow
دنبال کردن مسیر
Follow this road straight ahead.
این جاده را مستقیم ادامه بده.
lose one’s way
گم کردن مسیر
We lost our way in the forest.
در جنگل مسیرمان را گم کردیم.
discover
کشف کردن
We discovered a hidden beach.
یک ساحل پنهان کشف کردیم.
encounter
برخورد کردن با
We encountered heavy rain.
با باران شدید مواجه شدیم.
proceed
ادامه دادن مسیر
Please proceed to gate 12.
لطفا به گیت ۱۲ بروید.
افعال پرکاربرد انگلیسی در مکالمه طبیعی انگلیسیزبانها
این فعلها همانهایی هستند که باعث میشوند انگلیسی شما «کتابی» به نظر نرسد.
hang out
وقت گذراندن دوستانه
We hung out after class.
بعد از کلاس با هم وقت گذراندیم.
run into
اتفاقی کسی را دیدن
I ran into an old friend.
اتفاقی یک دوست قدیمی را دیدم.
bump into
تصادفی برخورد کردن با کسی
She bumped into her teacher downtown.
او اتفاقی معلمش را در شهر دید.
chill out
ریلکس کردن
Let’s chill out tonight.
امشب استراحت کنیم.
calm down
آرام شدن
Just calm down and listen.
فقط آرام باش و گوش بده.
show up
حاضر شدن، سر و کله کسی پیدا شدن
He showed up late.
او دیر رسید.
turn up
ظاهر شدن / پیدا شدن
She finally turned up.
بالاخره پیدایش شد.
turn down
رد کردن پیشنهاد
I turned down the offer.
پیشنهاد را رد کردم.
turn out
در نهایت مشخص شدن
It turned out fine.
در نهایت خوب از آب درآمد.
figure out
سر در آوردن / فهمیدن
I figured it out.
بالاخره فهمیدم.
point out
اشاره کردن به
She pointed out the mistake.
او به اشتباه اشاره کرد.
bring up
اشاره کردن به
He brought up an interesting idea.
او موضوع جالبی را مطرح کرد.
back up
پشتیبانی کردن / بکاپ گرفتن
Back up your files regularly.
مرتب از فایلها بکاپ بگیر.
catch up
خبرهای هم را گرفتن
We caught up over coffee.
سر قهوه حال هم را پرسیدیم.
end up
در نهایت به جایی رسیدن
We ended up staying home.
در نهایت خانه ماندیم.
give up
تسلیم شدن
Don’t give up easily.
زود تسلیم نشو.
keep up
همگام ماندن
I can’t keep up with him.
نمیتوانم با او همقدم بمانم.
make up
آشتی کردن / ساختن داستان
They made up after the argument.
بعد از بحث آشتی کردند.
set up
راهاندازی کردن
He set up a new account.
او یک حساب (اکانت) جدید راهاندازی کرد.
pick out
انتخاب کردن
She picked out a dress.
او یک لباس انتخاب کرد.
check on
سرکشی کردن
I checked on the kids.
به بچهها سر زدم.
look after
مراقبت کردن
She looks after her grandmother.
او از مادربزرگش مراقبت میکند.
look for
دنبال چیزی گشتن
I’m looking for my phone.
دارم دنبال گوشیم میگردم.
deal with
رسیدگی کردن، دست و پنجه نرم کردن
I’ll deal with the problem.
به مشکل رسیدگی میکنم.
work out
نتیجه دادن / ورزش کردن
Everything worked out well.
همهچیز خوب پیش رفت.
sort out
مرتب/حل کردن
We sorted out the issue.
مشکل را حل کردیم.
move on
ادامه دادن زندگی
It’s time to move on.
وقتش است ادامه بدهی.
step in
دخالت کردن
The manager stepped in.
مدیر دخالت کرد.
speak up
بلندتر صحبت کردن / نظر دادن
Speak up if you disagree.
اگر مخالفی نظرت را بگو.
cut off
قطع کردن
The call was cut off.
تماس قطع شد.
break down
از کار افتادن / از نظر احساسی فرو ریختن
My car broke down.
ماشینم خراب شد.
carry on
ادامه دادن
Carry on with your work.
به کارت ادامه بده.
hold on
صبر کردن
Hold on a second.
یک لحظه صبر کن.
come across
اتفاقی پیدا کردن
I came across an old photo.
اتفاقی یک عکس قدیمی پیدا کردم.
bring about
باعث شدن
The change brought about improvement.
این تغییر باعث پیشرفت شد.
take over
کنترل را به دست گرفتن
She took over the project.
او مدیریت پروژه را به دست گرفت.
phase out
تدریجی حذف کردن
The company phased out old products.
شرکت محصولات قدیمی را تدریجی حذف کرد.
roll out
عرضه کردن (محصول/سیستم)
They rolled out a new feature.
آنها قابلیت جدیدی عرضه کردند.
wind down
خستگی در کردن، آرام آرام تمام شدن
I wind down before bed.
قبل از خواب آرام میشوم.
افعال پرکاربرد انگلیسی برای بیان نظر و گفتگو
این فعلها در بحث، مکالمه، ارائه نظر، توضیح دادن و تعاملات روزمره بسیار استفاده میشوند.
mention
اشاره کردن
She mentioned your name earlier.
او قبلتر به نام تو اشاره کرد (اسم تو را آورد).
state
بیان کردن (رسمی)
He stated his opinion clearly.
او نظرش را واضح بیان کرد.
express
ابراز کردن
She expressed her concerns.
او نگرانیهایش را بیان کرد.
declare
اعلام کردن
They declared the results publicly.
نتایج را عمومی اعلام کردند.
announce
اعلام کردن
The company announced new plans.
شرکت برنامههای جدیدی اعلام کرد.
describe
توصیف کردن
He described the situation in detail.
او وضعیت را با جزئیات توصیف کرد.
clarify
شفافسازی کردن
Let me clarify my point.
اجازه بده منظورم را روشن کنم.
emphasize
تأکید کردن
She emphasized the importance of practice.
او بر اهمیت تمرین تأکید کرد.
highlight
برجسته کردن
The report highlights key issues.
گرازش مسائل کلیدی را برجسته میسازد.
admit
اعتراف کردن (و پذیرش انجام کاری و …)
He admitted his mistake.
او به اشتباهش اعتراف کرد.
deny
انکار کردن
She denied the accusation.
او اتهام را انکار کرد.
confirm
تأیید کردن
Please confirm your attendance.
لطفا حضور خود را تأیید کنید.
insist
اصرار کردن
He insisted on helping.
او اصرار داشت کمک کند.
propose
پیشنهاد رسمی دادن
They proposed a new solution.
آنها راهحل جدیدی پیشنهاد دادند.
recommend
توصیه کردن
I recommend this book.
این کتاب را توصیه میکنم.
advise
توصیه کردن، نصیحت کردن
She advised me to wait.
او به من توصیه کرد صبر کنم.
persuade
متقاعد کردن
He persuaded her to join.
او را متقاعد کرد که بپیوندد.
convince
قانع کردن
You convinced me.
مرا قانع کردی.
argue
استدلال کردن
They argued their case strongly.
آنها با قدرت از نظرشان دفاع کردند.
debate
مناظره کردن
Students debated the topic.
دانشجویان درباره موضوع بحث کردند.
comment
اظهار نظر کردن
He commented on the issue.
او درباره موضوع نظر داد.
reply
پاسخ دادن
She replied immediately.
او فورا پاسخ داد.
respond
واکنش نشان دادن
He responded calmly.
او آرام پاسخ داد.
interrupt
وسط حرف پریدن
Don’t interrupt others.
وسط حرف دیگران نپر.
summarize
خلاصه کردن
She summarized the discussion.
او بحث را خلاصه کرد.
agree on
سر چیزی توافق کردن
We agreed on a plan.
روی یک برنامه توافق کردیم.
disagree with
مخالف بودن با
I disagree with that view.
با آن دیدگاه مخالفم.
rephrase
جمله را طور دیگری بیان کردن
Let me rephrase that more clearly.
بگذار واضحتر دوباره بیانش کنم.
wrap up
جمعبندی و تمام کردن گفتگو/ارائه
Let’s wrap up the meeting.
بیایید جلسه را جمعبندی کنیم.
elaborate
بیشتر توضیح دادن / بسط دادن حرف
Could you elaborate on your idea?
میتوانی بیشتر درباره ایدهات توضیح بدهی؟
جمع بندی
یادگیری فعلها سریعترین راه برای تقویت مکالمه انگلیسی است، چون فعلها هسته اصلی هر جمله را میسازند. در این مقاله، ۳۳۳ فعل پرکاربرد انگلیسی را نه بهصورت یک لیست حفظی، بلکه بر اساس موقعیتهای واقعی زندگی یاد گرفتید. اگر از این فعل ها حتی ۱۰۰ فعل پرکاربرد انگلیسی را همراه با جمله مثال تمرین کنید، میتوانید بخش بزرگی از مکالمات روزمره انگلیسی را بهراحتی مدیریت کنید. پیشنهاد میشود هر روز فقط چند فعل را در جملهسازی واقعی استفاده کنید تا به حافظه فعال شما منتقل شوند. فراموش نکنید که میتوانید در بالای همین مقاله pdf لیست افعال انگلیسی با معنی فارسی را دانلود کنید.
آیا لازم است هر ۳۳۳ فعل را حفظ کنیم؟
خیر؛ هدف حفظ کردن نیست، بلکه استفاده مداوم از فعلها در جمله و مکالمه است.
روزی چند فعل یاد بگیریم بهتر است؟
۵ تا ۱۰ فعل در روز همراه با مثال و تکرار فعال بهترین نتیجه را میدهد.
آیا یادگیری فعل بدون جمله مثال مفید است؟
تقریبا نه؛ فعل بدون context معمولا سریع فراموش میشود.
از کجا بفهمیم یک فعل واقعا پرکاربرد است؟
اگر انگلیسیزبانها آن را در مکالمه روزمره، کار یا فضای آنلاین زیاد استفاده کنند، آن فعل کاربردی محسوب میشود.
دوره های آموزشی مرتبط
مکالمه انگلیسی در 80 روز
انگلیسی در سفر
آموزش پایه تا پیشرفته زبان انگلیسی (A1 تا C1)
5 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
بسیار زیبا و عالی
ممنون از زحماتتون
لطفا میشه این پادکست ها را هم در کست باکس منتشر کنید؟
سلام به زودی قرار میگیره
سلام و خسته نباشید خدمت شما
مطالب سایت واقعا کاربردی هستند تشکر میکنم با تشکر فراوان از زحمات شما