کلمات و اصطلاحات مربوط به تلاش در انگلیسی + مثال و ترجمه
در زبان انگلیسی برای گفتن «تلاش کردن» فقط یک کلمه وجود ندارد. بسته به موقعیت، میتوانیم از کلماتی مثل try, effort, attempt, work hard و چندین اصطلاح کاربردی دیگر استفاده کنیم. یادگیری کلمات و اصطلاحات مختلف مربوط به یک موضوع در آموزش زبان انگلیسی اهمیت بسیاری دارد.
در این مقاله، مهمترین کلمات و اصطلاحات مربوط به تلاش در انگلیسی را با معنی، مثالهای واقعی و کاربرد روزمره یاد میگیریم تا بتوانید طبیعیتر و شبیه Native Speakerها صحبت کنید.
تلاش در انگلیسی
برای گفتن «تلاش» در انگلیسی چند کلمه و عبارت مهم داریم. انتخاب درست بین آنها بستگی به این دارد که درباره سعی کردن، زحمت کشیدن، سخت کار کردن یا تلاش برای رسیدن به هدف صحبت میکنید. رایجترین معادلهای «تلاش» در انگلیسی عبارتاند از:
effort
تلاش، زحمت، انرژیای که برای انجام کاری میگذاریم
try
سعی کردن، تلاش کردن
attempt
تلاش یا اقدام برای انجام کاری؛ کمی رسمیتر از try
hard work
سختکوشی، کار سخت
endeavor / endeavour
تلاش جدی و رسمی؛ بیشتر در متنهای رسمی، آکادمیک یا ادبی دیده میشود
به جملات مثال زیر دقت کنید:
Success takes time and effort.
موفقیت زمان و تلاش میخواهد.
I’m trying to improve my English.
دارم تلاش میکنم انگلیسیام را بهتر کنم.
She made an attempt to solve the problem.
او تلاش کرد مشکل را حل کند.
تلاش کردن به انگلیسی در جملههای روزمره
اگر میخواهید در مکالمه روزمره بگویید «دارم تلاش میکنم»، همیشه لازم نیست جمله پیچیده بسازید. Native Speakerها معمولا از جملههای کوتاه و طبیعی استفاده میکنند.
I’m trying.
دارم تلاش میکنم.
I’m doing my best.
دارم تمام تلاشم را میکنم.
I’m working on it.
دارم روی آن کار میکنم.
I’m making an effort.
دارم تلاش میکنم.
I’m trying to get better.
دارم تلاش میکنم بهتر بشوم.
I’m putting in the effort.
دارم واقعا برایش وقت و انرژی میذارم.
A: Your English is getting better.
انگلیسیات دارد بهتر میشود.
B: Thanks. I’m really trying.
ممنون. واقعا دارم تلاش میکنم.
سخت تلاش کردن به انگلیسی
برای گفتن «سخت تلاش کردن» در انگلیسی چند عبارت بسیار رایج داریم. مهمترین آنها اینها هستند:
work hard
سخت کار کردن / سخت تلاش کردن
try hard
خیلی سعی کردن
try really hard
واقعا سخت تلاش کردن
put a lot of effort into something
برای چیزی خیلی زحمت کشیدن
push yourself
به خودت فشار آوردن برای بهتر شدن
جملههای مثال:
I work hard every day.
من هر روز سخت کار میکنم.
She’s trying really hard to pass the exam.
او واقعا سخت تلاش میکند که در امتحان قبول شود.
He put a lot of effort into learning English.
او برای یادگیری انگلیسی خیلی زحمت کشید.
Don’t push yourself too hard.
بیش از حد به خودت فشار نیار.
بیشتر تلاش کن به انگلیسی
عبارت «بیشتر تلاش کن» در انگلیسی میتواند لحنهای مختلفی داشته باشد. بعضی جملهها مستقیم و کمی انتقادی هستند، بعضیها دوستانهتر و انگیزشیتر.
Try harder.
بیشتر تلاش کن.
این جمله خیلی مستقیم است و اگر با لحن بد گفته شود، ممکن است کمی تند به نظر برسد. جملات بهتر و طبیعیتر عبارتند از:
You need to put in more effort.
باید بیشتر تلاش کنی.
You can do better than this.
تو میتونی بهتر از این عمل کنی.
Make more of an effort.
بیشتر تلاش کن.
Keep going. You’re getting better.
ادامه بده. داری بهتر میشی.
Just try a little harder next time.
دفعه بعد فقط کمی بیشتر تلاش کن.
You’re on the right track, but you need to practice more.
مسیرت درست است، اما باید بیشتر تمرین کنی.
Your answer is good, but try to use better examples.
جوابت خوب است، اما سعی کن از مثالهای بهتری استفاده کنی.
کالوکیشنهای مهم با effort
کلمه effort در انگلیسی خیلی زیاد با کلمات دیگر ترکیب میشود. اگر این ترکیبها را یاد بگیرید، جملههایتان طبیعیتر میشود.
make an effort
تلاش کردن
You should make an effort to be on time.
باید تلاش کنی بهموقع برسی.
put effort into something
برای چیزی زحمت کشیدن
She puts a lot of effort into her lessons.
او برای درسهایش خیلی زحمت میکشد.
take effort
زحمت داشتن / تلاش لازم داشتن
Learning a new language takes effort.
یادگیری یک زبان جدید تلاش میخواهد.
require effort
نیاز به تلاش داشتن
Real progress requires effort.
پیشرفت واقعی به تلاش نیاز دارد.
worth the effort
ارزش زحمتش را داشتن
It was hard, but it was worth the effort.
سخت بود، اما ارزش تلاشش را داشت.
extra effort
تلاش بیشتر
Thanks for making the extra effort.
ممنون که بیشتر از حد معمول زحمت کشیدی.
joint effort
تلاش مشترک
This project was a joint effort.
این پروژه نتیجه تلاش مشترک بود.
wasted effort
تلاش بیهوده
Arguing with him is wasted effort.
بحث کردن با او تلاش بیهوده است.
اصطلاحات مربوط به تلاش در انگلیسی
در انگلیسی اصطلاحات زیادی برای تلاش، سختکوشی و زحمت کشیدن وجود دارد. این اصطلاحات در مکالمه، فیلمها، محیط کار و حتی متنهای انگیزشی زیاد استفاده میشوند.
go the extra mile
بیشتر از حد انتظار تلاش کردن
She always goes the extra mile for her students.
او همیشه برای دانشآموزانش بیشتر از حد انتظار تلاش میکند.
give 110 percent
با تمام توان تلاش کردن
If you want to succeed, you have to give 110 percent.
اگر میخواهی موفق شوی، باید با تمام توانت تلاش کنی.
burn the midnight oil
تا دیروقت کار یا مطالعه کردن
I burned the midnight oil to finish the report.
تا دیروقت بیدار ماندم تا گزارش را تمام کنم.
put your back into it
با تمام انرژی کاری را انجام دادن
Come on, put your back into it!
یالا، با تمام قدرت انجامش بده!
spare no effort
از هیچ تلاشی دریغ نکردن
They spared no effort to make the event successful.
آنها از هیچ تلاشی برای موفق شدن مراسم دریغ نکردند.
redouble your efforts
تلاش خود را دو برابر کردن
After failing the test, he redoubled his efforts.
بعد از رد شدن در امتحان، تلاشش را دو برابر کرد.
elbow grease
زحمت و کار فیزیکی زیاد
This old table just needs some elbow grease.
این میز قدیمی فقط کمی زحمت و تمیزکاری حسابی لازم دارد.
leave no stone unturned
همه راهها را امتحان کردن / از هیچ کاری فروگذار نکردن
The police left no stone unturned to find the missing child.
پلیس برای پیدا کردن کودک گمشده از هیچ تلاشی فروگذار نکرد.
work your fingers to the bone
خیلی سخت و زیاد کار کردن
My father worked his fingers to the bone for our family.
پدرم برای خانوادهمان خیلی سخت کار کرد.
roll up your sleeves
آستین بالا زدن و شروع به کار جدی کردن
We need to roll up our sleeves and fix this problem.
باید آستین بالا بزنیم و این مشکل را حل کنیم.
اصطلاحات انگلیسی برای تلاش زیاد
وقتی تلاش معمولی کافی نیست و میخواهیم درباره تلاش بسیار زیاد صحبت کنیم، میتوانیم از این عبارتها استفاده کنیم:
go all out
آستین بالا زدن و شروع به کار جدی کردن
They went all out to win the match.
آنها با تمام توان تلاش کردند مسابقه را ببرند.
move mountains
هر کار سختی را برای رسیدن به هدف انجام دادن
She would move mountains for her children.
او برای بچههایش هر کاری میکند.
go to great lengths
خیلی زحمت کشیدن / تلاش زیادی کردن
He went to great lengths to keep his promise.
او خیلی تلاش کرد تا به قولش عمل کند.
blood, sweat and tears
رنج، زحمت و تلاش زیاد
This business was built with blood, sweat and tears.
این کسبوکار با رنج و تلاش زیاد ساخته شد.
break your neck trying to do something
با تمام توان و فشار زیاد تلاش کردن
I’m not going to break my neck trying to please everyone.
قرار نیست خودم را نابود کنم تا همه را راضی نگه دارم.
اصطلاحات مربوط به تلاش در محیط کار
در محیط کار، تلاش کردن فقط با work hard بیان نمیشود. عبارتهای زیر طبیعیتر و حرفهایتر هستند:
pull your weight
سهم خودت را از کار انجام دادن
Everyone on the team needs to pull their weight.
همه اعضای تیم باید سهم خودشان از کار را انجام دهند.
go above and beyond
فراتر از انتظار عمل کردن
She always goes above and beyond at work.
او همیشه در کار فراتر از انتظار عمل میکند.
put in the hours
وقت زیادی برای کاری گذاشتن
He put in the hours and finally got promoted.
او وقت زیادی گذاشت و بالاخره ارتقا گرفت.
step up
مسئولیت بیشتری قبول کردن / بهتر عمل کردن
We need someone to step up and lead the team.
ما به کسی نیاز داریم که جلو بیاید و تیم را هدایت کند.
knuckle down
جدی شروع به کار کردن
I need to knuckle down and finish this project.
باید جدی بشوم و این پروژه را تمام کنم.
buckle down
با جدیت مشغول کار یا درس شدن
It’s time to buckle down and study.
وقتشه جدی بشینی درس بخونی.
اصطلاحات مربوط به کمکاری در انگلیسی
گاهی هم میخواهیم بگوییم کسی به اندازه کافی تلاش نمیکند. برای این موقعیتها میتوانیم از عبارتهای زیر استفاده کنیم:
not try hard enough
به اندازه کافی تلاش نکردن
You’re not trying hard enough.
به اندازه کافی تلاش نمیکنی.
make little effort
تلاش کمی کردن
He made little effort to help us.
او تلاش زیادی برای کمک به ما نکرد.
put in minimal effort
حداقل تلاش ممکن را کردن
She passed the course with minimal effort.
او با کمترین تلاش ممکن دوره را گذراند.
half-hearted effort
تلاش بیانگیزه و نصفهنیمه
It was a half-hearted effort.
تلاش نصفهنیمهای بود.
slack off
تنبل شدن / کمکاری کردن
Don’t slack off just because the exam is over.
فقط چون امتحان تمام شده، تنبلی نکن.
cut corners
سرهمبندی کردن / از کیفیت زدن برای سریعتر تمام کردن کار
If you cut corners, the result won’t be good.
اگر از سر و ته کار بزنی، نتیجه خوب نخواهد بود.
قابل قبول به انگلیسی؛ وقتی نتیجه تلاش بد نیست
عبارت «قابل قبول به انگلیسی» مستقیما به معنی تلاش نیست، اما وقتی درباره نتیجه تلاش صحبت میکنیم، زیاد به آن نیاز داریم. چند معادل مهم برای «قابل قبول» در انگلیسی:
acceptable
قابل قبول
satisfactory
رضایتبخش
decent
بدک نبود / نسبتا خوب
good enough
به اندازه کافی خوب
passable
قابل قبول، اما نه عالی
مثال در جمله:
Your answer is acceptable, but it needs more detail.
جوابت قابل قبول است، اما به جزئیات بیشتری نیاز دارد.
The result was decent, but you can do better.
نتیجه بد نبود، اما تو میتوانی بهتر عمل کنی.
His English is passable, but he needs more practice.
انگلیسی او قابل قبول است، اما به تمرین بیشتری نیاز دارد.
This is good enough for now.
فعلا این قابل قبول است.
جمعبندی
برای گفتن «تلاش کردن به انگلیسی» فقط نباید به کلمه try اکتفا کنیم. اگر درباره زحمت و انرژی صحبت میکنیم، effort انتخاب خوبی است. اگر منظورمان سعی کردن است، try طبیعیتر است. برای موقعیتهای رسمیتر میتوانیم از attempt استفاده کنیم و وقتی درباره سختکوشی حرف میزنیم، work hard و hard work بسیار کاربردی هستند.
همچنین اصطلاحاتی مثل go the extra mile, give it your all, burn the midnight oil, spare no effort و leave no stone unturned باعث میشوند انگلیسی شما طبیعیتر، حرفهایتر و شبیه صحبت Native Speakerها شود.
سوالات متداول تلاش در انگلیسی
تلاش کردن به انگلیسی چی میشود؟
رایجترین معادلها try و make an effort هستند.
سخت تلاش کن به انگلیسی چی میشود؟
میتوان گفت: Work hard, Try harder یا Put in more effort.
من سخت تلاش میکنم به انگلیسی چی میشود؟
طبیعیترین جملهها: I’m working hard و I’m trying really hard.
بهترین تلاشت را بکن به انگلیسی چی میشود؟
رایجترین عبارت: Do your best. حالت محاورهایتر: Give it your best shot.
دیدگاهتان را بنویسید