لیست کامل رنگ ها به انگلیسی + مثال و ترجمه
در این درس از آموزش زبان انگلیسی میخواهیم لیست کامل رنگها در انگلیسی را بهصورت کاملا کاربردی و قابل استفاده در مکالمه یاد بگیریم. تسلط بر نام رنگها فقط برای حفظ لغت نیست؛ بلکه برای توصیف اشیا، لباس، محیط، طراحی و حتی بیان احساسات در زبان انگلیسی ضروری است. همچنین در این مطلب به رنگهای پایه، ترکیب رنگ ها در انگلیسی، سایههای مختلف و کاربرد آنها در جملهسازی میپردازیم تا در پایان بتوانید هر رنگی را دقیق و طبیعی به انگلیسی بیان کنید.
رنگهای اصلی در انگلیسی (Primary Colors)
رنگهای اصلی در مدل سنتی شامل red, blue, yellow هستند؛ یعنی رنگهایی که از ترکیب آنها میتوان بقیه رنگها را ساخت. این سه رنگ، پایهترین و مهمترین واژگان در موضوع رنگها محسوب میشوند.
blue
آبی
The sky is very blue today.
امروز آسمان خیلی آبی است.
red
قرمز
She bought a red dress for the party.
او برای مهمانی یک لباس قرمز خرید.
yellow
زرد
The yellow flowers make the garden look bright.
گلهای زرد باعث میشوند باغ روشن و زیبا به نظر برسد.
رنگهای پایهی رایج در زندگی روزمره
black
مشکی
He bought a black T-shirt yesterday.
او دیروز یک تیشرت مشکی خرید.
white
سفید
Her room looks bigger with white walls.
اتاقش با دیوارهای سفید بزرگتر به نظر میرسد.
blue
آبی
I love blue cars because they look modern.
من ماشینهای آبی را دوست دارم چون مدرن به نظر میرسند.
red
قرمز
The red sign means you must stop.
علامت قرمز یعنی باید توقف کنید.
green
سبز
There are many green trees in this park.
در این پارک درختان سبز زیادی وجود دارد.
yellow
زرد
Yellow lights warn you to slow down.
چراغ زرد به شما هشدار میدهد که آهسته برانید.
orange
نارنجی
She chose an orange bag for school.
او یک کیف نارنجی برای مدرسه انتخاب کرد.
purple
بنفش
Purple flowers are very popular in spring.
گلهای بنفش در بهار بسیار محبوب هستند.
pink
صورتی
The baby’s blanket is pink.
پتوی نوزاد صورتی است.
brown
قهوهای
He wears brown shoes to work every day.
او هر روز با کفشهای قهوهای به سر کار میرود.
gray/grey
خاکستری
The sky is gray today because it might rain.
امروز آسمان خاکستری است چون ممکن است باران ببارد.
رنگ ها به انگلیسی – رنگهای ترکیبی رایج (Tertiary Colors)
turquoise
فیروزهای
She bought a turquoise scarf for summer.
او برای تابستان یک شال فیروزهای خرید.
teal
آبی نفتی / سبز آبی تیره
The couch in their living room is teal.
کاناپهی اتاق نشیمنشان آبی نفتی است.
navy blue
سرمهای
He prefers navy blue suits for formal events.
او برای مراسم رسمی کتوشلوار سرمهای را ترجیح میدهد.
lavender
یاسی / بنفش کمرنگ
Lavender curtains make the room feel soft and cozy.
پردههای یاسی اتاق را نرم و دلنشین میکنند.
magenta
سرخابی / ارغوانی روشن
The artist used magenta to highlight the flowers.
هنرمند از رنگ سرخابی برای برجستهکردن گلها استفاده کرد.
cyan
سبزآبی روشن / سیان / فیروزهای روشن
The printer ran out of cyan ink.
چاپگر جوهر سیانش تمام شد.
رنگ ها به انگلیسی – سایهها و تنوع رنگها (Shades, Tints, Tones)
light blue
آبی روشن
She decorated the baby’s room with light blue walls.
او اتاق نوزاد را با دیوارهای آبی روشن تزئین کرد.
dark blue
آبی تیره
He bought a dark blue jacket for winter.
او برای زمستان یک کاپشن آبی تیره خرید.
light pink
صورتی روشن
Light pink roses are perfect for weddings.
گلهای رز صورتی روشن برای مراسم عروسی عالی هستند.
hot pink
صورتی جیغ / پررنگ
She chose a hot pink phone case.
او یک قاب گوشی صورتی جیغ انتخاب کرد.
ice blue
آبی یخی
The ice blue dress looked very elegant.
لباس آبی یخی بسیار شیک به نظر میرسید.
jet black
مشکی پررنگ / مشکی خالص / مشکی پرکلاغی
His hair was completely jet black.
موهای او کاملاً مشکیِ خالص بود.
dark brown
قهوهای تیره / قهوهای سوخته
The table is made of dark brown wood.
میز از چوب قهوهای تیره ساخته شده است.
beige
بژ / کرم مایل به قهوهای
Many hotels use beige towels.
بسیاری از هتلها از حولههای بژ استفاده میکنند.
tan
قهوهای مایل به طلایی (برنزه)
She bought a pair of tan boots last week.
او هفته گذشته یک جفت چکمه قهوهای مایل به طلایی خرید.
charcoal gray
خاکستری زغالی
The office walls were painted charcoal gray.
دیوارهای دفتر به رنگ خاکستری زغالی رنگ شده بودند.
silver
نقرهای
He has a silver laptop.
او یک لپتاپ نقرهای دارد.
golden
طلایی
She has golden hair.
موی طلایی دارد.
olive green
سبز زیتونی
Olive green jackets are popular in autumn.
کاپشنهای سبز زیتونی در پاییز محبوب هستند.
mint green
سبز نعنایی
Mint green is a trendy color for kitchens.
سبز نعنایی رنگی مد روز برای آشپزخانههاست.
mustard yellow
زرد خردلی
She bought a mustard yellow sweater.
او یک پلیور زرد خردلی خرید.
peach
هلویی
The walls were painted a soft peach color.
دیوارها به رنگ هلویی ملایم رنگ شده بودند.
lilac
یاسی خیلی روشن
Lilac is often used in spring fashion.
رنگ یاسی خیلی روشن اغلب در مد بهاری استفاده میشود.
burgundy
شرابی تیره
She chose burgundy lipstick for the event.
او برای مراسم رژ لب شرابی تیره انتخاب کرد.
azure
لاجوردی
The once azure skies of Athens have been ruined by atmospheric pollution.
آسمانهای آتن که یک زمان لاجوردی بودند، توسط آلودگی جوی خراب شده اند.
ivory
عاجی
Ivory is a yellow-white color.
رنگ عاجی یک رنگ زرد و سفید است.
pea green
سبز نخودی
Can we buy that pea-green rug?
می توانیم آن قالی سبز نخودی را بخریم؟
maroon
سرخ
The flowers are deep maroon.
گلها سرخ تیره هستند.
coral
مرجانی
Paul wore pale gray pants with a coral T-shirt and black jacket.
پاول شلوار خاکستری کم رنگ به همراه یک تیشرت مرجانی و ژاکت سیاه پوشید.
lime (green)
سبز لیمویی
Dude! Why are your socks lime green?
رفیق! چرا جورابهایت به رنگ سبز لیمویی هستند؟
crimson
زرشکی
His face was crimson with anger.
صورتش از عصبانیت زرشکی شده بود.
khaki
خاکی
Khaki has been used by many armies around the world for uniforms, including camouflage.
رنگ خاکی توسط بسیاری از ارتش های دنیا برای لباس فرم نظامی استفاده شده است، که شامل استتار هم می شود.
plum
بنفش کدر
a plum-colored hat
یک کلاه بنفش کدر
indigo
نیلی
He was dressed in a black shirt and frayed indigo jeans.
او پیراهن مشکی و شلوار جین ریش ریش نیلی پوشیده بود.
salmon
سالمونی، حنایی
A: I don’t like salmon.
من salmon دوست ندارم.
B: The color or the fish?
رنگش یا ماهی اش؟
توصیف رنگها (صفت هایی برای رنگ ها به انگلیسی)
در اکثر موارد وقتی آموزش رنگ ها به انگلیسی در سایت های دیگر را بررسی کنیم، فقط 4 صفت اصلی را می بینیم یعنی: pale – bright – light – dark
اما واقعیت این است که صفات مربوط به رنگ ها بسیار بیشتر از این حرف ها هستند. این صفت ها می توانند حس منفی یا مثبتی را منتقل کنند یا این که اصلا صرفا واقعیت ها و جزییات مربوط به رنگ ها را بیان کنند. در ادامه به تعدادی از مهم ترین صفت ها برای توصیف رنگها می پردازیم:
صفت رنگ ها به انگلیسی با بار معنای مثبت
ablaze
درخشان، شعلهور از رنگ
The sky was ablaze with orange and pink at sunset.
آسمان هنگام غروب با رنگهای نارنجی و صورتی درخشان شده بود.
beaming / bold
روشن و درخشان / پررنگ
She chose a bold red lipstick for the event.
او برای مراسم یک رژ لب قرمز پررنگ انتخاب کرد.
bright
روشن
The bright yellow paint made the room look bigger.
رنگ زرد روشن باعث شد اتاق بزرگتر به نظر برسد.
colorful
رنگارنگ
The market was full of colorful handmade crafts.
بازار پر از صنایعدستی رنگارنگ بود.
dappled
خالخالی
The dappled light created beautiful patterns on the floor.
نور خالخالی شکلهای زیبایی روی زمین ایجاد کرده بود.
deep
عمیق، تیره (عمق رنگ بالا)
She painted the wall a deep blue to add elegance.
او دیوار را آبیِ عمیق رنگ کرد تا جلوهاش شیکتر شود.
electric
روشن و متالیکمانند، الکتریکی
He wore an electric blue jacket to the concert.
او برای کنسرت یک کاپشن آبی الکتریکی پوشیده بود.
festive
شاد و بامزه (از نظر رنگ)
The festive colors made the party atmosphere lively.
رنگهای شاد و بامزه فضای مهمانی را پرنشاط کردند.
fiery
آتشین و درخشان
The artist used fiery reds and oranges in the painting.
هنرمند در نقاشی از قرمزها و نارنجیهای آتشین استفاده کرد.
flamboyant
جیغ، پر زرقوبرق
She loves wearing flamboyant colors in summer.
او دوست دارد در تابستان لباسهایی با رنگهای جیغ و پرزرقوبرق بپوشد.
fresh
تازه، سرزنده
The room looked fresh with light green curtains.
اتاق با پردههای سبز روشن، تازه و سرزنده به نظر میرسید.
glistening / glittering
درخشان و اکلیلی
Her glittering gold dress caught everyone’s attention.
لباس طلاییِ اکلیلی او توجه همه را جلب کرد.
glowing
درخشنده
The candles gave the room a soft, glowing light.
شمعها نور نرم و درخشندهای به اتاق میدادند.
harmonious
هماهنگ، موزون
The artist chose harmonious colors for the landscape.
هنرمند برای منظره از رنگهای هماهنگ استفاده کرد.
iridescent
رنگینکمانی، چندرنگِ براق
The soap bubble had an iridescent surface.
سطح حباب صابون رنگینکمانی بود.
jazzy
روشن، زنده، توی چشم
He decorated his room with jazzy neon colors.
او اتاقش را با رنگهای نئونیِ روشن و زنده تزئین کرد.
prismatic
منشوری، چندرنگ
The crystal created prismatic colors on the walls.
کریستال روی دیوارها رنگهای منشوری ایجاد کرده بود.
radiant
تابناک، درخشنده، درخشان
She looked beautiful in a radiant white dress.
او در یک لباس سفید درخشان بسیار زیبا به نظر میرسید.
sepia
قهوهای مایل به قرمز قدیمیطور
The old photo had a warm sepia tone.
عکس قدیمی یک تُن سپیا (قهوهای مایل به قرمز) داشت.
vibrant
زنده و پرجنبوجوش
The city is known for its vibrant street art.
این شهر به خاطر هنر خیابانیِ زنده و پرجنبوجوشش مشهور است.
vivid
روشن، جیغ
The artist used vivid colors to make the painting pop.
هنرمند از رنگهای روشن و جیغ استفاده کرد تا نقاشی چشمگیرتر شود.
صفات رنگ با بار معنایی منفی
ashy
خاکسترمانند، کمرنگ و بیروح
His skin looked ashy in the cold weather.
پوستش در هوای سرد بیروح و خاکستری به نظر میرسید.
bleak
بیرنگورو، غمناک
The landscape looked bleak in winter.
منظره در زمستان بیرنگورو و غمناک به نظر میرسید.
blotchy
لکهلکه، ناهمگون
The paint dried in a blotchy pattern.
رنگ به شکل لکهلکه خشک شد.
brash
زیادی جیغ و توی چشم، زننده
The brash colors of the sign annoyed many people.
رنگهای بیش از حد جیغ آن تابلو خیلیها را اذیت کرد.
cold
سرد، بیروح
The room felt cold because of the gray walls.
اتاق بهخاطر دیوارهای خاکستری سرد به نظر میرسید.
colorless
بیرنگ
His face looked pale and colorless after the illness.
چهرهاش بعد از بیماری بیرنگ و پریده بود.
dark
تیره
She prefers dark colors in winter.
او در زمستان رنگهای تیره را ترجیح میدهد.
dim
تیره و تار
The room had a dim yellow light.
اتاق نور زرد تیره و تار داشت.
loud
خیلی تند و جیغ، شدید
The loud neon colors hurt my eyes.
نگهای نئونی بیش از حد جیغ چشمم را اذیت کردند.
muddy
تیره، گلآلود، مبهم
The picture looked muddy because of poor lighting.
عکس بهخاطر نورپردازی بد، مبهم و گلآلود به نظر میرسید.
opaque
مات، غیرشفاف
The opaque glass did not let any light through.
شیشه مات هیچ نوری را عبور نمیداد.
saturated
اشباع، خیلی پررنگ
The saturated colors made the painting intense.
رنگهای اشباعشده باعث شدند نقاشی خیلی شدید و پررنگ به نظر برسد.
sooty
دودی، دودهای
The walls were covered in a sooty black color.
دیوارها با رنگ مشکیِ دودهای پوشیده شده بودند.
washed-out
رنگورورفته، کمرنگ
His shirt looked washed-out after many washes.
پیراهنش بعد از شستوشوهای زیاد رنگورورفته به نظر میرسید.
جمع بندی
شناختن رنگها در انگلیسی فقط برای حفظ کردن چند واژه نیست؛ بلکه ابزاری مهم برای توصیف دقیق اشیا، احساسات، لباس، طبیعت و حتی سبک شخصی ماست. در این مقاله با رنگهای اصلی، ثانویه، سایهها و دهها صفت کاربردی برای توصیف رنگ آشنا شدیم تا بتوانید در مکالمه و نوشتار، رنگها را طبیعی و حرفهای بیان کنید. با تمرین روزانه و استفاده از این واژهها در جمله، دایرهی لغات شما خیلی سریع تقویت میشود.
سوالات متداول رنگ ها به انگلیسی
فرق بین “light blue” و “bright blue” چیست؟
Light blue یعنی آبی روشن؛
Bright blue یعنی آبی روشنِ پررنگ و درخشان.
برای گفتن «رنگ طلایی» از gold استفاده کنم یا golden؟
برای جنس طلا → gold
برای رنگ طلایی → golden
کدام املا درست است: gray یا grey؟
هر دو درستاند؛
Gray آمریکایی، grey بریتانیایی است.
چطور میتوانم رنگها را در جمله بهدرستی به کار ببرم؟
ساختار پایه:
اسم + فعل to be + رنگ
مثلاً: The car is red.
دوره های آموزشی مرتبط
مکالمه انگلیسی در 80 روز
انگلیسی در سفر
آموزش پایه تا پیشرفته زبان انگلیسی (A1 تا C1)
5 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
آفرین مرسی رنگ های جدید گفتی برای من
Glad you liked it
عالی بود استاد دست شما درد نکنه
سلامت باشید خواهش میکنم
اره