جستجو برای:
  • صفحه اصلی
  • آموزش رایگان زبان
    • آموزش زبان ترکی استانبولی
    • آموزش رایگان زبان انگلیسی
    • آموزش زبان فرانسه
    • آموزش زبان آلمانی
  • پادکست های آموزشی
    • پادکست زبان ترکی استانبولی
    • پادکست زبان انگلیسی
    • پادکست زبان آلمانی
    • پادکست زبان فرانسه
  • دوره های آموزشی
  • تماس با ما
    • درباره ما
  • حساب کاربری
 
  • 02191035152
زبان مستر
  • زبان مستر
  • دوره های آموزشی
    • آموزش پایه تا پیشرفته زبان ترکی استانبولی
    • آموزش پایه تا پیشرفته زبان انگلیسی
    • آموزش پایه تا پیشرفته زبان آلمانی
    • آموزش پایه تا پیشرفته زبان فرانسه
  • آموزش رایگان زبان
    • آموزش زبان ترکی استانبولی
    • آموزش رایگان زبان انگلیسی
    • آموزش زبان آلمانی
    • آموزش زبان فرانسه
  • پادکست های آموزشی
    • پادکست زبان ترکی استانبولی
    • پادکست زبان انگلیسی
    • پادکست زبان آلمانی
    • پادکست زبان فرانسه
ورود کاربر

بلاگ

زبان مستر بلاگ مقالات زبان انگلیسی اصطلاحات انگلیسی اصطلاح انگلیسی با رنگ ها + مثال و معنی

اصطلاح انگلیسی با رنگ ها + مثال و معنی

۱۴۰۵/۰۳/۰۱
ارسال شده توسط مصطفی ساهری
مقالات زبان انگلیسی ، اصطلاحات انگلیسی
8.44k بازدید
اصطلاح انگلیسی با رنگ ها + مثال و ترجمه
دانلود نسخه PDF مقاله

در زبان انگلیسی، رنگ‌ها همیشه فقط برای توصیف ظاهر چیزها استفاده نمی‌شوند؛ خیلی وقت‌ها وارد اصطلاحات روزمره می‌شوند و معنی کاملا متفاوتی می‌سازند. مثلا وقتی یک Native Speaker می‌گوید I feel blue منظورش این نیست که «آبی شده»، بلکه یعنی ناراحت یا غمگین است.
اصطلاحات (idioms) در آموزش زبان انگلیسی اهمیت زیادی دارند و در این مقاله تمرکزمان روی اصطلاحات انگلیسی با رنگ‌ها است؛ یعنی عبارت‌هایی کاربردی که در مکالمه، فیلم، محیط کار و متن‌های واقعی زیاد دیده می‌شوند.

موضوعات این مقاله
1 اصطلاح انگلیسی با رنگ ها یعنی چه؟
2 جدول سریع اصطلاحات انگلیسی با رنگ‌ها
3 اصطلاحات انگلیسی با رنگ آبی
4 اصطلاحات انگلیسی با رنگ قرمز
5 اصطلاحات انگلیسی با رنگ سبز
6 اصطلاحات انگلیسی با رنگ سفید
7 اصطلاحات انگلیسی با رنگ سیاه
8 اصطلاحات انگلیسی با رنگ صورتی
9 اصطلاحات انگلیسی با رنگ زرد
10 اصطلاحات انگلیسی با رنگ نارنجی
11 اصطلاحات انگلیسی با رنگ خاکستری، طلایی و نقره‌ای
12 اصطلاحات انگلیسی با رنگ قهوه‌ای و بنفش
13 جمع‌بندی
14 سوالات متداول اصطلاح انگلیسی با رنگ ها

اصطلاح انگلیسی با رنگ ها یعنی چه؟

اصطلاح انگلیسی با رنگ‌ها یا Color Idiom عبارتی است که در آن از نام یک رنگ استفاده می‌شود، اما معنی آن معمولا ربط مستقیمی به خود رنگ ندارد. برای مثال، white lie یعنی «دروغ مصلحتی»، نه «دروغ سفید».

نکته مهم این است که این اصطلاحات را نباید کلمه‌به‌کلمه ترجمه کرد. اگر معنی واقعی آن‌ها را ندانید، ممکن است جمله را کاملا اشتباه متوجه شوید. مثلا:

He got the green light to start the project.

او برای شروع پروژه اجازه گرفت.

در این جمله green light به معنی «چراغ سبز» به شکل واقعی نیست؛ یعنی اجازه، موافقت یا تأیید برای شروع کاری.

جدول سریع اصطلاحات انگلیسی با رنگ‌ها

این‌ها مهم‌ترین مواردی هستند که باید فرا بگیرید.

اصطلاح انگلیسیمعنی فارسی کوتاه
feel blueغمگین بودن
out of the blueناگهانی و غیرمنتظره
once in a blue moonخیلی به‌ندرت
red flagزنگ خطر
see redعصبانی شدن
green lightاجازه یا تأیید
green with envyاز حسادت سوختن
white lieدروغ مصلحتی
black marketبازار سیاه
in the redبدهکار بودن
in the blackسودده بودن
tickled pinkخیلی خوشحال
a grey areaموضوع مبهم
golden opportunityفرصت طلایی
silver liningنکته مثبت در اتفاق بد
بیشتر بخوانید: آموزش تمام رنگ ها به انگلیسی

اصطلاحات انگلیسی با رنگ آبی

feel blue

غمگین بودن، دل‌گرفته بودن

I’ve been feeling blue since my best friend moved away.

از وقتی بهترین دوستم نقل مکان کرده، دل‌گرفته‌ام.


out of the blue

ناگهانی، غیرمنتظره

She called me out of the blue after three years.

بعد از سه سال، کاملا ناگهانی به من زنگ زد.


once in a blue moon

خیلی به‌ندرت، هر از گاهی

We eat out once in a blue moon.

ما خیلی به‌ندرت بیرون غذا می‌خوریم.


a bolt from the blue

اتفاق کاملا غیرمنتظره، خبر شوکه‌کننده

His resignation came as a bolt from the blue.

استعفای او مثل یک شوک کاملا غیرمنتظره بود.


until you’re blue in the face

تا وقتی از شدت تکرار خسته شوی؛ هرچقدر هم تکرار کنی

You can argue until you’re blue in the face, but he won’t change his mind.

هرچقدر هم بحث کنی، او نظرش را عوض نمی‌کند.


blue-collar

مربوط به کارگرها یا کارهای یدی

He grew up in a blue-collar family.

او در یک خانواده کارگری بزرگ شد.


Monday blues

بی‌حوصلگی و ناراحتی اول هفته کاری

I always get the Monday blues after a long weekend.

بعد از یک آخر هفته طولانی، همیشه اول هفته بی‌حوصله می‌شوم.

بیشتر بخوانید: آموزش احساسات به انگلیسی

اصطلاحات انگلیسی با رنگ قرمز

Red flag

زنگ خطر، نشانه هشدار

His rude behavior on the first date was a huge red flag.

رفتار بی‌ادبانه‌اش در اولین قرار، یک زنگ خطر جدی بود.


See red

خیلی عصبانی بودن (خون جلوی چشم‌ها را گرفته)

I saw red when I found out he had lied to me.

وقتی فهمیدم به من دروغ گفته، خون جلوی چشم‌هایم را گرفت.


Catch someone red-handed

مچ کسی را گرفتن

The teacher caught him red-handed cheating on the test.

معلم موقع تقلب در امتحان مچش را گرفت.


In the red

بدهکار بودن، ضررده بودن

The company has been in the red for months.

این شرکت چند ماه است که ضررده بوده.


Out of the red

از بدهی یا ضرر خارج شدن

It took us a year to get out of the red.

یک سال طول کشید تا از وضعیت بدهی و ضرر خارج شویم.


Red tape

کاغذبازی اداری، مراحل اداری پیچیده

There’s too much red tape involved in opening a new business.

برای راه‌اندازی یک کسب‌وکار جدید، کاغذبازی اداری زیادی وجود دارد.


Paint the town red

حسابی خوش‌گذرانی کردن

After the exams, we went out to paint the town red.

بعد از امتحان‌ها بیرون رفتیم تا حسابی خوش‌گذرانی کنیم.


Roll out the red carpet

استقبال ویژه و محترمانه کردن

The hotel rolled out the red carpet for its VIP guests.

هتل از مهمانان ویژه‌اش استقبال خیلی خاصی کرد.


Red herring

موضوع انحرافی، چیزی که توجه را از اصل ماجرا پرت می‌کند

The argument about money was just a red herring.

بحث درباره پول فقط یک موضوع انحرافی بود.


Red-eye flight

پرواز شبانه، پروازی که آخر شب حرکت می‌کند و صبح می‌رسد

I took a red-eye flight to New York and went straight to work.

با یک پرواز شبانه به نیویورک رفتم و مستقیم سر کار رفتم.

بیشتر بخوانید: آموزش اسلنگ انگلیسی

اصطلاحات انگلیسی با رنگ سبز

Give someone the green light

اجازه دادن / چراغ سبز دادن به کسی

My manager gave me the green light to hire two new people.

مدیرم به من اجازه داد دو نفر جدید استخدام کنم.


Get the green light

اجازه یا تأیید گرفتن

We finally got the green light to launch the app.

بالاخره اجازه گرفتیم اپلیکیشن را منتشر کنیم.


Green with envy

از حسادت سوختن

She was green with envy when she saw my new laptop.

وقتی لپ‌تاپ جدیدم را دید، از حسادت سوخت.


Be green

خام و بی‌تجربه بودن

He’s still green, but he learns fast.

هنوز بی‌تجربه است، اما سریع یاد می‌گیرد.


Have a green thumb

دست سبز داشتن؛ در پرورش گل و گیاه ماهر بودن

My grandmother has a green thumb; every plant she touches grows beautifully.

مادربزرگم در پرورش گل و گیاه عالی است؛ هر گیاهی را که نگهداری می‌کند، زیبا رشد می‌کند.


The grass is always greener on the other side

مرغ همسایه غاز است

Don’t quit your job just because the grass looks greener on the other side.

فقط چون فکر می‌کنی جای دیگر بهتر است، کارت را رها نکن.


Go green

محیط‌زیستی‌تر عمل کردن، سبک زندگی سازگار با محیط زیست داشتن

Our office is trying to go green by using less paper.

دفتر ما تلاش می‌کند با مصرف کمتر کاغذ، محیط‌زیستی‌تر عمل کند.


Green around the gills

رنگ‌پریده و حال‌بد به نظر رسیدن

You look a little green around the gills. Are you okay?

کمی رنگ‌پریده و بدحال به نظر می‌رسی. حالت خوب است؟

بیشتر بخوانید: آموزش افعال عبارتی انگلیسی

اصطلاحات انگلیسی با رنگ سفید

White lie

دروغ مصلحتی

I told a white lie and said I liked the gift.

یک دروغ مصلحتی گفتم و گفتم که هدیه را دوست دارم.


As white as a sheet

مثل گچ سفید / رنگ‌پریده

He went as white as a sheet when he heard the news.

وقتی خبر را شنید، رنگش مثل گچ سفید شد.


Raise a white flag / Wave a white flag

تسلیم شدن، کوتاه آمدن

After hours of arguing, I finally raised the white flag.

بعد از ساعت‌ها بحث، بالاخره کوتاه آمدم.


White elephant

چیزی پرهزینه اما بی‌فایده

The old stadium became a white elephant for the city.

استادیوم قدیمی برای شهر تبدیل به یک دارایی پرهزینه و بی‌فایده شد.


Whitewash something

لاپوشانی کردن، ظاهر چیزی را بهتر از واقعیت نشان دادن، سفیدشویی کردن

The report tried to whitewash the company’s mistakes.

گزارش سعی کرد اشتباهات شرکت را لاپوشانی کند.


White-collar

مربوط به کار اداری یا دفتری

She has a white-collar job in a law firm.

او در یک شرکت حقوقی کار اداری دارد.


White-knuckle

بسیار ترسناک یا اضطراب‌آور

It was a white-knuckle drive through the mountains.

رانندگی در کوهستان واقعا پراضطراب و ترسناک بود.

اصطلاحات انگلیسی با رنگ سیاه

Black and white

واضح، روشن، بدون ابهام؛ یا صفر و یکی دیدن

The issue isn’t black and white; it’s more complicated than that.

موضوع این‌قدر ساده و صفر و یکی نیست؛ پیچیده‌تر از این حرف‌هاست.


In black and white

به‌صورت مکتوب، روی کاغذ، رسمی و واضح

I want the agreement in black and white before I sign anything.

قبل از اینکه چیزی را امضا کنم، می‌خواهم توافق به‌صورت مکتوب باشد.


Black market

بازار سیاه

Tickets were being sold on the black market for three times the price.

بلیت‌ها در بازار سیاه با سه برابر قیمت فروخته می‌شدند.


Blacklist someone

کسی را در لیست سیاه گذاشتن

The company blacklisted him after the fraud case.

شرکت بعد از پرونده کلاهبرداری او را در لیست سیاه قرار داد.


Blackmail someone

از کسی اخاذی کردن

He tried to blackmail her with private messages.

او سعی کرد با پیام‌های خصوصی از او اخاذی کند.


Black sheep

عضو متفاوت، بدنام یا دردسرساز خانواده یا گروه

He always felt like the black sheep of the family.

او همیشه احساس می‌کرد عضو متفاوت و طردشده خانواده است.


In the black

سودده بودن، از نظر مالی در وضعیت مثبت بودن (برعکس in the red)

After two difficult years, the business is finally in the black.

بعد از دو سال سخت، کسب‌وکار بالاخره سودده شده است.


Black out

از هوش رفتن؛ خاموشی کامل؛ سانسور کردن

He blacked out during the meeting and woke up in the hospital.

او وسط جلسه از هوش رفت و در بیمارستان به هوش آمد.


Pitch-black

کاملا تاریک، ظلمات

The room was pitch-black when I walked in.

وقتی وارد اتاق شدم، کاملا تاریک بود.

بیشتر بخوانید: تسلیت گفتن به انگلیسی

اصطلاحات انگلیسی با رنگ صورتی

Tickled pink

خیلی خوشحال و ذوق‌زده

My mom was tickled pink when I surprised her with flowers.

وقتی با گل‌ها مادرم را غافلگیر کردم، خیلی خوشحال شد.


In the pink

در سلامت کامل، سرحال

After a week of rest, he’s back in the pink.

بعد از یک هفته استراحت، دوباره کاملا سرحال شده است.


Pink slip

حکم اخراج، برگه اخراج

Several employees got pink slips after the company lost money.

بعد از اینکه شرکت ضرر کرد، چند کارمند اخراج شدند.


See pink elephants

چیزهای خیالی دیدن، دچار توهم شدن

If you think I’m paying that much, you must be seeing pink elephants.

اگر فکر می‌کنی من این‌قدر پول می‌دهم، حتما خیالاتی شده‌ای.


Rose-colored glasses / Rose-tinted glasses

خوش‌بینی افراطی، همه‌چیز را زیباتر از واقعیت دیدن

She looks at her past through rose-colored glasses.

او گذشته‌اش را بیش از حد خوش‌بینانه و زیبا می‌بیند.

اصطلاحات انگلیسی با رنگ زرد

Yellow-bellied

ترسو، بزدل

Don’t be so yellow-bellied. Just tell him the truth.

این‌قدر ترسو نباش. فقط حقیقت را به او بگو.


Yellow journalism

روزنامه‌نگاری زرد، خبرسازی جنجالی و غیرحرفه‌ای

That website is known for yellow journalism, not real reporting.

آن وب‌سایت به روزنامه‌نگاری زرد معروف است، نه گزارش‌گری واقعی.


Yellow flag

علامت هشدار، نشانه‌ای که باید بیشتر دقت کرد

His late replies were a yellow flag, but not a deal-breaker.

دیر جواب دادن‌هایش یک نشانه هشدار بود، اما چیزی نبود که رابطه را تمام کند.

بیشتر بخوانید: آموزش آب و هوا به انگلیسی

اصطلاحات انگلیسی با رنگ نارنجی

Orange alert

هشدار نارنجی، سطح جدی هشدار

The city issued an orange alert because of the heavy rain.

شهر به خاطر باران شدید هشدار نارنجی صادر کرد.

اصطلاحات انگلیسی با رنگ خاکستری، طلایی و نقره‌ای

A grey area

موضوع مبهم، مسئله‌ای که کاملاً درست یا غلط نیست

Using AI for homework is still a grey area in many schools.

استفاده از هوش مصنوعی برای تکالیف هنوز در بسیاری از مدارس یک موضوع مبهم است.


Grey matter

مغز، قدرت فکری

Come on, use your grey matter!

یالا، یکم از مغزت استفاده کن!


Golden opportunity

فرصت طلایی

This internship is a golden opportunity to start your career.

این کارآموزی یک فرصت طلایی برای شروع مسیر شغلی توست.


Golden handshake

پاداش مالی بزرگ هنگام بازنشستگی یا ترک کار

The CEO left the company with a generous golden handshake.

مدیرعامل با یک پاداش مالی بزرگ شرکت را ترک کرد.


Born with a silver spoon in one’s mouth

در خانواده پولدار و مرفه به دنیا آمدن

He was born with a silver spoon in his mouth, but he still works hard.

او در خانواده‌ای مرفه به دنیا آمده، اما با این حال سخت کار می‌کند.


Every cloud has a silver lining

در هر اتفاق بدی، نکته مثبتی هم وجود دارد

Losing that job was hard, but every cloud has a silver lining.

از دست دادن آن شغل سخت بود، اما هر اتفاق بدی می‌تواند نکته مثبتی هم داشته باشد.


On a silver platter

خیلی راحت و بی‌زحمت، حاضر و آماده

Nobody will hand you success on a silver platter.

هیچ‌کس موفقیت را حاضر و آماده به تو نمی‌دهد.

اصطلاحات انگلیسی با رنگ قهوه‌ای و بنفش

Brownie points

امتیاز مثبت گرفتن، محبوبیت یا اعتبار پیش کسی به دست آوردن

He earned some brownie points by helping his boss with the presentation.

او با کمک کردن به رئیسش در ارائه، کمی پیش او امتیاز مثبت گرفت.


Brown-nose

چاپلوسی کردن، خودشیرینی کردن

Everyone knows he’s just brown-nosing the manager.

همه می‌دانند او فقط دارد برای مدیر چاپلوسی می‌کند.


Shrinking violet

آدم بسیار خجالتی و کم‌رو

Don’t expect her to speak first; she’s a bit of a shrinking violet.

انتظار نداشته باش اول او صحبت کند؛ کمی خجالتی و کم‌روست.


Purple prose

نثر بیش از حد پرزرق‌وبرق و اغراق‌آمیز

The story was interesting, but the purple prose made it hard to read.

داستان جالب بود، اما نثر اغراق‌آمیز و پرزرق‌وبرق آن خواندنش را سخت کرده بود.

جمع‌بندی

اصطلاحات انگلیسی با رنگ‌ها بخش مهمی از مکالمه طبیعی، فیلم‌ها، متن‌های خبری، محیط کار و حتی روابط روزمره هستند. نکته مهم این است که این عبارت‌ها را نباید مثل اسم رنگ‌ها یاد گرفت؛ چون در بیشتر موارد معنی آن‌ها با ترجمه مستقیم کلمات فرق دارد.

اگر می‌خواهید طبیعی‌تر انگلیسی صحبت کنید، اصطلاحاتی مثل feel blue, red flag, green light, white lie, out of the blue, in the red و once in a blue moon را حتماً در جمله‌های واقعی تمرین کنید. این‌ها همان عبارت‌هایی هستند که Native Speakerها واقعاً در مکالمات روزمره، ایمیل‌ها، فیلم‌ها و موقعیت‌های کاری استفاده می‌کنند.

سوالات متداول اصطلاح انگلیسی با رنگ ها

اصطلاحات انگلیسی با رنگ‌ها یعنی چه؟

اصطلاحات انگلیسی با رنگ‌ها عبارت‌هایی هستند که در آن‌ها از نام یک رنگ استفاده می‌شود، اما معنی آن‌ها معمولا تحت‌اللفظی نیست؛ مثل feel blue که یعنی «غمگین بودن».

معنی red flag در انگلیسی چیست؟

Red flag یعنی زنگ خطر یا نشانه‌ای که نشان می‌دهد باید مراقب باشید.
مثلا: .His behavior was a red flag
رفتار او یک زنگ خطر بود.

اصطلاح green light چه کاربردی دارد؟

Green light یعنی اجازه یا تأیید برای شروع کاری.
مثلا: .We got the green light to start the project
ما اجازه گرفتیم پروژه را شروع کنیم.

معنی white lie چیست؟

White lie یعنی دروغ مصلحتی؛ دروغ کوچکی که معمولا برای ناراحت نکردن کسی گفته می‌شود.
مثلا: I told a white lie.
یک دروغ مصلحتی گفتم.

اشتراک گذاری:

دوره های آموزشی مرتبط

مکالمه انگلیسی در 80 روز
50%
تخفیف

مکالمه انگلیسی در 80 روز

5.00 1 رای
6,000,000 تومان قیمت اصلی 6,000,000 تومان بود.2,980,000 تومانقیمت فعلی 2,980,000 تومان است.
مصطفی ساهری
106
6,000,000 تومان قیمت اصلی 6,000,000 تومان بود.2,980,000 تومانقیمت فعلی 2,980,000 تومان است.
آموزش زبان انگلیسی در سفر

انگلیسی در سفر

5.00 1 رای
2,000,000 تومان
مصطفی ساهری
3,648
2,000,000 تومان
آموزش پایه تا پیشرفته زبان انگلیسی (A1 تا C1)

آموزش پایه تا پیشرفته زبان انگلیسی (A1 تا C1)

4.83 12 رای
12,000,000 تومان
مصطفی ساهری
1,674
12,000,000 تومان

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

لوگو زبان مستر فوتر

زبان مستر، در راستای امر ارتقاء سطح آموزش زبان‌ ترکی استانبولی، آموزش زبان فرانسه، آموزش زبان آلمانی و آموزش زبان انگلیسی؛ تلاش بر این دارد تا یادگیری این زبان‌ها را با ابزارهای کاربردی و هم‌چنین پشتیبانی قوی، برای زبان‌آموزان راحت‌تر کند.

  • آدرس: تهران، جردن، عاطفی شرقی، ساسان، پلاک 4
  • 02191035152
  • info@zabanmaster.com
دسترسی سریع
  • بلاگ
  • دوره های آموزشی
  • حساب کاربری
  • درباره ما
  • قوانین و مقررات
  • تماس با ما
  • اپلیکیشن آموزش زبان
مجوزها


logo-samandehi


logo-enamad

nashr-digital

bank-license
تمامی حقوق برای سایت زبان مستر محفوظ می باشد.
جشنواره جام جهانی زبان مستر

ورود

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

هنوز عضو نشده اید؟ عضویت در سایت