اصطلاحات مربوط به زمان در انگلیسی + مثال و ترجمه
در آموزش زبان انگلیسی، یاد گرفتن اصطلاحات مربوط به زمان کمک میکند طبیعیتر و شبیهتر به Native Speakerها صحبت کنید. این اصطلاحات لزوما مرتبط با گفتن یا پرسیدن ساعت نیستند و بیشتر برای بیان عجله، فرصت، تأخیر، گذر زمان یا ارزش زمان استفاده میشوند. در این مقاله، مهمترین اصطلاحات مربوط به زمان در انگلیسی را با معنی، مثال و ترجمه فارسی یاد میگیرید.
اصطلاحات انگلیسی کوتاه درباره زمان
در این بخش چند مورد از اصطلاحات انگلیسی کوتاه درباره زمان را یاد میگیریم. این اصطلاحات سادهاند، اما در مکالمه واقعی خیلی کاربرد دارند.
Time flies
زمان خیلی زود میگذرد / چه زود گذشت
I can’t believe your son is already in high school. Time flies!
باورم نمیشود پسرت دیگر دبیرستانی شده. زمان چقدر زود میگذرد!
این اصطلاح معمولا وقتی استفاده میشود که از گذشت سریع زمان تعجب میکنیم.
Take your time
عجله نکن / با خیال راحت انجام بده
Take your time. We don’t have to leave right now.
عجله نکن. لازم نیست همین الان برویم.
این عبارت خیلی مودبانه و طبیعی است و در مکالمات روزمره زیاد استفاده میشود.
Time will tell
زمان مشخص خواهد کرد / بعدا معلوم میشود
I don’t know if this plan will work. Time will tell.
نمیدانم این برنامه جواب میدهد یا نه. زمان مشخص میکند.
وقتی نتیجه چیزی هنوز معلوم نیست، میتوانید از این اصطلاح استفاده کنید.
Time is money
وقت طلاست / زمان ارزشمند است
Don’t spend two hours on something that takes ten minutes. Time is money.
برای کاری که ده دقیقه زمان میبرد، دو ساعت وقت نگذار. وقت طلاست.
این عبارت هم بهعنوان اصطلاح و هم بهعنوان یک ضربالمثل انگلیسی درباره زمان استفاده میشود.
About time
بالاخره وقتش شد / خیلی وقت بود باید انجام میشد
It’s about time you cleaned your room.
دیگر وقتش بود اتاقت را تمیز کنی.
این اصطلاح معمولا وقتی استفاده میشود که کاری دیرتر از حد انتظار انجام شده یا باید انجام شود.
in no time
خیلی زود
We’ll be there in no time.
خیلی زود آنجا میرسیم.
big time
خیلی زیاد / حسابی / به شکل جدی
He messed up big time.
او حسابی خرابکاری کرد.
این اصطلاح درباره زمان نیست، اما با کلمه time ساخته شده و در انگلیسی محاورهای زیاد استفاده میشود.
Call it a day
کار را برای امروز تمام کردن
We’ve been working for six hours. Let’s call it a day.
شش ساعت است داریم کار میکنیم. بیایید کار را برای امروز تمام کنیم.
این اصطلاح در محیط کار، درس خواندن یا پروژههای گروهی خیلی کاربرد دارد.
اصطلاحاتی که در ادامه میآیند، حتی خیلی بیشتر از اصطلاحات بالا توسط انگلیسیزبانها و در مکالمه انگلیسی واقعی استفاده میشوند.
In the nick of time
درست در آخرین لحظه / لب مرز دیر شدن
We got to the airport in the nick of time.
درست در آخرین لحظه به فرودگاه رسیدیم.
این اصطلاح وقتی استفاده میشود که چیزی درست قبل از اینکه خیلی دیر شود اتفاق میافتد. Merriam-Webster هم این عبارت را برای موقعیتی توضیح میدهد که چیزی درست قبل از آخرین لحظه ممکن انجام شود.
Beat the clock
کاری را قبل از تمام شدن وقت انجام دادن
We managed to beat the clock and submit the report before midnight.
توانستیم قبل از تمام شدن وقت، گزارش را قبل از نیمهشب ارسال کنیم.
این اصطلاح شبیه against the clock است، اما بیشتر روی موفق شدن در تمام کردن کار قبل از ددلاین تمرکز دارد.
Once in a blue moon
خیلی بهندرت / هر از گاهی، آن هم خیلی کم
We only eat out once in a blue moon.
توانستیم قبل از تمام شدن وقت، گزارش را قبل از نیمهشب ارسال کنیم.
این عبارت برای اتفاقاتی استفاده میشود که خیلی کم رخ میدهند.
Around the clock
شبانهروزی / بیوقفه
Doctors worked around the clock to save the patient.
پزشکها شبانهروزی کار کردند تا بیمار را نجات دهند.
این عبارت معمولا در موقعیتهای جدی، کاری، پزشکی یا خبری استفاده میشود.
At the eleventh hour
در آخرین لحظه / دقیقه نودی
They reached an agreement at the eleventh hour.
آنها در آخرین لحظه به توافق رسیدند.
این اصطلاح کمی رسمیتر از last minute است و در خبرها یا موقعیتهای کاری زیاد دیده میشود.
That ship has sailed
دیگر دیر شده / آن فرصت از دست رفته
I wanted to apply for that job, but the deadline was last week. That ship has sailed.
میخواستم برای آن شغل درخواست بدهم، اما مهلتش هفته پیش بود. دیگر آن فرصت از دست رفته.
این اصطلاح برای موقعیتی استفاده میشود که دیگر نمیتوان به عقب برگشت یا کاری انجام داد.
On the spur of the moment
ناگهانی / بدون برنامه قبلی
We booked a weekend trip on the spur of the moment.
ما ناگهانی و بدون برنامه قبلی یک سفر آخر هفته رزرو کردیم.
این عبارت برای تصمیمهایی استفاده میشود که ناگهانی و بدون فکر طولانی گرفته میشوند.
اصطلاحات مربوط به سریع گذشتن زمان در انگلیسی
گاهی میخواهیم بگوییم زمان خیلی سریع گذشته، چیزی زودتر از چیزی که فکر میکردیم اتفاق افتاده، یا اصلا نفهمیدیم زمان چطور گذشت. در چنین موقعیتهایی اصطلاحات زیر خیلی کاربردی هستند.
Time flies when you’re having fun
وقتی خوش میگذرد، زمان زود میگذرد
We talked for three hours and didn’t even notice. Time flies when you’re having fun.
سه ساعت حرف زدیم و اصلا متوجه نشدیم. وقتی خوش میگذرد، زمان زود میگذرد.
این جمله یکی از رایجترین جملات انگلیسی درباره زمان است.
Where has the time gone?
زمان چقدر زود گذشت! / اصلا نفهمیدم زمان چطور گذشت
It’s already 10 p.m.? Where has the time gone?
الان ساعت ۱۰ شب است؟ زمان چقدر زود گذشت!
این جمله بیشتر حالت احساسی و تعجبی دارد.
In no time
خیلی زود / در مدت خیلی کوتاه
Don’t worry. You’ll get used to the new job in no time.
نگران نباش. خیلی زود به کار جدید عادت میکنی.
Before you know it
قبل از اینکه متوجه شوی / خیلی زودتر از چیزی که فکر کنی
Keep practicing, and before you know it, you’ll be speaking more confidently.
به تمرین ادامه بده؛ قبل از اینکه متوجه شوی، با اعتمادبهنفس بیشتری صحبت خواهی کرد.
این اصطلاح در توصیه، انگیزه دادن و صحبتهای روزمره خیلی کاربرد دارد.
The days just flew by
روزها خیلی سریع گذشتند
We spent a week in Istanbul, but the days just flew by.
یک هفته در استانبول بودیم، اما روزها خیلی سریع گذشتند.
این جمله برای سفر، تعطیلات، دورههای آموزشی یا زمانهایی که لذتبخش بودهاند بسیار طبیعی است.
اصطلاحات انگلیسی برای عجله، کمبود وقت و ددلاین
یکی از مهمترین کاربردهای اصطلاحات زمانی در انگلیسی، صحبت درباره عجله، ددلاین، کمبود وقت و فشار زمانی است. این بخش هم در مکالمه روزمره کاربرد دارد و هم در محیط کار و تحصیل.
Pressed for time
وقت کم داشتن / تحت فشار زمانی بودن
I’d love to help, but I’m a bit pressed for time today.
خیلی دوست دارم کمک کنم، اما امروز کمی وقت کم دارم.
این عبارت مودبانهتر و طبیعیتر از این است که فقط بگویید: I don’t have time.
Short on time
وقت کمی داشتن
We’re short on time, so let’s focus on the main points.
وقت کمی داریم، پس بیایید روی نکات اصلی تمرکز کنیم.
این عبارت در جلسهها، کلاسها و مکالمات کاری بسیار کاربردی است.
Run out of time
وقت تمام شدن / وقت کم آوردن
I knew the answer, but I ran out of time during the exam.
جواب را میدانستم، اما در طول امتحان وقت کم آوردم.
این عبارت برای امتحان، پروژه، مسابقه و هر کاری با محدودیت زمانی استفاده میشود.
Out of time
بدون وقت (دیگر وقت تمام شده)
We’re out of time. We need to make a decision now.
وقتمان تمام شده. باید همین الان تصمیم بگیریم.
فرقش با run out of time این است که run out of time بیشتر روی فرایند تمام شدن وقت تمرکز دارد، اما out of time (که با to be به کار میرود) یعنی دیگر وقتی باقی نمانده است.
Race against time
مسابقه با زمان / تلاش سریع برای جلوگیری از دیر شدن
It was a race against time to find the missing child.
پیدا کردن کودک گمشده یک مسابقه با زمان بود.
این عبارت معمولا در موقعیتهای جدیتر استفاده میشود.
Time is of the essence
زمان بسیار مهم است / باید سریع اقدام کرد
In cases like this, time is of the essence.
در چنین مواردی، زمان بسیار مهم است.
این اصطلاح رسمیتر است و در موقعیتهای پزشکی، حقوقی، کاری و اضطراری زیاد استفاده میشود.
No time to lose
وقتی برای تلف کردن نداریم
The train leaves in twenty minutes. There’s no time to lose.
قطار بیست دقیقه دیگر حرکت میکند. وقتی برای تلف کردن نداریم.
این عبارت برای موقعیتهایی استفاده میشود که باید فورا اقدام کرد.
Under time pressure
تحت فشار زمانی
People often make mistakes when they’re under time pressure.
آدمها معمولا وقتی تحت فشار زمانی هستند اشتباه میکنند.
این عبارت نسبت به بعضی idiomها رسمیتر و مستقیمتر است، اما در انگلیسی کاری و آکادمیک بسیار کاربرد دارد.
اصطلاحات دقیقه نودی و لحظه آخری در انگلیسی
گاهی کاری دقیقا در آخرین لحظه انجام میشود؛ نه زودتر، نه با برنامهریزی کامل، بلکه درست وقتی که دیگر نزدیک است دیر شود. برای چنین موقعیتهایی در انگلیسی چند اصطلاح بسیار کاربردی وجود دارد.
Just in time
درست بهموقع / درست قبل از دیر شدن
You got here just in time. We were about to start dinner.
درست بهموقع رسیدی. داشتیم شام را شروع میکردیم.
Just in time کمی سادهتر و روزمرهتر از in the nick of time است.
Last-minute
لحظه آخری / دقیقه نودی
Sorry for the last-minute change. Something urgent came up.
ببخشید بابت تغییر لحظه آخری. یک کار فوری پیش آمد.
این عبارت خیلی پرکاربرد است و میتواند قبل از اسم بیاید؛ مثل:
- last-minute plan = برنامه لحظه آخری
- last-minute decision = تصمیم دقیقه نودی
- last-minute trip = سفر لحظه آخری
Down to the wire
تا آخرین لحظه کشیدن / لب مرز تمام شدن زمان
The project went down to the wire, but we finished it on time.
پروژه تا آخرین لحظه طول کشید، اما آن را بهموقع تمام کردیم.
این اصطلاح زمانی استفاده میشود که نتیجه چیزی تا آخرین لحظه نامشخص بماند.
اصطلاحات مربوط به وقت تلف کردن و وقتگذرانی
همیشه زمان درباره عجله و ددلاین نیست. گاهی میخواهیم بگوییم داریم وقت تلف میکنیم، منتظریم زمان بگذرد، یا عمدا کاری میکنیم تا فرصت بیشتری داشته باشیم.
Kill time
وقتگذرانی کردن / سر خود را گرم کردن تا زمان بگذرد
I had an hour before my flight, so I walked around the airport to kill time.
یک ساعت تا پروازم وقت داشتم، برای همین در فرودگاه قدم زدم تا وقت بگذرد.
این اصطلاح همیشه منفی نیست. گاهی فقط یعنی در زمان انتظار کاری میکنید که حوصلهتان سر نرود.
Waste time
وقت تلف کردن
Stop wasting time and start working on your assignment.
وقت تلف کردن را بس کن و تکلیفت را شروع کن.
Waste time معمولا بار منفی دارد؛ یعنی زمانی را برای کاری بیفایده یا غیرضروری از دست میدهید.
Buy time
وقت خریدن / کاری کردن که فرصت بیشتری به دست بیاید
The manager asked a few extra questions to buy time.
مدیر چند سوال اضافه پرسید تا کمی وقت بخرد.
در فارسی هم میگوییم «وقت خریدن»، اما در انگلیسی باید در موقعیتی استفاده شود که واقعا کسی میخواهد انجام کاری را به تاخیر بیندازد یا فرصت بیشتری ایجاد کند.
Stall for time
وقتکشی کردن / عمدا چیزی را عقب انداختن برای به دست آوردن زمان
He kept talking because he was trying to stall for time.
او مدام حرف میزد چون سعی داشت وقتکشی کند.
این عبارت معمولا کمی منفی است، چون نشان میدهد کسی عمدا دارد زمان را میکشد.
Pass the time
وقت را گذراندن
I usually read on the train to pass the time.
معمولا در قطار کتاب میخوانم تا وقت بگذرد.
Have time to kill
وقت اضافه داشتن / وقت خالی داشتن که باید somehow بگذرد
We had some time to kill before the movie, so we grabbed a coffee.
قبل از فیلم کمی وقت اضافه داشتیم، برای همین یک قهوه گرفتیم.
این اصطلاح برای وقتی است که بین دو برنامه فاصله زمانی دارید و باید آن زمان را به شکلی پر کنید.
اصطلاحات مربوط به وقت آزاد و وقت نداشتن
در مکالمات روزمره خیلی پیش میآید که بخواهیم بگوییم وقت داریم، وقت نداریم، باید برای چیزی وقت بگذاریم، یا زیادی وقت آزاد داریم.
Make time for someone / something
برای کسی یا چیزی وقت خالی کردن و وقت گذاشتن
No matter how busy I am, I always try to make time for my family.
هرچقدر هم سرم شلوغ باشد، همیشه سعی میکنم برای خانوادهام وقت بگذارم.
این عبارت خیلی طبیعیتر از ترجمه مستقیم فارسی است و در مکالمه روزمره زیاد استفاده میشود.
Find time
وقت پیدا کردن / زمانی را برای کاری جور کردن
I need to find time to go to the gym this week.
باید این هفته یک وقتی برای باشگاه رفتن پیدا کنم.
این عبارت وقتی استفاده میشود که برنامهتان شلوغ است، اما میخواهید برای کاری زمان خالی کنید.
Spare the time
وقت گذاشتن / وقت اضافه داشتن برای انجام کاری
Can you spare a few minutes to look at this email?
میتوانی چند دقیقه وقت بگذاری و این ایمیل را نگاه کنی؟
این عبارت کمی مودبانهتر است و مخصوصاً در درخواستها کاربرد دارد.
Have time on your hands
وقت آزاد داشتن
Now that the exams are over, I have a lot of time on my hands.
حالا که امتحانها تمام شده، وقت آزاد زیادی دارم.
Have too much time on your hands
زیادی وقت آزاد داشتن؛ معمولا طوری که باعث کارهای بیهوده شود
He reorganized all his books by color. He clearly has too much time on his hands.
او همه کتابهایش را بر اساس رنگ مرتب کرد. معلوم است زیادی وقت آزاد دارد.
این جمله معمولا کمی طنزآمیز یا کنایهآمیز است.
No time to lose
وقت برای تلف کردن نداریم
If we want to catch the train, there’s no time to lose.
اگر میخواهیم به قطار برسیم، وقتی برای تلف کردن نداریم.
این اصطلاح وقتی استفاده میشود که باید سریع اقدام کرد.
Not have a minute to spare
حتی یک دقیقه وقت اضافه نداشتن
I can’t talk right now. I don’t have a minute to spare.
الان نمیتوانم صحبت کنم. حتی یک دقیقه وقت اضافه ندارم.
این عبارت برای زمانی خوب است که واقعا برنامهتان فشرده است.
Be tied up
گرفتار بودن / وقت نداشتن
I’m sorry, I’m tied up with meetings all afternoon.
ببخشید، تمام بعدازظهر درگیر جلسهها هستم.
این اصطلاح بهجای I’m busy خیلی طبیعی و رایج است، مخصوصاً در محیط کار.
چطور بگوییم «در زمان خودش» به انگلیسی؟
عبارت فارسی «در زمان خودش» بسته به موقعیت میتواند چند ترجمه مختلف داشته باشد. اگر منظورتان این است که چیزی بالاخره در وقت مناسب اتفاق میافتد، میتوانید از اصطلاحات زیر استفاده کنید.
All in good time
هر چیزی به وقتش / در زمان مناسب خودش
Don’t worry. You’ll get your answer all in good time.
نگران نباش. جوابَت را در زمان مناسب خودش میگیری.
این عبارت معمولا وقتی استفاده میشود که میخواهیم به کسی بگوییم عجله نکند.
In due time
در زمان مناسب / بهموقع، وقتی زمانش برسد
You’ll receive the documents in due time.
مدارک را در زمان مناسب دریافت خواهید کرد.
این عبارت نسبتا رسمی است و در ایمیلها، موقعیتهای اداری و اطلاعرسانیها زیاد استفاده میشود.
In due course
در زمان مناسب / در روند طبیعی کار
Further details will be announced in due course.
جزئیات بیشتر در زمان مناسب اعلام خواهد شد.
این عبارت رسمیتر از in due time است و در خبرها، نامههای رسمی و اطلاعیهها زیاد دیده میشود.
When the time is right
وقتی زمان مناسب باشد
I’ll talk to him when the time is right.
وقتی زمان مناسب باشد با او صحبت میکنم.
این عبارت طبیعی و پرکاربرد است و در مکالمه روزمره هم زیاد استفاده میشود.
When the time is ripe
وقتی شرایط کاملا آماده باشد / وقتی وقتش رسیده باشد
We’ll launch the new product when the time is ripe.
وقتی شرایط کاملا آماده باشد، محصول جدید را عرضه میکنیم.
این عبارت کمی رسمیتر و ادبیتر از when the time is right است.
Everything happens in its own time
هر چیزی در زمان خودش اتفاق میافتد
Don’t compare yourself to others. Everything happens in its own time.
خودت را با دیگران مقایسه نکن. هر چیزی در زمان خودش اتفاق میافتد.
این جمله برای انگیزه دادن، آرام کردن یا نصیحت کردن خیلی مناسب است.
اصطلاحات مربوط به صبر کردن و منتظر فرصت مناسب ماندن
گاهی در انگلیسی میخواهیم بگوییم باید صبر کنیم، عجله نکنیم، فرصت مناسب را منتظر بمانیم یا فعلا کاری را عقب بیندازیم. این اصطلاحات برای مکالمه روزمره، تصمیمگیری، کار و حتی نصیحت کردن خیلی کاربردی هستند.
Bide your time
صبر کردن تا فرصت مناسب برسد / منتظر زمان مناسب ماندن
She didn’t react immediately. She decided to bide her time and wait for the right moment.
او فورا واکنش نشان نداد. تصمیم گرفت صبر کند و منتظر زمان مناسب بماند.
Wait for the right moment
منتظر موقعیت مناسب ماندن
I want to talk to my boss about a raise, but I’m waiting for the right moment.
میخواهم با رئیسم درباره افزایش حقوق صحبت کنم، اما منتظر موقعیت مناسب هستم.
این عبارت سادهتر و روزمرهتر از bide your time است.
Give it time
بهش زمان بده / صبر کن تا بهتر شود
I know the new job feels difficult now, but give it time.
میدانم شغل جدید الان سخت به نظر میرسد، اما بهش زمان بده.
این جمله برای دلگرمی دادن بسیار طبیعی است.
Sit tight
فعلا صبر کن / همینجا منتظر بمان / عجله نکن
Sit tight. I’ll call you as soon as I hear anything.
فعلا صبر کن. به محض اینکه چیزی شنیدم بهت زنگ میزنم.
Hold off
فعلا دست نگه داشتن / انجام کاری را عقب انداختن
Let’s hold off on making a final decision until we have more information.
بیایید تا وقتی اطلاعات بیشتری نداریم، تصمیم نهایی را عقب بیندازیم.
این عبارت در محیط کار و تصمیمگیریهای جدی خیلی کاربردی است.
Play for time
وقت خریدن / کاری کردن که زمان بیشتری به دست بیاید
He didn’t know how to answer, so he asked another question to play for time.
نمیدانست چطور جواب بدهد، برای همین یک سؤال دیگر پرسید تا وقت بخرد.
این اصطلاح شبیه buy time است، اما معمولا نشان میدهد کسی آگاهانه دارد زمان را میکشد تا فرصت بیشتری پیدا کند.
اصطلاحات مربوط به ارزش زمان و مدیریت زمان در انگلیسی
در بسیاری از موقعیتها، مخصوصا در کار، درس، برنامهریزی و رشد شخصی، زمان بهعنوان یک چیز ارزشمند دیده میشود. اصطلاحات این بخش کمک میکنند درباره مدیریت زمان، استفاده درست از وقت و اهمیت زمان طبیعیتر صحبت کنید.
Make every second count
از هر ثانیه بهترین استفاده را کردن
We only have one day in Paris, so let’s make every second count.
ما فقط یک روز در پاریس وقت داریم، پس بیایید از هر ثانیه بهترین استفاده را بکنیم.
این اصطلاح برای سفر، کار، فرصتهای محدود و موقعیتهای مهم کاربرد دارد.
Time well spent
وقتی که خوب و مفید صرف شده / زمانی که ارزشش را داشته
The workshop was three hours long, but it was time well spent.
کارگاه سه ساعت طول کشید، اما واقعا زمانی بود که ارزشش را داشت.
از این عبارت وقتی استفاده میکنیم که حس کنیم زمانی را برای کار مفیدی گذاشتهایم.
Spend time wisely
زمان را عاقلانه صرف کردن
If you want to improve your English, you need to spend your time wisely.
اگر میخواهی انگلیسیات را بهتر کنی، باید زمانت را عاقلانه صرف کنی.
این عبارت بیشتر در توصیه، آموزش و برنامهریزی استفاده میشود.
Save time
در وقت صرفهجویی کردن
Using templates can save you a lot of time.
استفاده از قالبهای آماده میتواند خیلی در وقتت صرفهجویی کند.
این عبارت خیلی رایج است، مخصوصا در محیط کار، تکنولوژی و آموزش.
Lose track of time
گذر زمان را فراموش کردن / متوجه گذشت زمان نشدن
I was so focused on the book that I completely lost track of time.
آنقدر روی کتاب تمرکز کرده بودم که کاملا گذر زمان را فراموش کردم.
این اصطلاح وقتی استفاده میشود که آنقدر درگیر کاری میشوید که نمیفهمید زمان چطور گذشته است.
Time-consuming
زمانبر
Editing videos is really time-consuming.
ادیت کردن ویدیوها واقعا زمانبر است.
A waste of time
اتلاف وقت / کاری که ارزش وقت گذاشتن ندارد
The meeting was a complete waste of time.
جلسه کاملا اتلاف وقت بود.
این عبارت بسیار طبیعی و روزمره است و هم در مکالمه دوستانه و هم در محیط کار استفاده میشود.
اصطلاحات مربوط به گذشته، فرصت از دست رفته و جبران زمان
گاهی زمان گذشته و دیگر نمیتوانیم به عقب برگردیم. گاهی هم میخواهیم زمان از دست رفته را جبران کنیم. برای این موقعیتها در انگلیسی اصطلاحات بسیار خوبی وجود دارد.
Make up for lost time
زمان از دست رفته را جبران کردن
After being sick for two weeks, I had to work hard to make up for lost time.
بعد از دو هفته مریضی، مجبور شدم سخت کار کنم تا زمان از دست رفته را جبران کنم.
Lost time
زمان از دست رفته
There’s no point thinking about lost time. Let’s focus on what we can do now.
فکر کردن به زمان از دست رفته فایدهای ندارد. بیایید روی کاری تمرکز کنیم که الان میتوانیم انجام دهیم.
این عبارت بیشتر حالت مستقیم دارد و میتواند در جملههای انگیزشی یا جدی استفاده شود.
Turn back time
زمان را به عقب برگرداندن
I wish I could turn back time and handle things differently.
کاش میتوانستم زمان را به عقب برگردانم و جور دیگری با مسائل برخورد کنم.
این اصطلاح معمولا برای پشیمانی، حسرت یا فکر کردن به گذشته استفاده میشود.
The good old days
روزهای خوب گذشته
We used to play football in the street every evening. Those were the good old days.
ما قبلا هر عصر در خیابان فوتبال بازی میکردیم. آن روزها، روزهای خوب گذشته بودند.
این عبارت معمولا با حس نوستالژی همراه است.
Those days are gone
آن روزها دیگر گذشتهاند / آن دوران تمام شده
People used to rent DVDs from local shops, but those days are gone.
مردم قبلا از مغازههای محلی DVD کرایه میکردند، اما آن دوران دیگر گذشته است.
Better late than never
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است / دیر انجام دادن بهتر از اصلا انجام ندادن است
I finally started learning English at 35. Better late than never.
بالاخره در ۳۵ سالگی شروع به یادگیری انگلیسی کردم. دیر شروع کردن بهتر از هرگز شروع نکردن است.
Long overdue
خیلی وقت پیش باید انجام میشد / مدتهاست عقب افتاده
This conversation is long overdue. We should have talked about this months ago.
این گفتوگو خیلی وقت پیش باید انجام میشد. باید ماهها قبل درباره این موضوع حرف میزدیم.
اصطلاحات مربوط به آینده و نامعلوم بودن نتیجه
گاهی هنوز نمیدانیم نتیجه یک تصمیم، رابطه، پروژه یا برنامه چه میشود. در چنین موقعیتهایی، انگلیسیزبانها از اصطلاحاتی استفاده میکنند که نشان میدهد باید صبر کنیم تا زمان همه چیز را مشخص کند.
Only time will tell
فقط زمان مشخص میکند
They seem happy together, but only time will tell if the relationship lasts.
به نظر میرسد با هم خوشحالاند، اما فقط زمان مشخص میکند که این رابطه دوام میآورد یا نه.
It’s only a matter of time
فقط مسئله زمان است / دیر یا زود اتفاق میافتد
With that much talent, it’s only a matter of time before she gets noticed.
با این همه استعداد، فقط مسئله زمان است تا مورد توجه قرار بگیرد.
Sooner or later
دیر یا زود
Sooner or later, you’ll have to tell him the truth.
دیر یا زود باید حقیقت را به او بگویی.
In the long run
در بلندمدت
Learning grammar may feel boring now, but it helps a lot in the long run.
یاد گرفتن گرامر شاید الان خستهکننده به نظر برسد، اما در بلندمدت خیلی کمک میکند.
In the foreseeable future
در آینده قابل پیشبینی
I don’t think we’ll move to another city in the foreseeable future.
فکر نمیکنم در آینده قابل پیشبینی به شهر دیگری نقل مکان کنیم.
The best is yet to come
بهترین اتفاقها هنوز در راهاند
You’ve already achieved a lot, but the best is yet to come.
تا همین حالا هم خیلی چیزها به دست آوردهای، اما بهترین اتفاقها هنوز در راهاند.
این جمله حالت مثبت، انگیزشی و امیدبخش دارد.
جمع بندی
اصطلاحات مربوط به زمان در انگلیسی فقط برای گفتن ساعت یا تاریخ نیستند. این عبارتها کمک میکنند درباره عجله، فرصت، تاخیر، صبر، گذشته، آینده و ارزش زمان طبیعیتر صحبت کنید. اگر میخواهید مکالمه شما شبیهتر به Native Speakerها شود، اصطلاحاتی مثل time flies, in the nick of time, against the clock, once in a blue moon و call it a day را حتما در جملههای واقعی تمرین کنید.
سوالات متداول
پرکاربردترین اصطلاح انگلیسی درباره زمان چیست؟
یکی از پرکاربردترین اصطلاحات، time flies است. وقتی میخواهید بگویید زمان خیلی زود گذشته، میتوانید از این عبارت استفاده کنید.
Time flies یعنی چه؟
Time flies یعنی «زمان خیلی زود میگذرد». این اصطلاح معمولا وقتی استفاده میشود که از سرعت گذشت زمان تعجب میکنید.
فرق on time و in time چیست؟
On time یعنی سر وقت و طبق برنامه. In time یعنی بهموقع، قبل از اینکه دیر شود.
اصطلاح انگلیسی برای «دقیقه نودی» چیست؟
برای «دقیقه نودی» میتوانید از چند عبارت استفاده کنید: last-minute – at the eleventh hour – in the nick of time
دیدگاهتان را بنویسید