کلمات و اصطلاحات خوشحالی و ناراحتی به انگلیسی
وقتی میخواهیم درباره احساسات حرف بزنیم، همیشه happy و sad کافی نیستند. در آموزش زبان انگلیسی، برای بیان خوشحالی، ذوقزدگی، ناراحتی، دلگرفتگی، غم شدید یا حتی احساسات ترکیبی و به شکل کلی خوشحالی به انگلیسی و ناراحتی به انگلیسی، اصطلاحات زیادی وجود دارد. در این آموزش، علاوه بر معنی، مثال واقعی و تلفظ، کاربرد و تفاوت اصطلاحات را هم یاد میگیریم.
خوشحالی و ناراحتی به انگلیسی فقط Happy و Sad نیست
در انگلیسی، شدت احساس خیلی مهم است. مثلا happy یعنی خوشحال، اما وقتی میگویید I’m over the moon یعنی «از خوشحالی در پوست خودم نمیگنجم». همینطور sad یعنی ناراحت، اما devastated یعنی «کاملا داغون و ویران از نظر احساسی».
happy
خوشحال، راضی
I’m really happy with the result.
من واقعا از نتیجه خوشحالم.
sad
ناراحت، غمگین
She looked sad after the meeting.
او بعد از جلسه ناراحت به نظر میرسید.
excited
هیجانزده، ذوقزده
I’m so excited about my trip to London.
من برای سفرم به لندن خیلی هیجانزدهام.
upset
ناراحت، دلخور، آشفته
He was upset because nobody listened to him.
او ناراحت بود چون هیچکس به حرفش گوش نکرد.
چند روش ساده برای گفتن «من خوشحالم» به انگلیسی
برای گفتن «من خوشحالم» همیشه لازم نیست فقط بگویید I’m happy. بسته به موقعیت، میتوانید از جملههای طبیعیتر استفاده کنید.
I’m happy.
من خوشحالم.
I’m happy because I finally finished the project.
من خوشحالم چون بالاخره پروژه را تمام کردم.
I’m really happy.
من واقعا خوشحالم.
I’m really happy to see you again.
واقعا خوشحالم که دوباره میبینمت.
I’m so happy.
من خیلی خوشحالم.
I’m so happy you got the job.
خیلی خوشحالم که آن شغل را گرفتی.
I’m glad.
خوشحالم، خرسندم
I’m glad everything worked out.
خوشحالم که همهچیز خوب پیش رفت.
I’m pleased.
خوشحال و راضی هستم؛ کمی رسمیتر
I’m pleased with your progress.
از پیشرفتت خوشحالم و رضایت دارم.
I’m delighted.
بسیار خوشحال و خرسندم
I’m delighted to hear the good news.
از شنیدن این خبر خوب بسیار خوشحال شدم.
اصطلاحات خوشحالی به انگلیسی
در این بخش، مهمترین اصطلاحات خوشحالی به انگلیسی را یاد میگیریم. این اصطلاحات معمولا برای زمانی استفاده میشوند که خوشحالی شما بیشتر از یک happy ساده است.
over the moon
از خوشحالی در پوست خود نگنجیدن، خیلی خیلی خوشحال بودن
She was over the moon when she passed the exam.
وقتی امتحان را قبول شد، از خوشحالی در پوست خودش نمیگنجید.
on cloud nine
در اوج خوشحالی بودن، روی ابرها بودن
I’ve been on cloud nine since I got the news.
از وقتی این خبر را شنیدهام، از خوشحالی روی ابرها هستم.
walking on air
از خوشحالی بال درآوردن، روی هوا راه رفتن
He was walking on air after his first performance.
او بعد از اولین اجرایش از خوشحالی بال درآورده بود.
on top of the world
احساس فوقالعاده داشتن، در بهترین حال بودن
After winning the competition, I felt on top of the world.
بعد از بردن مسابقه، حس میکردم روی قله دنیا هستم.
thrilled to bits
بینهایت خوشحال و ذوقزده
My parents were thrilled to bits when I told them the news.
وقتی خبر را به پدر و مادرم گفتم، بینهایت خوشحال شدند.
jump for joy
از خوشحالی بالا و پایین پریدن
The kids jumped for joy when they saw the presents.
بچهها وقتی هدیهها را دیدند، از خوشحالی بالا و پایین پریدند.
make someone’s day
روز کسی را ساختن، کسی را خیلی خوشحال کردن
Your message really made my day.
پیامت واقعا روزم را ساخت.
be in seventh heaven
از خوشحالی در آسمان هفتم بودن
She was in seventh heaven after getting accepted into the university.
بعد از قبولی در دانشگاه، از خوشحالی در آسمان هفتم بود.
be full of joy
سرشار از شادی بودن
The room was full of joy after the baby was born.
بعد از تولد بچه، اتاق پر از شادی بود.
grin from ear to ear
به پهنای صورت لبخند زدن
He was grinning from ear to ear when he got his new bike.
وقتی دوچرخه جدیدش را گرفت، لبخند از صورتش پاک نمیشد.
«با خوشحالی» به انگلیسی چه میشود؟
عبارت «با خوشحالی» در انگلیسی بسته به جمله، چند معادل مختلف دارد.
happily
با خوشحالی
She smiled happily when she saw her friends.
وقتی دوستانش را دید، با خوشحالی لبخند زد.
gladly
با کمال میل، با خوشحالی
I’ll gladly help you with your homework.
با کمال میل در انجام تکالیفت کمکت میکنم.
with pleasure
با کمال میل، با خوشحالی
“Could you send me the file?” “With pleasure.”
«ممکن است فایل را برایم بفرستی؟» «با کمال میل.»
cheerfully
با روحیه خوب، با خوشرویی
He cheerfully agreed to help us.
او با خوشرویی قبول کرد به ما کمک کند.
کلمات مهم برای بیان خوشحالی به انگلیسی
گاهی به جای اصطلاح، فقط به یک کلمه دقیقتر نیاز داریم که در این بخش آن را یاد میگیریم:
glad
خوشحال، خرسند
I’m glad you came.
خوشحالم که آمدی.
pleased
راضی، خوشحال
The teacher was pleased with my answer.
معلم از جوابم راضی بود.
delighted
بسیار خوشحال
We’re delighted to welcome you here.
بسیار خوشحالیم که اینجا به شما خوشامد میگوییم.
cheerful
شاد، خوشروحیه
She’s always cheerful in the morning.
او صبحها همیشه شاد و خوشروحیه است.
joyful
سرشار از شادی
It was a joyful moment for the whole family.
آن لحظهای سرشار از شادی برای تمام خانواده بود.
ecstatic
فوقالعاده خوشحال، از خود بیخود از شادی
He was ecstatic when his book was published.
وقتی کتابش منتشر شد، از شادی در پوست خودش نمیگنجید.
elated
بسیار خوشحال، سرخوش
She felt elated after hearing the final decision.
بعد از شنیدن تصمیم نهایی، بسیار خوشحال شد.
اصطلاحات ناراحتی به انگلیسی
حالا برویم سراغ اصطلاحات ناراحتی. در انگلیسی برای ناراحتیهای خفیف، دلگرفتگی، افسردگی موقتی یا غم شدید، عبارتهای متفاوتی وجود دارد.
feel blue
غمگین بودن، دلگرفته بودن
I’ve been feeling blue since yesterday.
از دیروز احساس ناراحتی و دلگرفتگی دارم.
have the blues
غمگین و بیحال بودن
She always gets the blues after the holidays.
او همیشه بعد از تعطیلات کمی غمگین و بیحال میشود.
down in the dumps
خیلی پکر و ناراحت بودن
He’s been down in the dumps since he lost his job.
از وقتی شغلش را از دست داده، خیلی پکر و ناراحت است.
down in the mouth
عبوس و ناراحت به نظر رسیدن
Why do you look so down in the mouth today?
چرا امروز اینقدر ناراحت و عبوس به نظر میرسی؟
in low spirits
روحیه پایین داشتن
She was in low spirits after the argument.
او بعد از آن بحث، روحیهاش پایین بود.
heavy-hearted
دلسنگین، بسیار غمگین
I left the hospital feeling heavy-hearted.
با دلی سنگین و غمگین بیمارستان را ترک کردم.
broken-hearted
دلشکسته
He was broken-hearted after the breakup.
او بعد از جدایی دلشکسته بود.
heartbroken
دلشکسته، شدیدا ناراحت
She was heartbroken when her dog died.
وقتی سگش مرد، شدیدا دلشکسته شد.
cry one’s eyes out
خیلی گریه کردن، زار زار گریه کردن
She cried her eyes out after watching the movie.
او بعد از دیدن فیلم، زار زار گریه کرد.
be close to tears
نزدیک گریه کردن بودن
He was close to tears when he talked about his father.
وقتی درباره پدرش حرف میزد، نزدیک بود گریه کند.
تفاوت Sad، Upset، Miserable، Heartbroken و Devastated
این کلمات همه به ناراحتی مربوطاند، اما شدت و نوع احساسشان فرق دارد.
sad
ناراحت، غمگین
I felt sad when the holiday ended.
وقتی تعطیلات تمام شد، ناراحت شدم.
upset
ناراحت، دلخور، آشفته
She was upset that nobody remembered her birthday.
او ناراحت بود که هیچکس تولدش را یادش نمانده بود.
miserable
بسیار بدحال، غمگین و بیروحیه
I felt miserable all weekend.
تمام آخر هفته حالم خیلی بد بود.
devastated
ویران، نابود از نظر احساسی
They were devastated by the news.
آنها از شنیدن آن خبر کاملا ویران شدند.
اصطلاحات ناراحتی به انگلیسی روزمره که Native Speakerها واقعا استفاده میکنند
این جملهها در مکالمه روزمره خیلی طبیعیتر از ترجمههای مستقیم فارسی هستند.
I’m not feeling myself today.
امروز حال خودم را ندارم.
I’m not feeling myself today, so I might stay home.
امروز حال خودم را ندارم، پس شاید خانه بمانم.
I’m having a rough day.
دارم روز سختی را میگذرانم.
Sorry if I sound quiet; I’m having a rough day.
ببخش اگر کمحرف به نظر میرسم؛ روز سختی دارم.
I’m a bit down.
کمی گرفته و ناراحتم.
I’m a bit down, but I’ll be okay.
کمی گرفتهام، ولی خوب میشوم.
I’m going through a lot.
دارم شرایط سختی را پشت سر میگذارم.
She’s going through a lot right now, so be patient with her.
او الان شرایط سختی را پشت سر میگذارد، پس با او صبور باش.
I don’t feel great.
حالم خیلی خوب نیست.
I don’t feel great today, emotionally speaking.
امروز از نظر احساسی خیلی حالم خوب نیست.
I’m not in a good place right now.
الان از نظر روحی در وضعیت خوبی نیستم.
I’m not in a good place right now, but I’m trying.
الان از نظر روحی در وضعیت خوبی نیستم، اما دارم تلاش میکنم.
اصطلاحات ترکیبی برای احساسات پیچیده
گاهی نه کاملا خوشحالیم، نه کاملا ناراحت. انگلیسی برای این حالتها هم عبارتهای خوبی دارد.
bittersweet
تلخ و شیرین
Leaving my hometown was a bittersweet experience.
ترک کردن شهر زادگاهم تجربهای تلخ و شیرین بود.
mixed feelings
احساسات ضدونقیض
I have mixed feelings about moving abroad.
درباره مهاجرت به خارج احساسات ضدونقیضی دارم.
happy but nervous
خوشحال اما نگران
I’m happy but nervous about starting my new job.
از شروع شغل جدیدم خوشحالم، اما کمی هم نگرانم.
sad but relieved
ناراحت اما آسودهخاطر
I was sad but relieved when the project finally ended.
وقتی پروژه بالاخره تمام شد، ناراحت بودم اما خیالم هم راحت شد.
emotionally overwhelmed
از نظر احساسی تحت فشار بودن
I felt emotionally overwhelmed after hearing all the news.
بعد از شنیدن همه خبرها، از نظر احساسی خیلی تحت فشار قرار گرفتم.
پاسخ دادن به خبر خوب به انگلیسی
وقتی کسی خبر خوبی به شما میدهد، بهتر است فقط نگویید good. این جملهها طبیعیترند.
I’m so happy for you.
خیلی برایت خوشحالم.
You got accepted? I’m so happy for you!
قبول شدی؟ خیلی برایت خوشحالم!
That’s amazing!
عالیه! فوقالعاده است!
You passed the test? That’s amazing!
امتحان را قبول شدی؟ عالیه!
That’s great news!
خبر خوبیه!
You’re getting married? That’s great news!
داری ازدواج میکنی؟ چه خبر خوبی!
I’m thrilled for you.
واقعا برایت خوشحالم.
I’m thrilled for you. You worked so hard for this.
واقعا برایت خوشحالم. برای این خیلی زحمت کشیدی.
You deserve it.
حق تو بود، لیاقتش را داشتی.
Congratulations on the promotion. You deserve it.
بابت ترفیع تبریک میگویم. لیاقتش را داشتی.
پاسخ دادن به خبر بد به انگلیسی
برای همدردی، باید از جملههای طبیعی و محترمانه استفاده کنید.
I’m sorry to hear that.
متأسفم که این را میشنوم.
I’m sorry to hear that you lost your job.
متاسفم که شغلت را از دست دادهای.
That must be really hard.
این باید واقعا سخت باشد.
That must be really hard for you and your family.
این باید برای تو و خانوادهات واقعا سخت باشد.
I’m here for you.
من کنارت هستم.
I know things are difficult, but I’m here for you.
میدانم شرایط سخت است، اما من کنارت هستم.
Take your time.
عجله نکن، به خودت زمان بده.
Take your time. You don’t have to talk about it now.
به خودت زمان بده. لازم نیست الان دربارهاش حرف بزنی.
I can’t imagine how you feel.
نمیتوانم تصور کنم چه حسی داری.
I can’t imagine how you feel, but I’m really sorry.
نمیتوانم تصور کنم چه حسی داری، اما واقعا متاسفم.
جمعبندی
برای بیان خوشحالی و ناراحتی در انگلیسی، فقط دانستن happy و sad کافی نیست. اگر بخواهید طبیعیتر و شبیه Native Speakerها صحبت کنید، باید اصطلاحاتی مثل over the moon – on cloud nine – feel blue – heartbroken – … را بلد باشید. نکته مهم این است که هر اصطلاح شدت و موقعیت خاص خودش را دارد؛ پس بهتر است آنها را همراه با مثال یاد بگیرید، نه فقط با ترجمه فارسی.
سوالات متداول
از خوشحالی بال درآوردن به انگلیسی چه میشود؟
چند معادل طبیعی دارد: walking on air – over the moon – on cloud nine.
مثال: .I was walking on air when I heard the news
ترجمه: وقتی خبر را شنیدم، از خوشحالی بال درآوردم.
فرق Happy و Glad چیست؟
happy عمومیتر است، اما glad بیشتر وقتی استفاده میشود که از یک اتفاق، خبر یا نتیجه خاص خوشحال باشید.
مثال: .I’m glad you’re okay
ترجمه: خوشحالم که حالت خوب است.
برای گفتن «خیلی ناراحتم» در انگلیسی چه بگوییم؟
میتوانید بگویید: I’m heartbroken، I’m really upset و I’m devastated.
مثال: .I’m really upset about what happened
ترجمه: من واقعاً از اتفاقی که افتاد ناراحتم.
آیا I’m blue طبیعی است؟
بهتر است بگویید I feel blue یا I’m feeling blue. عبارت I’m blue کمتر طبیعی است.
مثال: .I’ve been feeling blue lately
ترجمه: اخیراً کمی غمگین و دلگرفتهام.
رسمیترین روش برای ابراز ناراحتی در انگلیسی چیست؟
در موقعیت رسمی میتوانید بگویید: I’m sorry to hear that یا That must be difficult.
مثال: .I’m sorry to hear about your loss
ترجمه: بابت فقدانتان متأسفم.
دیدگاهتان را بنویسید