اصطلاحات مربوط به مشکلات در انگلیسی + مثال و ترجمه
وقتی میخواهیم درباره مشکل، دردسر، نگرانی یا چالش به انگلیسی صحبت کنیم، فقط دانستن کلمه problem کافی نیست. در آموزش زبان انگلیسی برای موقعیتهای مختلف از کلماتی مثل issue, trouble, difficulty, concern و اصطلاحات طبیعی زیادی استفاده میشود.
در این مقاله، مهمترین اصطلاحات مربوط به مشکلات در انگلیسی را همراه با مثالهای واقعی و ترجمه فارسی یاد میگیریم تا بتوانید طبیعیتر و دقیقتر صحبت کنید.
مشکلات به انگلیسی چی میشود؟
رایجترین معادل «مشکل» در انگلیسی problem است. اما در مکالمه واقعی، همیشه نمیتوانیم برای هر نوع مشکل از همین یک کلمه استفاده کنیم. گاهی بهتر است از کلماتی مثل issue, trouble, difficulty, concern یا challenge استفاده کنیم. مثلا:
I have a problem with my laptop.
من با لپتاپم مشکل دارم.
There’s an issue with your payment.
مشکلی در پرداخت شما وجود دارد.
I’m having trouble sleeping these days.
این روزها برای خوابیدن مشکل دارم.
We’re facing a serious challenge.
ما با یک چالش جدی روبهرو هستیم.
پس اگر میخواهید درباره مشکلات به انگلیسی طبیعیتر صحبت کنید، بهتر است فقط به کلمه problem محدود نشوید.
تفاوت problem, issue, trouble, difficulty و concern
کلمات زیر همه به نوعی به «مشکل» مربوط هستند، اما کاربردشان دقیقا یکی نیست.
Problem
مشکل – برای مشکل عمومی استفاده میشود؛ هم در مکالمه روزمره، هم در موقعیتهای رسمی.
The main problem is the lack of time.
مشکل اصلی کمبود زمان است.
Issue
معمولا کمی رسمیتر از problem است و برای مسئله، ایراد یا موضوعی که نیاز به بررسی دارد استفاده میشود.
We need to discuss this issue in the meeting.
باید این مسئله را در جلسه بررسی کنیم.
Trouble
دردسر، گرفتاری یا سختی – رایج در مکالمه
I’m having trouble with this app.
با این اپلیکیشن مشکل دارم.
Difficulty
دشواری یا سختی در انجام کاری
Many students have difficulty understanding native speakers.
بسیاری از زبانآموزان در فهمیدن صحبت نیتیوها مشکل دارند.
Concern
نگرانی، دغدغه یا مسئلهای که برای کسی مهم است
My biggest concern is the cost.
بزرگترین نگرانی من هزینه است.
کالوکیشنهای مهم با problem
برای اینکه انگلیسی شما طبیعیتر شود، باید بدانید کلمه problem معمولا با چه فعلها و صفتهایی میآید. این ترکیبها در مکالمه، ایمیل، محیط کار و آزمونهایی مثل آیلتس بسیار کاربردی هستند.
have a problem
مشکل داشتن
I have a problem with my internet connection.
با اتصال اینترنتیام مشکل دارم.
face a problem
با مشکلی روبهرو شدن
Small businesses often face financial problems.
کسبوکارهای کوچک اغلب با مشکلات مالی روبهرو میشوند.
run into a problem
به مشکل خوردن
We ran into a problem while installing the software.
موقع نصب نرمافزار به مشکل خوردیم.
deal with a problem
با یک مشکل کنار آمدن / رسیدگی کردن به یک مشکل
She knows how to deal with difficult problems.
او بلد است چطور با مشکلات سخت کنار بیاید.
solve a problem
حل کردن مشکل
We need to solve this problem as soon as possible.
باید این مشکل را هرچه زودتر حل کنیم.
fix a problem
درست کردن / رفع کردن مشکل
Can you fix the problem with my phone?
میتوانی مشکل گوشیام را درست کنی؟
address a problem
رسیدگی کردن به مشکل، مخصوصا در موقعیتهای رسمیتر
The company must address this problem immediately.
شرکت باید فورا به این مشکل رسیدگی کند.
make the problem worse
مشکل را بدتر کردن
Ignoring the issue will only make the problem worse.
نادیده گرفتن این مسئله فقط مشکل را بدتر میکند.
اصطلاحات رایج انگلیسی برای صحبت درباره مشکلات
در این بخش با چند اصطلاح پرکاربرد آشنا میشویم که نیتیوها برای صحبت درباره مشکل، دردسر و شرایط سخت استفاده میکنند.
be in trouble
در دردسر بودن
He’s in trouble because he missed the deadline.
او به دردسر افتاده چون ددلاین را از دست داده است.
be in hot water
بدجوری به دردسر افتادن، معمولا به خاطر اشتباه یا رفتار بد
She’s in hot water after sending the wrong email to the client.
او بعد از فرستادن ایمیل اشتباه به مشتری، بدجوری به دردسر افتاده است.
be stuck
گیر کردن، جلو نرفتن
I’m stuck on this question.
روی این سوال گیر کردهام.
be in a mess
وضعیت بههمریختهای داشتن
The project is in a mess right now.
پروژه الان حسابی بههمریخته است.
hit a wall
به بنبست خوردن
I tried everything, but I’ve hit a wall.
همهچیز را امتحان کردم، اما به بنبست خوردهام.
a tough nut to crack
مشکل یا مسئلهای سخت برای حل کردن
This grammar point is a tough nut to crack.
این نکته گرامری واقعا سخت و پیچیده است.
a catch-22
وضعیتی که هر راهحلش خودش یک مشکل ایجاد میکند
It’s a catch-22: I need experience to get a job, but I need a job to get experience.
وضعیت گرهخوردهایست: برای گرفتن کار تجربه میخواهم، اما برای کسب تجربه باید کار داشته باشم.
اصطلاحات انگلیسی برای دردسر افتادن
گاهی میخواهیم بگوییم کسی «توی دردسر افتاده»، «گیر کرده» یا «وضعیتش خراب شده». این اصطلاحات برای چنین موقعیتهایی بسیار کاربردیاند.
get into trouble
به دردسر افتادن
Don’t copy your friend’s homework, or you’ll get into trouble.
تکلیف دوستت را کپی نکن، وگرنه به دردسر میافتی.
be in a tight spot
در موقعیت سخت و گیر افتاده بودن
I’m in a tight spot and I really need your help.
در موقعیت سختی گیر کردهام و واقعا به کمکت نیاز دارم.
be in a jam
توی هچل افتادن / در مضیقه بودن
I’m in a jam. Can I borrow your car for an hour?
توی هچل افتادهام. میتوانم یک ساعت ماشینت را قرض بگیرم؟
be in deep trouble
بدجوری توی دردسر بودن
If they find out, we’ll be in deep trouble.
اگر بفهمند، بدجوری به دردسر میافتیم.
get yourself into a mess
خودت را گرفتار کردن
He got himself into a mess by lying to everyone.
او با دروغ گفتن به همه، خودش را گرفتار کرد.
اصطلاحات انگلیسی برای بدتر شدن اوضاع
گاهی مشکل فقط وجود ندارد؛ بلکه اوضاع کمکم بدتر میشود. برای این موقعیتها میتوانید از عبارتهای زیر استفاده کنید.
go wrong
خراب شدن / درست پیش نرفتن
Something went wrong with the payment.
یک چیزی در پرداخت اشتباه پیش رفت.
fall apart
از هم پاشیدن / کاملا خراب شدن
Their plan fell apart at the last minute.
برنامهشان در لحظه آخر از هم پاشید.
get out of hand
از کنترل خارج شدن
The situation got out of hand very quickly.
وضعیت خیلی سریع از کنترل خارج شد.
go from bad to worse
از بد به بدتر رفتن (بدتر شدن وضعی که بد است)
After he lost his job, things went from bad to worse.
بعد از اینکه کارش را از دست داد، اوضاع از بد به بدتر تنزل یافت.
make matters worse
بدتر از آن / اوضاع را بدتر کردن
To make matters worse, my phone died.
بدتر از آن، شارژ گوشیام تمام شد.
add fuel to the fire
آتش بیار معرکه شدن / اوضاع را بدتر کردن
His angry comments only added fuel to the fire.
حرفهای عصبانیاش فقط اوضاع را بدتر کرد.
اصطلاحات انگلیسی برای حل کردن مشکل
حالا بیایید چند عبارت کاربردی برای حل کردن، مدیریت کردن یا ریشهیابی مشکل یاد بگیریم.
sort out a problem
حل و فصل کردن مشکل
We need to sort out this problem before Monday.
باید این مشکل را قبل از دوشنبه حل و فصل کنیم.
figure out the problem
فهمیدن مشکل / متوجه شدن مشکل از کجاست
I can’t figure out the problem with this file.
نمیتوانم بفهمم مشکل این فایل از کجاست.
get to the bottom of it
تهوتوی قضیه را درآوردن
We need to get to the bottom of it.
باید تهوتوی قضیه را دربیاوریم.
find a solution
راهحل پیدا کردن
I’m sure we can find a solution.
مطمئنم میتوانیم یک راهحل پیدا کنیم.
work something out
راهحلی پیدا کردن / مسئلهای را حل کردن
Don’t worry. We’ll work something out.
نگران نباش. یک راهی پیدا میکنیم.
get back on track
دوباره به مسیر درست برگشتن
After a difficult month, we’re finally back on track.
بعد از یک ماه سخت، بالاخره دوباره به مسیر درست برگشتهایم.
جملات کاربردی درباره مشکلات در انگلیسی
در این بخش چند جمله واقعی و پرکاربرد میبینید که میتوانید در مکالمه روزمره، محیط کار، سفر، کلاس زبان یا موقعیتهای آنلاین استفاده کنید.
There’s something wrong with my phone.
یک مشکلی در گوشیام وجود دارد.
I’m having trouble logging in.
برای وارد شدن به حسابم مشکل دارم.
The website isn’t loading.
سایت بالا نمیآید.
My internet keeps disconnecting.
اینترنتم مدام قطع میشود.
I don’t know what went wrong.
نمیدانم چه چیزی اشتباه پیش رفت.
This issue keeps happening.
این مشکل مدام تکرار میشود.
I need help fixing this.
برای درست کردن این به کمک نیاز دارم.
Can you take a look at this?
میتوانی یک نگاهی به این بیندازی؟
I’m worried about the result.
نگران نتیجه هستم.
The problem is more serious than I thought.
مشکل جدیتر از چیزی است که فکر میکردم.
We should deal with this now.
باید همین الان به این موضوع رسیدگی کنیم.
Let’s not make the problem worse.
بیا مشکل را بدتر نکنیم.
I think we’re missing something.
فکر کنم داریم یک چیزی را نادیده میگیریم.
It’s not a big deal. We can fix it.
مسئله بزرگی نیست. میتوانیم درستش کنیم.
Don’t worry. We’ll figure it out.
نگران نباش. یک راهی برایش پیدا میکنیم.
جمعبندی
برای صحبت درباره مشکلات در انگلیسی، فقط دانستن کلمه problem کافی نیست. در موقعیتهای مختلف باید بتوانید از کلماتی مثل issue, trouble, difficulty, concern و اصطلاحاتی مثل be in trouble, run into a problem, get out of hand, sort out a problem و figure it out استفاده کنید.
هرچقدر این عبارتها را در جملههای واقعی یاد بگیرید، موقع صحبت کردن کمتر ترجمهی مستقیم از فارسی انجام میدهید و انگلیسی شما طبیعیتر شنیده میشود. بهترین روش این است که بهجای حفظ کردن کلمات تکی، آنها را همراه با جمله و موقعیت یاد بگیرید.
سوالات متداول
مشکلات به انگلیسی چی میشود؟
رایجترین معادل مشکلات در انگلیسی problems است، اما بسته به موقعیت میتوان از issues, troubles, difficulties هم استفاده کرد.
فرق problem و issue چیست؟
Problem عمومیتر است، اما issue معمولا رسمیتر است و برای مسئلهای به کار میرود که نیاز به بررسی یا رسیدگی دارد.
مشکل داشتن به انگلیسی چی میشود؟
برای گفتن مشکل داشتن میتوان گفت: have a problem, have trouble with یا be struggling with.
حل کردن مشکل به انگلیسی چی میشود؟
رایجترین عبارتها برای حل کردن مشکل در انگلیسی solve a problem, fix a problem و sort out a problem هستند.
دیدگاهتان را بنویسید