80 اصطلاح رایج انگلیسی + مثال و ترجمه
یادگیری اصطلاحات انگلیسی (Idioms) به شما هم در مکالمهی روان انگلیسی کمک میکند و هم در گرفتن نمرهی بهتر در آزمون آیلتس و آزمون تافل و دیگر آزمونهای زبان انگلیسی. لیستی که در این درس از آموزش زبان انگلیسی زبان مستر ارائه شده ۸۰ اصطلاح رایج انگلیسی و به شکل خاص انگلیسی را به شما به همراه مثال آموزش خواهد داد.
نکته: یادگیری اصطلاحات و واژگان باید با مثال همراه باشد تا بهترین نتیجه را بگیرید. برای تمرین مثالهایی که در ادامه آمده را تغییر دهید و سعی کنید جملات جدید بسازید تا اصطلاحات در ذهن شما ماندگار شوند.
رایجترین اصطلاحات زبان انگلیسی
hit the sack
رفتن به تختخواب / خوابیدن
I’m so tired. I’m gonna hit the sack.
خیلی خستهام. میرم بخوابم.
spill the beans
لو دادن راز / گفتن چیزی که نباید بگویید / بند را به آب دادن
Don’t spill the beans about the surprise party!
راجع به مهمونی سوپرایزی سوتی ندی (چیزی رو لو ندی)!
bite the bullet
روبرو شدن با موقعیت سخت / انجام کار سخت / قورباغهی خود را قورت دادن
I didn’t want to go, but I bit the bullet and did it.
دلم نمیخواست برم، ولی بهسختی تحمل کردم و رفتم.
Break a leg!
موفق باشی!
Break a leg at your audition tomorrow!
فردا توی اجرای تِستت موفق باشی!
piece of cake
مثل آب خوردن / خیلی آسان و راحت
The exam was a piece of cake.
امتحان مثل آب خوردن بود.
under the weather
ناخوشاحوال / ناراحت و دارای حال بد
I’m feeling a bit under the weather today.
امروز یهکم حالم خوب نیست.
cut corners
از سر و ته کار زدن
He cut corners and now the product doesn’t work.
از سر و ته کار زد و الان محصول کار نمیکنه.
hang in there
طاقت بیار / تسلیم نشو
Things will get better soon. Hang in there.
اوضاع درست میشه، تسلیم نشو.
kick the bucket
مردن (غیررسمی)
My old car finally kicked the bucket.
ماشین قدیمیم بالاخره مرد (از کار افتاد).
call it a day
روز کاری را به پایان رساندن
Let’s call it a day and go home.
بیاید کار امروز رو تموم کنیم و بریم خونه.
hit the road
به دل جاده زدن / راه افتادن
It’s getting late, we should hit the road.
داره دیر میشه، باید راه بیفتیم.
let the cat out of the bag
لو دادن راز (ناخواسته) / بند را به آب دادن
It’s getting late, we should hit the road.
داره دیر میشه، باید راه بیفتیم.
The ball is in your court.
توپ در زمین توست.
I’ve done my part. Now the ball is in your court.
من کار خودمو کردم، حالا توپ توی زمین توئه (تو باید یه کاری بکنی).
hit the nail on the head
درست گفتن / دقیقاً اشاره کردن / توی خال زدن
You really hit the nail on the head with that comment.
با اون نظری که دادی دقیقا زدی توی خال.
in hot water
دچار دردسر
He’s in hot water after missing the meeting.
بعد از نرسیدن به جلسه توی دردسره.
blow off steam
خالی کردن عصبانیت / تخلیه استرس و تنش
I went jogging to blow off some steam.
رفتم بدوم تا یهکم عصبانیتم رو خالی کنم.
once in a blue moon
خیلی به ندرت / سالی به دوازده ماه
We go out for dinner once in a blue moon.
خیلی به ندرت میریم بیرون غذا بخوریم.
cost an arm and a leg
خیلی گران بودن
That new iPhone costs an arm and a leg!
اون آیفون جدید وحشتناک گرونه!
break the ice
یخ (جمع) را آب کردن / صمیمیت ایجاد کردن
He told a joke to break the ice.
یه جک گفت که یخ (جمع) رو آب کنه.
go the extra mile
از جان و دل مایه گذاشتن / بیش از حد انتظار تلاش کردن
She always goes the extra mile for her clients.
همیشه برای مشتریاش از جون و دل مایه میذاره.
Pull yourself together.
خودت را جمعوجور کن.
You need to pull yourself together and focus.
باید خودت رو جمعوجور کنی و تمرکز کنی.
Cut to the chase.
برو سر اصل مطلب.
Let’s cut to the chase and talk about money.
بیا بریم سر اصل مطلب و در مورد پول حرف بزنیم.
hit the jackpot
شانس آوردن / با سر در عسل افتادن / نان یک نفر در روغن بودن
He really hit the jackpot with that new job.
با اون شغل جدید نونش واقعا توی روغنه.
get cold feet
وا دادن به ترس / کاری را انجام ندادن از روی ترس و دستپاچه شدن
She got cold feet before the wedding.
قبل از عروسی ترسید و جا زد.
face the music
مواجه شدن با عواقب یک کار
You messed up, now it’s time to face the music.
گند زدی، و حالا وقتشه با عواقب کارت روبرو بشی.
on cloud nine
خیلی خوشحال / روی ابرها (از خوشحالی)
She’s been on cloud nine since she got engaged.
از وقتی نامزد کرد روی ابراست.
go down in flames
با شکست کامل روبهرو شدن
His plan went down in flames.
نقشهش بهکلی نابود شد.
hit the books
حسابی درس خواندن
I can’t go out tonight. I need to hit the books.
امشب نمیتونم بیام بیرون، باید بشینم درس بخونم.
in the same boat
در وضعیت یکسان بودن
We’re all in the same boat here.
هممون تو یه وضعیتیم.
keep an eye on
مراقب بودن
Can you keep an eye on my bag for a minute?
میتونی یه دقیقه مراقب کیفم باشی؟
Let sleeping dogs lie.
چیزی را که تمام شده دوباره پیش نکش.
Don’t bring up that argument again — let sleeping dogs lie.
اون دعوا رو دوباره پیش نکش، بذار تمومشده بمونه.
miss the boat
فرصت را از دست دادن
I wanted to invest, but I missed the boat.
میخواستم سرمایهگذاری کنم ولی فرصت رو از دست دادم.
pull some strings
پارتیبازی کردن / از آشناها کمک گرفتن
He pulled some strings to get that promotion.
از روابطش استفاده کرد تا ترفیع بگیره.
sit tight
سرجای خود نشستن، منتظر ماندن و کاری نکردن
Just sit tight and I’ll call you when it’s ready.
فقط صبر کن، وقتی آماده شد بهت زنگ میزنم.
smell a rat
مشکوک بودن (به دروغ و دغل)
I smell a rat — something’s not right here.
من مشکوکم (بوی توطئه میاد) – یه چیزی اینجا میلنگه.
throw in the towel
تسلیم شدن / کنار کشیدن
After two losses, the coach threw in the towel.
بعد از دو باخت، مربی تسلیم شد.
up in the air
نامشخص / روی هوا
Our plans for the weekend are still up in the air.
برنامهی آخر هفتهمون هنوز مشخص نیست.
wrap your head around something
چیزی را فهمیدن (بهخصوص وقتی سخت است)
It took me a while to wrap my head around this concept.
یه کم طول کشید تا این مفهوم رو درست بفهمم.
Keep your cool.
خونسردیات را حفظ کن.
No matter what happens, keep your cool.
هر چی شد، خونسردیت رو حفظ کن.
go Dutch
دنگی کردن هزینه
Let’s go Dutch tonight.
بیاید امشب رو دنگی کنیم.
lose your touch
مهارت سابق رو از دست دادن
I used to be great at cooking, but I think I’ve lost my touch.
قبلاً تو آشپزی عالی بودم، ولی فکر کنم دیگه اون مهارتم رو از دست دادم.
shoot the breeze
گپ زدن بیهدف
We were just shooting the breeze after work.
بعد از کار فقط داشتیم همینطوری گپ میزدیم.
burn the midnight oil
تا دیروقت کار یا مطالعه کردن
I had to burn the midnight oil to finish the report.
مجبور شدم تا نصف شب کار کنم تا گزارش رو تموم کنم.
get out of hand
از کنترل خارج شدن
The situation got out of hand quickly.
اوضاع خیلی زود از کنترل خارج شد.
go back to the drawing board
از نو شروع کردن بعد از شکست
The plan didn’t work, so we’ll have to go back to the drawing board.
نقشه جواب نداد، باید از نو شروع کنیم.
put your money where your mouth is
عمل کردن به حرف
If you believe in it, put your money where your mouth is.
اگه واقعاً بهش باور داری، با عمل نشون بده نه با حرف.
hit the hay
رفتن به رختخواب (خیلی عامیانه)
I’m beat. Time to hit the hay.
له شدم از خستگی، وقتشه برم بخوابم.
go with the flow
همراه جریان رفتن / هرچه پیش آید خوش آید بودن
Don’t stress too much, just go with the flow.
زیاد سخت نگیر، فقط با شرایط پیش برو.
on thin ice
در وضعیت خطرناک / در شرایط ریسکی
You’re on thin ice with your boss after that mistake.
بعد از اون اشتباه، پیش رئیست خیلی لبهی تیغی.
ring a bell
آشنا به نظر رسیدن
That name rings a bell, but I can’t remember where I heard it.
این اسم برام آشناست، ولی یادم نمیاد از کجا شنیدم.
get a kick out of something
لذت بردن از چیزی
I get a kick out of watching old movies.
از دیدن فیلمهای قدیمی خیلی خوشم میاد.
hit the ceiling
از کوره در رفتن / خیلی عصبانی شدن
Dad hit the ceiling when he saw the mess.
بابا وقتی اونهمه شلوغی رو دید از کوره در رفت.
have bigger fish to fry
کارهای مهمتری داشتن
I can’t worry about that right now — I’ve got bigger fish to fry.
الان نمیتونم نگران اون موضوع باشم – کارهای مهمتری دارم.
keep your chin up
روحیهات را حفظ کن / ناامید نشو
Keep your chin up, things will get better soon.
روحیهتو حفظ کن، اوضاع زود بهتر میشه.
burn bridges
پلهای پشت سر را خراب کردن
Don’t burn bridges with your old boss.
پلهای پشت سرت (ارتباطت) رو با رئیس قبلیت خراب نکن.
You nailed it!
دقیق زدی به هدف / عالی انجامش دادی
You nailed it! That presentation was perfect.
ترکوندی! ارائهت بینقص بود.
No sweat.
مشکلی نیست / کاری نداره
“Can you help me move this?” “Sure, no sweat.”
«میتونی کمکم کنی اینو جابهجا کنم؟» — «حتماً، کاری نداره.»
Cut me some slack.
یکم بهم سخت نگیر
I’ve had a long day, cut me some slack, okay?
امروز روز سختی داشتم، یه کم به من سخت نگیر باشه؟
I’m all ears.
سراپا گوشم
Tell me what happened — I’m all ears.
بهم بگو چه اتفاقی افتاد، سراپا گوشم.
That’s on me.
تقصیر من است. / مهمان من.
Sorry about the delay — that’s on me.
بابت تأخیر ببخش، تقصیر من بود.
Lunch is on me today!
امروز ناهار مهمون من!
in a nutshell
به شکل خلاصه / در یک کلام
In a nutshell, the trip was a disaster.
خلاصهاش اینکه سفر فاجعه بود.
bite off more than you can chew
لقمه بزرگتر از دهنت برداشتن
He bit off more than he could chew with that project.
با اون پروژه یه لقمهی گندهتر از دهنش برداشت.
It’s not rocket science.
چیز پیچیدهای نیست.
Just follow the steps — it’s not rocket science.
فقط مراحل رو دنبال کن، چیز پیچیدهای نیست.
on the same page
همنظر / دارای تفاهم
Let’s make sure we’re on the same page before starting.
بیا قبل شروع مطمئن شیم که همنظریم.
in over your head
درگیر چیزی فراتر از حد توان بودن
I think you’re in over your head with this project.
فکر میکنم با این پروژه درگیری چیزی فراتر از توانت هستی.
Go big or go home.
یا درست انجام بده یا بیخیالش شو.
We’re going all out for this event — go big or go home!
میخوایم برای این رویداد تمام توانمون رو بذاریم – (اینجوری که) یا خفن انجامش میدیم یا انجامش نمیدیم.
Think outside the box.
خلاقانه فکر کن. / خارج از چارچوب فکر کن.
We need to think outside the box for this campaign.
برای این کمپین باید خلاقانه فکر کنیم.
call the shots
تصمیمگیرنده بودن
In this company, the manager calls the shots.
توی این شرکت، مدیر تصمیمگیرندهست.
Get your act together.
خودت را جمعوجور کن (درست رفتار کن).
You need to get your act together if you want to keep your job.
اگه میخوای شغلت رو حفظ کنی باید خودت رو جمعوجور کنی.
Give it a shot.
امتحانش کن. / یک بار سعی کن.
I’ve never tried yoga, but I’ll give it a shot.
تا حالا یوگا نکردم، ولی یه بار امتحانش میکنم.
Give it a shot.
امتحانش کن. / یک بار سعی کن.
I’ve never tried yoga, but I’ll give it a shot.
تا حالا یوگا نکردم، ولی یه بار امتحانش میکنم.
Take it easy.
آرام باش. / سخت نگیر.
Take it easy, everything will be fine.
آروم باش، همهچی درست میشه.
You bet!
قطعا همینطور است. / درست است.
“Are you coming tonight?” — “You bet!”
«امشب میای؟» — «حتماً میام!»
call something off
لغو کردن / کنسل کردن
They called off the wedding at the last minute.
مراسم عروسی رو دقیقهی آخر لغو کردن.
get the hang of something
قلق چیزی را گرفتن / لم چیزی را گرفتن / یاد گرفتن
Don’t worry, you’ll get the hang of it soon.
نگران نباش، زود قلقش دستت میاد.
out of the blue
یکدفعهای / به شکل غیرمنتظره
He called me out of the blue after five years.
بعد از پنج سال یهویی زنگ زد.
Make up your mind.
تصمیمت را بگیر.
You need to make up your mind before tomorrow.
باید تا قبل از فردا تصمیمتو بگیری.
in no time
در یک چشم به هم زدن / خیلی سرریع
Don’t worry, you’ll be ready in no time.
نگران نباش، خیلی زود آماده میشی.
make ends meet
دخل و خرج را با هم جور کردن
It’s hard to make ends meet with this salary.
با این حقوق سخت میشه دخل و خرج رو با هم جور کرد.
get the ball rolling
شروع کردن یه کار / به جریان انداختن چیزی
Let’s get the ball rolling on this project.
بیاین کار این پروژه رو شروع کنیم.
jump the gun
عجله کردن / زودتر از موقع کاری را انجام دادن
Don’t jump the gun — wait for the instructions.
عجله نکن، منتظر دستورات بمون.
دوره های آموزشی مرتبط
مکالمه انگلیسی در 80 روز
انگلیسی در سفر
آموزش پایه تا پیشرفته زبان انگلیسی (A1 تا C1)
1 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
بسیار عالی. متشکریم.